آموزش زبان انگلیسی

کلمات مرتبط با این قسمت و معانی آنها

animation

حرکت ،انيميشن ،جان بخشى ،انگيزش ،تحريک ،سرزندگى

buff

با چرم پرداخت کردن ،خنثى کردن جنبيدن ،چرم زرد خوابدار،ضربت ،گاو وحشى ،زردنخودى ،محکم ،از چرم گاوميش ،براق کردن ،جلا،پوست انسان

lifelong

مادام العمرى ،براى تمام عمر،برابر يک عمر

disney

دیزنی

very

بسيار،خيلى ،بسى ،چندان ،فراوان ،زياد،حتمى ،واقعى ،فعلى ،خودان ،همان ،عينا

happy

خوش ،خوشحال ،شاد،خوشوقت ،خوشدل ،خرسند،سعادتمند،راضى ،سعيد،مبارک ،فرخنده

participating

شرکت کننده

this

اين ،(صورت جمع ان these است)

pinocchio

پینوکیو

feature

عوارض زمين ،عارضه ،وضع پست و بلندى زمين ،شکل ،مشخصه( خصيصه)،سيما،چهره ،طرح صورت ،ريخت ،ترکيب ،خصيصه ،خصوصيات ،نمايان کردن ،بطوربرجسته نشان دادن

joined

مشارکت کردن ،شرکت کردن در پيوستن ،متصل کردن ،پيوستن ،پيوند زدن ،ازدواج کردن ،گراييدن ،متحد کردن ،در مجاورت بودن

friends

دوستان

colleagues

هم کار،هم قطار

eric

خون بهاى ايرلندى( درتاريخ)

animator

روح بخش ،جان دهنده ،رونق دهنده ،تهيه کننده ء فيلمهاى کارتون

director

سرپرست تيم بولينگ ،هادى ،برج هدايت تير،هدايت کننده اتش ،فرنشين ،مدير،رئيس ،اداره کننده ،کارگردان ،هدايت کننده

unashamed

عاری از شرم

geek

يکى از بازيکنان بالماسکه و کارناوال که غالبا داراى ماسک منقاردار است

pleasure

کيف ،خوشى ،عيش ،شهوترانى ،انبساط،بخشيدن ،خوشايند بودن ،لذت بردن

also

نيز،همچنين ،همينطور،بعلاوه ،گذشته از اين

introduce

وارد کردن ،معرفى کردن ،نشان دادن ،باب کردن ،مرسوم کردن ،اشنا کردن ،مطرح کردن

other

غير،نوع ديگر،متفاوت ،ديگرى

film

غشا،پرده نازک ،فيلم عکاسى ،فيلم سينما،(درجمع )سينما،غبار،تارى چشم ،فيلم برداشتن از

historian

تاريخ نويس ،تاريخ دان ،مورخ ،تاريخ گزار

currently

بطور جارى

working

کار کننده ،مشغول کار،کارگر،طرزکار

book

اصول متداول يک ورزش ،اگاهى در مورد نقاط قوت و ضعف حريف ،فصل ياقسمتى از کتاب ،مجلد،درکتاب يادفتر ثبت کردن ،رزرو کردن ،توقيف کردن

about

درباره ،گرداگرد،پيرامون ،دور تا دور،در اطراف ،نزديک ،قريب ،در حدود،در باب ،راجع به ،در شرف ،در صدد،نزد،در،بهر سو،تقريبا،بالاتر،(نظ ).فرمان عقب گرد

delighted

محظوظ

party

هيات ،تيم ،گروه ،عده نظامى ،قسمت ،بخش ،دسته همفکر،حزب ،دسته متشکل ،جمعيت ،بزم ،پارتى ،متخاصم ،طرفدار،طرف ،يارو،مهمانى دادن يارفتن

during

درمدت ،هنگام ،درجريان ،در طى

only

تنها،محض ،بس ،بيگانه ،عمده ،صرفا،منحصرا،يگانه ،فقط بخاطر

hear

شنيدن ،گوش کردن ،گوش دادن به ،پذيرفتن ،استماع کردن ،خبر داشتن ،درک کردن ،سعى کردن ،اطاعت کردن

from

بواسطه ،درنتيجه ،از روى ،مطابق ،از پيش

three

سه ،شماره3

people

مردم ،خلق ،مردمان ،قوم ،ملت ،اباد کردن ،پرجمعيت کردن ،ساکن شدن

worked

عملى شدن کار،شغل ،وظيفه ،زيست ،عملکرد،نوشتجات ،اثار ادبى يا هنرى ،(درجمع )کارخانه ،استحکامات ،کار کردن ،موثر واقع شدن ،عملى شدن ،عمل کردن

some

برخى ،بعضى ،بعض ،ب رخى از،اندکى ،چندتا،قدرى ،کمى از،تعدادى ،غالبا،تقريبا،کم وبيش ،کسى ،شخص يا چيز معينى

great

بزرگ ،عظيم ،کبير،مهم ،هنگفت ،زياد،تومند،متعدد،ماهر،بصير،ابستن ،طولانى

artists

هنرور،هنرپيشه ،صنعتگر،نقاش و هنرمند،موسيقيدان

started

روشن کردن ،راه انداختن ،شروع کردن ،عزيمت کردن ،از جا پريدن ،رم کردن ،شروع ،مبداء،مقدمه ،ابتدا،فرصت ،فرجه ،اغازيدن ،دايرکردن ،عازم شدن

stage

چوب بست ،سوار کردن پرسنل و وسايل در خودرو يا هواپيما يا کشتى ،اسکان دادن ،سکو،درجه ،صحنه نمايش ،پرده گاه ،منزل ،پايه ،وهله ،طبقه ،در صحنه ظاهر شدن ،مرحله دار شدن ،اشکوب

emotionally

احساسی

dramatically

به طور چشمگیری

think

انديشيدن ،فکر کردن ،خيال کردن ،گمان کردن

have

دارا بودن ،مالک بودن ،ناگزير بودن ،مجبور بودن ،وادار کردن ،باعث انجام کارى شدن ،عقيده داشتن ،دانستن ،خوردن ،صرف کردن ،گذاشتن ،رسيدن به ،جلب کردن ،بدست اوردن ،دارنده ،مالک

able

: )vt., vi.(توانابودن ،شايستگى داشتن ،لايق بودن ،مناسب بودن ،اماده بودن ،ارايش دادن ،لباس پوشاندن ،قوى کردن ، : )adj.(توانا،لايق ،اماده ،بااستعداد،صلاحيت دار،قابل ،مطيع ،مناسب ،(حق ).داراى صلاحيت قانونى ،پسوندى براى ساختن صفت به معنى داراى قدرت ،شايسته

back

پشت را تقويت کردن ،پشت ريختن پشت انداختن ،سمت عقب ،پشت نويسى کردن ،ظهر نويسى کردن ،مدافع ،بک ،تنظيم بادبان ،پشت( بدن)،عقبى ،گذشته ،پشتى کنندگان ،تکيه گاه ،به عقب ،درعقب ،برگشت ،پاداش ،جبران ،ازعقب ،پشت سر،بدهى پس افتاده ،پشتى کردن ،پشت انداختن ،بعقب رفتن ،بعقب بردن ،برپشت چيزى قرارگرفتن ،سوارشدن ،پشت چيزى نوشتن ،ظهرنويسى کردن

time

وقت قرار دادن براى ،به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن ،تعيين کردن ،تنظيم کردن زمان بندى کردن ،موقع ،تايم ،گاه ،فرصت ،مجال ،هنگام ،(درجمع )زمانه ،ايام ،روزگار،مد روز،عهد،مدت ،وقت معين کردن ،متقارن ساختن ،مرور زمان را ثبت کردن ،زمانى ،موقعى ،ساعتى

remember

بخاطراوردن ،ياد اوردن ،بخاطر داشتن

that

اشاره بدور،ان يکى ،براى انکه

snow

برف باريدن ،برف امدن

white

سفيدى ،سپيده ،سفيد شدن ،سفيد کردن

considered

بافکر باز ودرست ،با انديشه صحيح ،مطرح شده

biggest

بزرگ ،با عظمت ،سترک ،ستبر،ادم برجسته ،ابستن ،داراى شکم برامده

gamble

برد و باخت ،قمار کردن ،شرط بندى کردن ،قمار

hollywood

شهر هاليوود مرکز صنعت سينماى امريکا

folly

نابخردى ،ابلهى ،حماقت ،نادانى ،بيخردى ،قباحت

trades

مکاسب

said

(ماضى واسم مفعول فعل)say ،گفته شده ،مذکور،بيان شده ،گفت

exactly

درست ،عينا،کاملا،بدرستى ،بکلى ،يکسره ،چنين است

would

تمايل ،خواسته ،ايکاش ،ميخواستم ،ميخواستند

want

خواست ،خواسته ،خواستن ،لازم داشتن ،نيازمند بودن به ،کم داشتن ،فاقد بودن ،محتاج بودن ،کسر داشتن ،فقدان ،نداشتن ،عدم ،نقصان ،نياز،ندارى

still

ساکن ،بى جوش ،بى کف ، : )adj&adv.(ارام ،بى حرکت ،راکد،هميشه ،بازهم ،هنوزهم معذلک ،vi&n(، : )vtارام کردن ،ساکت کردن ،خاموش شدن ،دستگاه تقطير،عرق گرفتن از،سکوت ،خاموشى

animated

باروح ،سرزنده

cartoon

جزوه دان ،نقشه نمونه ،کاريکاتور،تصوير مضحک ،داستان مصور

hurt

صدمه زدن اسيب ،ازار رساندن ،اسيب زدن به ،ازردن ،اذيت کردن ،جريحه دار کردن ،خسارت رساندن ،اسيب ،ازار،زيان ،صدمه

your

مال شما،مربوط به شما،متعلق به شما

eyes

روزنه دار،چشمى ،گوشواره اى سوراخ سوزن ،سوراخ ميخ کوهنوردى ،حلقه ،شکاف درجه دايره اى شکل ،چشم ،ديده ،بينايى ،دهانه ،سوراخ سوزن ،دکمه يا گره سيب زمينى ،مرکز هر چيزى ،کاراگاه ،نگاه کردن ،ديدن ،پاييدن

color

کيفيت ،رنگ زدن ،پرچم يکان يا جنگى ،فام ،بشره ،تغيير رنگ دادن ،رنگ کردن ،ملون کردن

bright

براق ،تابناک ،روشن ،درخشان ،تابان ،افتابى ،زرنگ ،باهوش

things

اسباب ،اشيا

like

دوست داشتن ،مايل بودن ،دل خواستن ،نظير بودن ،بشکل يا شبيه( چيزى يا کسى )بودن ،قرين ،نظير،همانند،متشابه ،شبيه ،همچون ،بسان ،همچنان ،هم شکل ،هم جنس ،متمايل ،به تساوى ،شايد،احتمالا،فى المثل ،مثلا،همگونه

when

کى ،چه وقت ،وقتيکه ،موقعى که ،در موقع

premiered

رئيس الوزرا، )premiere(مقدم ،برتر،والاتر،مهمتر،رئيس ،رهبر،نخست وزير،نخستين نمايش يک نمايشنامه ،هنرپيشه برجسته

successful

کامياب ،موفق ،پيروز،نيک انجام ،عاقبت بخير

they

انها،ايشان ،انان

were

گذشته فعل to be و جمع فعل ماضىwas

state

سياسى ،رسمى وضع ،مقام و رتبه ،ابهت ،اظهار کردن و تصريح کردن ،توضيح دادن ،جزء به جزء شرح دادن ،اظهار داشتن ،اظهارکردن ،تعيين کردن ،حال ،،چگونگى ،کيفيت ،دولت ،استان ،ملت ،جمهورى ،ايالت ،کشورى ،دولتى ،حالت

elation

بالابرى ،رفعت ،ترفيع ،سرفرازى شادى

typical

نمونه نوعى ،نوعى

walt

والت

even

زوج( در اعداد)،عدد زوج ،(مثل4 و)8،مسطح ،تراز،مساوى ،هموارکردن ،صاف کردن ،واريز کردن ،حتى ،هم ،درست ،اعداد جفت

predicting

پيشگويى کردن ،قبلا پيش بينى کردن

failure

عيب ،نقص ،عجز و درماندگى ،غفلت ،نارسايى ،واماندگى ،درمانگى ،کوتاهى ،قصور،ناتوانى ،شکست ،ورشکستگى ،خرابى ،عدم موفقيت

already

پيش از اين ،قبلا

latter

اخرى ،عقب تر،دومى ،اين يک ،اخير

before

قبل از،جلو،پيش روى ،درحضور،قبل ،پيش از،پيشتر،پيش انکه

really

واقعا،راستى

finished

تمام شده ،پرداخته ،مهذب ،با کمال

putting

ضربت توپ گلف نزديک سوراخ ،زدن توپ

together

باهم ،بايکديگر،متفقا،با همديگر،بضميمه ،باضافه

story

حکايت ،نقل ،روايت ،گزارش ،شرح ،طبقه ،اشکوب ،داستان گفتن ،بصورت داستان در اوردن

crew

کارکنان کشتى ،جاشويان ،تيم پاروزنان و سکاندار،خدمه( ى کشتى)،خدمه جنگ افزار،پرسنل ناو،خدمه کشتى ،کارکنان هواپيما وامثال ان

bolt

چفت کردن ،پيچ کردن ،فرار يا منحرف شدن اسب از مسير،رول کوهنوردى ،زبانه قفل ،گلنگدن ،کشو،گلوله ،vt.& vi.(، : )n.پيچ ،توپ پارچه ،از جاجستن ،رها کردن ، : )adv.(راست ،بطورعمودى ،مستقيما،ناگهان

blue

ابى ،نيلى ،مستعد افسردگى ،داراى خلق گرفته( با )theاسمان ،اسمان نيلگون

washington

واشنگتن

wrote

past part of write

songs

نغمه ،اواز،سرودروحانى ،تصنيف ،ترانه ،شعر

away

زمين حريف ،کنار،يکسو،بيک طرف ،دوراز،خارج ،بيرون از،درسفر،بيدرنگ ،بطور پيوسته ،متصلا،مرتبا،از انجا،از ان زمان ،پس از ان ،بعد،از انروى ،غايب ،رفته ،بيرون ،دورافتاده ،دور،فاصله دار،ناجور،متفاوت

thematic

فرهشتى ،ريشه اى ،مربوط بموضوع ،موضوعى ،مطلبى ،مقاله اى

foundation

فونداسيون ،فوندامنت ،شالوده اصل ،سازمان خيريه ،شالوده ،پايه ،پى ريزى ،اساس ،بنياد،تاسيس ،بنيان ،بنگاه ،موسسه خيريه

picture

تصوير،منظره ،سينما،با عکس نشان دادن ،روشن ساختن ،نقاشى کردن ،تصور،وصف ،مجسم کردن

wish

خواستن ،ميل داشتن ،ارزو داشتن ،ارزو کردن ،ارزو،خواهش ،خواسته ،مراد،حاجت ،کام ،خواست ،دلخواه

upon

بر روى ،فوق ،بر فراز،بمحض ،بمجرد

thought

گمان ،انديشه ،افکار،خيال ،عقيده ،نظر،قصد،سر،مطلب ،چيزفکرى ،استدلال ،تفکر

moment

عزم ،ممان وزن بار هواپيما،لنگر،ممان ،گشتاور( در رياضى)،گشتاور،لحظه ،دم ،ان ،هنگام ،زمان ،اهميت

become

شدن ،برازيدن ،امدن به ،مناسب بودن ،تحويل يافتن ،درخوربودن ،زيبنده بودن

emblematic

)emblematical(مشعر،حاوى ،نشانه ،حاکى ،کنايه دار،رمزى

theme

موضوع ،مطلب ،مقاله ،فرهشت ،انشاء،ريشه ،زمينه ،مدار،نت ،شاهد

just

=joust : )n.(، : )adj.(عادل ،دادگر،منصف ،باانصاف ،بى طرف ،منصفانه ،مقتضى ،بجا،مستحق ،( : )adv.(د.گ ).فقط،درست ،تنها،عينا،الساعه ،اندکى پيش ،درهمان دم

needed

ضرورت ،احتياج لازم داشتن ،مستلزم بودن ،لزوم ،نيازمندى ،در احتياج داشتن ،نيازمند بودن ،نيازداشتن

idea

انگاره ،تصور،انديشه ،خيال ،گمان ،نيت ،مقصود،معنى ،اگاهى ،خبر،نقشه کار،طرزفکر

wishing

خواسته ،چيزى که ارزو ميشود،ارزوى اجابت دعا

then

سپس ،پس( از ان)،بعد،انگاه ،دران هنگام ،در انوقت ،انوقتى ،متعلق بان زمان

ultimately

سرانجام

becomes

شدن ،برازيدن ،امدن به ،مناسب بودن ،تحويل يافتن ،درخوربودن ،زيبنده بودن

almost

تقريبا،بطور نزديک

symbol

نشانه ،اشاره شاخص ،علامت اختصارى علامت تجسمى ،علامت ترسيمى ،نشان ،علامت ،نماد،رمز،اشاره ،رقم ،بصورت سمبل دراوردن ،مظهر

company

جمعيت ،انجمن ،شرکت( مخفف ان co ميباشد)،گروه ،دسته ،هيئت بازيگران ،گروهان ،همراه کسى رفتن ،مصاحبت کردن با

pretty

تاحدى ،شکيل ،خوش نما،خوب ،بطور دلپذير،قشنگ کردن ،اراستن

folks

مردم ،گروه ،قوم وخويش ،ملت

introduction

مقدمه ،ديباچه ،معارفه ،معرفى رسمى ،اشناسازى ،معمول سازى ،ابداع ،احداث

cricket

(ج.ش ).جيرجيرک ،زنجره ،يکجور گوى بازى

gets

گرفتن ،بدست اوردن ،به دست اوردن ،تحصيل شده ،کسب کرده ،بدست امده ،فرزند،بدست اوردن ،فراهم کردن ،حاصل کردن ،تحصيل کردن ،تهيه کردن ،فهميدن ،رسيدن ،عادت کردن ،ربودن ،فائق امدن ،زدن ،(درمورد جانوران )زايش ،تولد

spotlight

شخصى که در زير نورافکن صحنه نمايش قرارگرفته ،چراغ نورافکن

which

که اين( هم)،کدام

kind

گونه ،نوع ،قسم ،جور،جنس ،گروه ،دسته ،کيفيت ،جنسى ،(درمقابل پولى)،غيرنقدى ،مهربان ،مهربانى شفقت اميز،بامحبت

payback

بازپرداخت

ward

توليت ،مولى عليه ،حفاظت بخش ،اطاق جدا،(در بيمارستان يا زندان يا کارخانه)،حياط،محوطه زندان ،بخش( در بيمارستان)،نگهبان ،سلول زندان ،اطاق عمومى بيماران بسترى ،صغيرى که تحت قيومت باشد،محجور،نگهدارى کردن ،توجه کردن

laughter

صداى خنده بلند،قاه قاه خنده

because

زيرا که ،چونکه ،براى اينکه

such

يک چنين ،اين قبيل ،اين جور،اين طور

scene

منظره ،چشم انداز،مجلس ،پرده جزء صحنه نمايش ،صحنه ،جاى وقوع ،مرحله

sequence

مراحل ،سلسله مراتب ،پى رفت ،توالى ،ترادف ،تسلسل ،تابعيت ،رشته ،به ترتيب مرتب کردن ،دنباله ،ترتيب دادن

marvelous

حيرت اور،عجيب ،جالب

decided

مصمم ،قطعى

stopped

قطع کردن ،متوقف کردن ايستگاه ،مکث ،ناک دان ،برخورد،ورجستن( در شمعکوبى زير پى)،متوقف کننده ،ايست ،ايستاندن ،ايستادن ،توقف کردن ،از کار افتادن ،مانع شدن ،نگاه داشتن ،سد کردن ،تعطيل کردن ،خواباندن ،بند اوردن ،منع ،توقف ،منزلگاه بين راه ،ايستگاه ،نقطه

flow

جارى شدن ،لبريز شدن ،سليس بودن طغيان کردن ،سيلان يافتن ،ناشى شدن فلو،سيلان ،سرعت حرکت و جريان اب ،جريان ،روانى ،مد( برابر جزر)،سلاست ،جارى بودن ،روان شدن ،سليس بودن ،بده ،شريدن ،گردش ،روند

after

پس از،بعداز،در عقب ،پشت سر،درپى ،در جستجوى ،در صدد،مطابق ،بتقليد،بيادبود

done

(بازگشت شود به)do ،انجام شده ،وقوع يافته

gonna

جاوا

quit

ترک کردن کار،ترک ،متارکه ،رها سازى ،خلاصى ،ول کردن ،دست کشيدن از،تسليم شدن

called

فرا خوانده

character

نويسه ،علامت ،صفت اختصاصى ،صفت ،عدد صحيح ،مونه ،منش ،خيم ،نهاد،سيرت ،صفات ممتازه ،هرنوع حروف نوشتنى وچاپى ،خط،رقم ،شخصيت هاى نمايش يا داستان ،نوشتن ،مجسم کردن ،شخصيت ،دخشه

night

غروب ،شب هنگام ،برنامه شبانه ،تاريکى

travels

راه ،مسير،درنروديدن ،سفر کردن مسافرت کردن ،رهسپار شدن ،مسافرت ،سفر،حرکت ،جنبش ،گردش ،جهانگردى

took

زمان گذشته فعلtake

quaint

خيلى ظريف ،از روى مهارت ،عجيب و جالب

little

صغير،اندک ،کم ،کوچک ،خرد،قد کوتاه ،کوتاه ،مختصر،ناچيز،جزئى ،خورده ،حقير،محقر،معدود،بچگانه ،درخور بچگى ،پست

village

دهکده ،روستا،ده ،قريه

linchpin

ميخ اسه ،ميخ محور،سگدست

narrator

راوى ،گوينده داستان

conscience

وجدان ،ضمير،ذمه ،باطن ،دل

official

ادارى ،کارمند،تشريفاتى ،صاحب منصب ،عاليرتبه ،موثق و رسمى

glue

سريشم زدن ،سيمان کردن سريش ،سريشم ،چسب ،سريش ،چسباندن ،چسبيدن

holds

دريافت کردن ،گرفتن توقف ،منعقد کردن ،متصرف بودن ،گرفتن غيرمجاز حريف ،ضربه به گوى اصلى بيليارد که مسير معمولى را طى نکند،گرفتن غيرمجاز توپ ،گيره مکث بين کشيدن زه و رها کردن ان ،انبار کشتى ،پناهگاه گرفتن ،دژ،ايست ،گيره ،اتصالى نگهدارنده ،پايه ،مقر،نگهداشتن ،نگاه داشتن ،دردست داشتن ،جا گرفتن ،تصرف کردن ،چسبيدن ،نگاهدارى

whole

کل ،درست ،دست نخورده ،کامل ،بى خرده ،همه ،سراسر،تمام ،سالم

serves

خدمت کردن به ،رفع کردن ،براوردن احتياج ،کفايت کردن ،گذراندن به سر بردن ،صودمند بودن براى ،سرو،نخ پيچى کردن ،نخ پيچى ،توزيع کردن تقسيم کردن ،خدمت نظام کردن ،در خدمت بودن ،خدمت کردن ،خدمت انجام دادن ،بکار رفتن ،بدرد خوردن ،(در بازى )توپ رازدنقان ون ـ فقه : نوبت

comedy

نمايش خنده دار،شاد نمايش ،کمدى

relief

کم کردن ،برجسته کارى ،معافيت ،رهايى ،مرخصى ،تعويض نگهبانى عوارض زمين ،کاهش ،اسودگى ،راحتى ،فراغت ،ازادى ،اعانه ،کمک ،امداد،رفع نگرانى ،تسکين ،حجارى برجسته ،خط بر جسته ،بر جسته کارى ،تشفى ،ترميم ،اسايش خاطر،گره گشايى ،جبران ،جانشين ،تسکينىعلوم مهندسى : خلاص کردن

serious

جدى ،مهم ،خطير،سخت ،خطرناک ،وخيم

moments

عزم ،ممان وزن بار هواپيما،لنگر،ممان ،گشتاور( در رياضى)،گشتاور،لحظه ،دم ،ان ،هنگام ،زمان ،اهميت

there

درانجا،به انجا،بدانجا،در اين جا،دراين موضوع ،انجا،ان مکان

making

ساخت ،ساختمان ،مايه کاميابى ،ترکيب ،عايدى

wise

کلمه پسونديست بمعنى' راه و روش و طريقه و جنبه 'و' عاقل'،خردمند،دانا،عاقل ،عاقلانه ،معقول ،فرزانه

comments

توضيحات

keeps

تکفل کردن ،توقيف کردن ،پل( در يراق الات)،خوراک ،نگاه داشتن ،اداره کردن ،محافظت کردن ،نگهدارى کردن ،نگاهدارى ،حفاظت ،امانت دارى ،توجه ،جلوگيرى کردن ،ادامه دادن ،مداومت بامرى دادن

tone

به رنگ مطلوب دراوردن ،رنگ ،سايه روشن ،صوت ،نت ،تونوس ،درجه صدا،دانگ ،لحن ،اهنگ داشتن ،باهنگ در اوردن ،سفت کردن ،نوا

absolutely

مطاقا"،کاملا"،مستبدانه

know

دانستن ،اگاه بودن ،شناختن

tend

نگهدارى کردن از،وجه کردن ،پرستارى کردن ،مواظب بودن ،متمايل بودن به ،گرايش داشتن ،گراييدن ،ميل کردن

regard

مبالات ،باب ،مراعات ،رعايت ،توجه ،درود،سلام ،بابت ،باره ،نظر،ملاحظه کردن ،اعتنا کردن به ،راجع بودن به ،وابسته بودن به ،نگريستن ،نگاه کردن ،احترام

first

اولا"،نخست ،نخستين ،اول ،يکم ،مقدم ،مقدماتى ،اولا

best

( : )adj.& vt.(صفت عالى)good ،خوبترين ،شايسته ترين ،پيشترين ،بزرگترين ،عظيم ترين ،برترى جستن ،سبقت گرفتن ،به بهترين وجه ،به نيکوترين روش ،بهترين کار،( : )adv.(صفت عالى)well

sidekick

برنامه مشهور که يک ماشين حساب کامپيوترى صفحه يادداشت ،تقويم ملاقات و شماره گير خودکار تلفن ارائه مى دهد،شخص تابع ،ادم پيرو،شخص وابسته

films

غشا،پرده نازک ،فيلم عکاسى ،فيلم سينما،(درجمع )سينما،غبار،تارى چشم ،فيلم برداشتن از

function

کار کردن ،طرزکار،کارايى ،فعاليت ،تابع ،کار ويژه ،پيشه ،مقام ،ماموريت ،ايفاء،عمل کردن ،کارکردن ،وظيفه داشتن ،ايين رسمى

being

زمان حال فعلto be ،هستى ،افريده ،مخلوق ،موجود زنده ،شخصيت ،جوهر،فرتاش

mentor

ناصح ،مربى ،مرشد

tempted

اغوا کردن ،فريفتن ،دچار وسوسه کردن

straight

قسمت مستقيم ،مستقيم ،درست ،رک ،صريح ،بى پرده ،راحت ،مرتب ،عمودى ،افقى ،بطورسرراست ،مستقيما

narrow

تنگ ،دراز و باريک ،کم پهنا،باريک کردن ،محدود کردن ،کوته فکر

fussy

داد وبيداد کن( براى چيزهاى جزئى)،ايراد گير

feisty

عصبانى ،حساس ،فراوان ،چابک

once

يکمرتبه ،يکبار ديگر،فقط يکبار،يکوقتى ،سابقا

while

در صورتيکه ،هنگاميکه ،حال انکه ،ماداميکه ،در حين ،تاموقعى که ،سپرى کردن ،گذراندن

contemporary

معاصر،همزمان ،هم دوره

period

عادت ماهانه ،دوره تناوب ،زمان تناوب ،تناوب( چراغ)،دوره( چراغ)،لحظه ،مدت ،موقع ،گاه ،وقت ،روزگار،عصر،گردش ،نوبت ،ايست ،مکث ،نقطه پايان جمله ،جمله کامل ،قاعده زنان ،طمث ،حد،پايان ،نتيجه غايى ،کمال ،منتهادرجه ،دوران مربوط به دوره بخصوصى ،نقطهعلوم مهندسى : نوبت مرحله

piece

طغرا،سوار،پاره ،قبضه توپ يا تفنگ ،قبضه ،دانه ،مهره ،پارچه ،فقره ،عدد،سکه ،نمونه ،قطعه ادبى يا موسيقى ،نمايشنامه قسمت ،بخش ،يک تکه کردن ،وصله کردن ،ترکيب کردن ،جور شدن ،قدرى ،کمى ،اسلحه گرم

tell

گفتن ،بيان کردن ،نقل کردن ،فاش کردن ،تشخيص دادن ،فرق گذاردن ،فهميدن

takes

تعبير يا تفسير کردن حمل کردن بر،اتخاذ کردن ،پيروزى ،خاک کردن ،گرفتن ،ستاندن ،لمس کردن ،بردن ،برداشتن ،خوردن ،پنداشتن

place

مقام ،جاخالى ،پاس به يار ازاد،ميدان شهرى ،جايگاه ،ميدان ،فضا،مکان ،محل ،در محلى گذاردن ،گذاشتن ،قرار دادن ،گماردن ،جاى دادن ،وهله ،مرتبه ،صندلى

anytime

در هر زمان

quite

کاملا،بکلى ،تماما،سراسر،واقعا

modern

تازه ،نوين ،امروزى ،کنونى ،جديد،مدرن

except

: )vt.& vi.(مستثنى کردن ،مشمول نکردن ،اعتراض کردن ، : )prep.& conj.(جز،بجز،مگر،باستثناى ،غير از،سواى

dialogue

مکالمه ء دو نفرى ،مکالمات ادبى و دراماتيک ،گفتگو،صحبت ،گفت و شنود،هم سخنى ،محاوره

full

تماس کامل قسمت مخصوص ضربه زدن چوب گلف با گوى ،انباشته ،مملو،تمام ،لبريز،کامل( مثل ماه)،بالغ ،رسيده ،پرى ،سيرى ،پرکردن ،پرشدن ،(در بازى پوکر )فول ،اکنده

colloquialisms

عبارت مصطلح ،جمله مرسوم درگفتگو

expect

پيش بينى کردن ،چشم داشتن ،انتظار داشتن ،منتظر بودن ،حامله بودن

radio

بى سيم ،با راديو مخابره کردن ،پيام راديويى فرستادن

comedian

نوينسده نمايش هاى خنده دار،هنرپيشه نمايش هاى خنده دار

spouting

لوله ،دهانه ،شيراب ،ناودان ،جوش ،غليان ،پرش ،جهش کردن ،پريدن ،فواره زدن ،فوران کردن

word

کلمه ،لغت ،لفظ،گفتار،واژه ،سخن ،حرف ،عبارت ،پيغام ،خبر،قول ،عهد،فرمان ،لغات رابکار بردن ،بالغات بيان کردن

design

نقشه کشيدن ،پروژه دادن ،طرح دادن طرح کردن ،برنامه ،پروژه ،نيت ،عمد،تعمد،ساخت ،مدل ، : )vi.& vt.(طرح کردن ،قصد کردن ،تخصيص دادن ، : )n.(طرح ،نقشه ،زمينه ،تدبير،قصد،خيال ،مقصود،طراحى

originally

اصلا"،دراصل ،دراغاز کار،در ابتدا

what

علامت استفهام ،حرف ربط،کدام ،چقدر،هرچه ،انچه ،چه اندازه ،چه مقدار

wanted

خواسته

drawing

نقشه کارگاهى ،کشيدن ،حديده کردن ،ترسيم ،طرح ،هنر طراحى ،تابلو نقاشى ،رسم ،نقشه کشى ،قرعه کشى

realistic

)realist(واقع بين ،تحقق گراى ،راستين گراى

crickets

(ج.ش ).جيرجيرک ،زنجره ،يکجور گوى بازى

with

با،بوسيله ،مخالف ،بعوض ،در ازاء،برخلاف ،بطرف ،درجهت

hairy

پرمو،کرکين

legs

قسمتى از مسابقه ،قسمتى از زمين کريکت شامل محل توپ زدن و محدوده اطراف او،ساق مثلث قائم الزاويه ،خط واصل بين دو نقطه ،شاخه ،ساق پا،پايه ،ساقه ،ران ،پاچه شلوار،بخش ،قسمت ،پا زدن ،دوندگى کردن

stuff

چرخش توپ ،پر کردن ،چيز،ماده ،کالا،جنس ،مصالح ،پارچه ،چرند،پرکردن ،تپاندن ،چپاندن ،انباشتن

finally

بالاخره ،عاقبت ،سرانجام

threw

(زمان ماضى فعل)throw ،پرتاب کرد،انداخت

hands

قدرت توپگيرى - crew

head

دهنه ابزار،ارتفاع ريزش ،سر رولور سر،مبحث ،موضوع در راس چيزى واقع شدن ،ضربه با سر،هد،انتهاى ميز بيليارد،طول سر اسب بعنوان مقياس فاصله برنده از نفر بعد،دستشويى قايق ،بالاى بادبان ،سرفشنگ ،عناصر اوليه ستون ،پيش رو،رهبر يا دسته پيشرو يک ستون ،توالت ناو،عازم شدن ،سرپل گرفتن ،مواجه شدن ، )n.& adj.(سر،کله ،راس ،عدد،نوک ،ابتداء،انتها،دماغه ،دهانه ،رئيس ،سالار،عنوان ،موضوع ،منتها درجه ،موى سر،فهم ،خط سر،فرق ،سرصفحه ،سرستون ،سر درخت ،اصلى ،عمده ،مهم ، : )vt.(سرگذاشتن به ،داراى سرکردن ،رياست داشتن بر،رهبرى کردن

look

زمانى که مدار مين نسبت به عامل انفجار حساسيت نشان مى دهد،نگاه کردن ،نگريستن ،ديدن ،چشم رابکاربردن ،قيافه ،بنظرامدن مراقب بودن ،وانمود کردن ،ظاهر شدن ،جستجو کردن

went

)p.of go(رفت

looks

زمانى که مدار مين نسبت به عامل انفجار حساسيت نشان مى دهد،نگاه کردن ،نگريستن ،ديدن ،چشم رابکاربردن ،قيافه ،بنظرامدن مراقب بودن ،وانمود کردن ،ظاهر شدن ،جستجو کردن

uncle

شوهر عمه ،عمو،دايى ،عم

appealing

جذاب ،خوش ايند

proud

گرانسر،برتن ،مغرور،متکبر،مفتخر،سربلند

described

شرح دادن ،توصيف کردن ،وصف کردن

process

عمل اوردن ،طريقه ،روش ،جريان کار در دادگاه ،جريان دعوى از مجراى قانون تعقيب کردن ،احضار کردن ،پويش ،فراگرد،شيوه ،تحويل ،فرابرد،پرورش دادن ،تقويم کردن ،توليد کردن ،جريان کار،عملکرد،زائده( در کالبدشناسى)،مراحل مختلف چيزى ،پيشرفت تدريجى ومداوم ،جريان عمل ،مرحله ،دوره عمل ،طرز عمل ،تهيه کردن ،مراحلى را طى کردن ،بانجام رساندن ،تمام کردن ،فرا گرد،فراشد،روند،فرايند،پردازش کردن

evolution

فرضيه سيرتکامل ،سير تکاملى ،تغييرشکل ،تحول ،تکامل تدريجى ،چرخش ،حرکت دورانى ،فرگشت

crazy

ديوانه ،شوريده ،شکاف دار

should

زمان ماضى واسم مفعول فعل معينshall

models

الگو،سرمشق ،قالب ،نقشه ،طرح ريختن ،ساختن ،شکل دادن ،مطابق مدل معينى در اوردن ،نمونه قرار دادن ،مدل سازى

made

ساخته شده ،مصنوع ،ساختگى ،تربيت شده

early

بزودى ،مربوط به قديم ،عتيق ،اوليه ،در اوايل ،در ابتدا

drawings

نقشه کارگاهى ،کشيدن ،حديده کردن ،ترسيم ،طرح ،هنر طراحى ،تابلو نقاشى ،رسم ،نقشه کشى ،قرعه کشى

notice

تذکر،اگاهى ،اعلاميه ،اگهى ،خبر،اعلان ،توجه ،اطلاع ،اخطار،ملتفت شدن ،ديدن ،شناختن ،ملاحضه کردن

lower

ضعيف کردن ،پايين اوردن لوله ، : )adj.vt.&vi.(پايين اوردن ،تخفيف دادن ،کاستن از،تنزل دادن ،فروکش کردن ،خفيف کردن ،پست تر،پايين تر، : )n.vt.&vi.(اخم ،عبوس ،ترشرويى ،هواى گرفته وابرى ،اخم کردن

body

متن پيام ،گروه يا يکانى از يک عده عمده ،جسد،تنه ،تن ،بدن ،لاشه ،بدنه ،اطاق ماشين ،جرم سماوى ،داراى جسم کردن ،ضخيم کردن ،غليظ کردن

much

زياد،بسيار،خيلى بزرگ ،کاملا رشد کرده ،عالى مقام ،تقريبا،بفراوانى دور،بسى

insect

حشره ،کرم خوراک( مثل کرم پنير و غيره)،کرم ريز،عنکبوت ،کارتنه ،جمنده

high

بزرگ ،سخت ،بالا،فراز،عالى ،جاى مرتفع ،بلند پايه ،متعال ،رشيد،وافر گران ،گزاف ،خشمگينانه ،خشن ،متکبرانه ،تند زياد،باصداى زير،باصداى بلند،بو گرفته ،اندکى فاسد

collar

طوقه ،همگير،بست ،گلوى چوب لاکراس ،يقه ،يخه ،گريبان ،گردن بند

sort

جور کردن ،دسته کردن طبقه بندى کردن ،قسم ،نوع ،گونه ،طور،طبقه ،رقم ،جورکردن ،سوا کردن ،دسته دسته کردن ،جور درامدن ،پيوستن ،دمساز شدن

black

تيره ،سياه شده ،چرک وکثيف ،زشت ،تهديد اميز،عبوسانه ،سياهى ،دوده ،لباس عزا،سياه رنگ ،سياه رنگى ،سياه کردن

around

گرداگرد،دور،پيرامون ،دراطراف ،درحوالى ،در هر سو،در نزديکى

well

)n.&vt.&vi(چشمه ،جوهردان ،دوات ،ببالا فوران کردن ،روامدن اب ومايع ،درسطح امدن وجارى شدن ، : )adj.& adv.(خوب ،تندرست ،سالم ،راحت ،بسيارخوب ،به چشم ،تماما،تمام وکمال ،بدون اشکال ،اوه ،خيلى خوب

ugly

زشت ،بد گل ،کريه

compared

مقایسه

later

اخرى ،دومى ،عقب تر،اخيرالذکر

smaller

جزيى ،خرده ،ريز،محقر،خفيف ،پست ،غير مهم ،جزئى ،کم ،دون ،کوچک شدن ياکردن

used

اشنا،معتاد،مستعمل

cuter

جذاب ،زيبا،دلفريب

hate

نفرت داشتن از،بيزار بودن ،کينه ورزيدن ،دشمنى ،نفرت ،تنفر

brought

اورده شده

type

مدل ،ساختمان ،نمونه ،سنخ ،قسم ،رقم ،گونه ،الگو،قبيل ،حروف چاپى ،حروف چاپ ،کليشه ،باسمه ،ماشين تحرير،ماشين کردن ،طبقه بندى کردن ،با ماشين تحرير نوشتن ،نوع خون را معلوم کردن

says

اظهار داشتن ،بيان کردن ،سخن گفتن ،صحبت کردن سخن ،اظهار،نوبت حرف زدن ،مثلا

enough

بس ،باندازه ءکافى ،نسبتا،انقدر،بقدرکفايت ،باندازه ،بسنده

another

ديگرى ،جدا،عليحده ،يکى ديگر،شخص ديگر

fancy

خيال ،وهم ،قوه مخيله ،هوس ،تجملى ،تفننى ،علاقه داشتن به ،تصور کردن

free

تحويل ،جايز،ازاد کردن ،بازيگر ازاد،حرکت قايق در جلو باد،مطلق ،مستقل ،اختيارى ،مختار،رايگان ،سخاوتمندانه ،روا،مجاز،منفصل ،رها،بطور مجانى ،ازادکردن ،ترخيص کردن ،ميدانى

sings

سرودن ،تصنيف ،اواز خواندن ،سرود خواندن ،سراييدن

fellow

شخص ،ادم ،مردکه ،يارو

written

مکتوب ،نوشتارى ،کتبى

intended

نامزد

masterstroke

استادى ،هنر نمايى ،شاهکار،نازک کارى هنرى

cast

جارى کردن ،ريخته گرى ،فلز فشرده ،فشرده کردن فلزات ،درقالب قرار دادن ،بشکل دراوردن ،انداختن ،طرح کردن ،معين کردن( رل بازيگر)،پخش کردن( رل ميان بازيگران)،پراکندن ،ريختن بطور اسم صدر)،مهره ريزى ،طاس اندازى ،قالب ،طرح ،گچ گيرى ،افکندن

cliff

ديواره ،تندان ،پرتگاه( کناردريا)،پرتگاه ،تخته سنگ ،صخره

voice

اواز،شفاهى ،صوتى ،واک ،صوت ،اوا،باصدا بيان کردن ،ادا کردن

known

هويدا،معروف ،مشهور،معلوم کردن ،اشکار ساختن

vaudeville

نمايش متنوع ،واريته ،درام داراى رقص و اواز

ukulele

يک نوع الت موسيقى شبيه گيتار

reputedly

در نظر مردم ،بطور مشهور

record

يادداشت کردن ،ضبط کردن ضبط،گواهى ثبت شده ،دفتر،مدرک کتبى ،سجل بايگانى ،پرونده ، )vt.& vi.(نگاشتن ،ضبط کردن ،ضبط شدن ، : )n.adj.adv.(ثبت ،يادداشت ،نگارش ،تاريخچه ،صورت مذاکرات ،صورت جلسه ،پيشينه ،بايگانى ،ضبط،رکورد،حد نصاب مسابقه ،نوشته ،صفحه گرامافون ،نام نيک ،مدرک ،ثبت کردن

june

ماه ژوئن پنجمين ماه سال مسيحى

hugely

بطور عظيم الجثه ،زياد

popular

عمومى ،داراى وجهه ملى ،مردم پسند،معروف ،محبوب ،وابسته بتوده مردم ،خلقى ،ملى ،توده پسند،عوام

records

سوابق ،بايگانى

movies

سينما

talkie

فيلم ناطق( درجمع )صنعت فيلم ناطق

musicals

موزيکال ،داراى اهنگ ،موسقى دار

introduced

وارد کردن ،معرفى کردن ،نشان دادن ،باب کردن ،مرسوم کردن ،اشنا کردن ،مطرح کردن

rain

باران ،بارش ،بارندگى ،باريدن

entertainer

پذيرائى کننده ،ميزبان

recognize

به رسميت شناختن ،تشخيص دادن ،برسميت شناختن ،بازشناختن ،تصديق کردن

good

موجه نسبتا "زياد،فايده ،(در جمع)،جنس ،توپ زنده ،کالا،خوب ،نيکو،نيک ،پسنديده ،خوش ،مهربان ،سودمند،مفيد،شايسته ،قابل ،پاک ،معتبر،صحيح ،ممتاز،ارجمند،کاميابى ،خير،سود،مال التجاره ،مال منقول ،محموله

please

دلپذيرکردن ،خشنود ساختن ،کيف کردن ،سرگرم کردن ،لطفا،خواهشمند است

everybody

هرکس ،هرکسى

lesser

کمتر،کوچکتر،اصغر،صغير

degree

زينه ،رتبه ،پايه ،ديپلم يا درجه تحصيل

recognized

به رسميت شناختن ،تشخيص دادن ،برسميت شناختن ،بازشناختن ،تصديق کردن

doing

عمل

name

نام بردن ،اسم ،نام و شهرت ،ابرو،علامت ،ناميدن ،بنام صداکردن ،نام دادن ،مشهور،نامدار

christian

مسيحى

household

خانواده ،(مج ).صميمى ،اهل بيت ،مستخدمين خانه ،خانگى

familiar

اشنا،وارد در،مانوس ،خودى ،خودمانى

actor

بازيگر( در روانشناسى اجتماعى)،بازيگر،هنرپيشه ،(حق ).خواهان ،مدعى ،شاکى ،حامى

played

خلاصى داشتن ،حرکت ازاد داشتن ،خلاصى ،اداره مسابقه ،کيفيت ياسبک بازى ،شرکت در مسابقه انفرادى ،ضربه به توپ ،رقابت ،نواختن ساز و غيره ،سرگرمى مخصوص ،تفريح کردن ،ساز زدن ،الت موسيقى نواختن ،زدن ،رل بازى کردن ،روى صحنه ء نمايش ظاهرشدن ،نمايش ،نمايشنامه

european

اروپايى ،فرنگى

speaking

سخنرانى ،سخنگو،حرف زن

case

روکش کردن ،پوشانيدن ،پوشش ،موضوع ،جعبه محتوى باروت و فشنگ و غيره قابل انعطاف بودن کمان ،حق تقدم درتيراندازى انداختن قلاب به اب ،محل ماهيگيرى سگان بدنبال شکار،جعبه مقوايى يا چوبى جهت بسته بندى و حمل کالا،کيف ،چمدان ،محاکمه ،مسئله ،غلاف پرچم ، : )n.(سرگذشت ،پوسته ،قالب ،قاب ،جا،حالت ،وضعيت ،موقعيت ،اتفاق ،دعوى ،مرافعه ،قضيه ، )vt.(در صندوق ياجعبه گذاشتن ،جلدکردن ،پوشاندن ،مورد،غلاف

swede

اهل سوئد

recorded

ثبت شده

voices

اواز،شفاهى ،صوتى ،واک ،صوت ،اوا،باصدا بيان کردن ،ادا کردن

variety

ورده ،واريته ،نمايشى که مرکب از چند قطعه متنوع باشد،گوناگونى ،متنوع ،جورواجور

expressions

اصطلاح ،اظهار،عبارت ،حالت ،جلوه ،مبين ،بيان ،تجلى ،ابراز،کلمه بندى ،سيما،قيافه

might

توانايى ،زور،قدرت ،نيرو،انرژى

inspire

در کشيدن نفس ،استنشاق کردن ،الهام بخشيدن ،دميدن در،القاء کردن

guys

سيم بکسل ،ريسمان ،شخص ،مرد،يارو،فرار،گريز،با طناب نگه داشتن ،با تمثال نمايش دادن ،استهزاء کردن ،جيم شدن

came

بتونه سربى( براى نگاهدارى قاب شيشه)،ميله سربى ،بتونه سربى ،گذشته فعل امدن

others

غير،نوع ديگر،متفاوت ،ديگرى

looked

زمانى که مدار مين نسبت به عامل انفجار حساسيت نشان مى دهد،نگاه کردن ،نگريستن ،ديدن ،چشم رابکاربردن ،قيافه ،بنظرامدن مراقب بودن ،وانمود کردن ،ظاهر شدن ،جستجو کردن

walked

مسابقه راهپيمايى ،راه پيما،گردش کننده ،راه رونده ،راه رو،راه رفتن ،گام زدن ،گردش کردن ،پياده رفتن ،گردش پياده ،گردشگاه ،پياده رو

room

اتاق ،خانه ،فضا،محل ،موقع ،مجال ،مسکن گزيدن ،منزل دادن به ،وسيع تر کردن

frank

رک گو،بى پرده حرف زن ،رک ،بى پرده ،صريح ،نيرومند،مجانى ،چپانيدن ،پرکردن ،اجازه عبور دادن ،مجانا فرستادن ،معاف کردن ،مهر زدن ،باطل کردن ،مصون ساختن

thomas

توماس ،توما،اسم خاص مذکر

worth

ازرش ،قيمت ،بها،سزاوار،ثروت ،با ارزش

pointing

بندکشى ،نقطه گذارى

drawn

کشيده ،ممتد،پوک

difference

فرق ،اختلاف ،(ر ).تفاوت ،تفاضل

between

درميان ،مابين ،دربين ،درمقام مقايسه

lifeless

مرده ،عارى از زندگى

living

زندگى ،معاش ،وسيله گذران ،معيشت ،زنده ،حى ،درقيدحيات ،جاندار،جاودانى

breathing

دم زنى ،تنفس

creature

افريده ،مخلوق ،جانور

strictly

اکيدا"،سخت ،دقيقا"

moves

کپى کردن اطلاعات از يک مکان حافظه در حافظه اصلى به مکان ديگر،تغيير دادن انتقال دادن ،حرکت کردن تکان خوردن ،پيش رفتن ،اسباب کشى کردن تکان ،حرکت فريبنده ،جنبيدن ،تکان دادن ،حرکت دادن ،بجنبش دراوردن ،بازى کردن ،متاثر ساختن ،جنبش ،تکان ،اقدام ،(دربازى )نوبت حرکت يابازى ،بحرکت انداختن ،وادار کردن ،تحريک کردن ،پيشنهاد کردن ،تغيير مکان ،حرکت کردن ،نقل مکان ،اسباب کشى کردن

cheerful

بشاش ،خوش روى

dead

ساکن ،مات ،مسکوت ،توپ کم جان ،مرده ،بى حس ،منسوخ ،کهنه ،مهجور

partially

تايک اندازه ،اندکى

pupils

شاگرد،دانش اموز،مردمک چشم ،حدقه

center

متمرکز کردن ،کانونى کردن ،تمرکز يافتن مرکز،متمرکز،نقطه اتکاء،کيان ،مجمع ،ميان ،وسط ونقطه مرکزى ،درمرکز قرار گرفتن ،تمرکز يافتن

whites

سوزنک مزمن غير مسرى زنان

make

ساختن اماده کردن ،تهيه کردن طرح کردن ،قرار دادن ،باعث شدن وادار يا مجبور کردن ،پيمودن ،رسيدن به ساخت ،ترکيب ،ساختن ،بوجود اوردن ،درست کردن ،تصنيف کردن ،خلق کردن ،باعث شدن ،وادار يامجبور کردن ،تاسيس کردن ،گاييدن ،ساختمان ،ساخت ،سرشت ،نظير،شبيهع لوم مهندسى : حالت

painted

رنگ شده ،رنگ زده ،رنگ کرده ،رنگارنگ ،نقاشى شده ،مصور،پوشيده ،سرخابى

tour

يک دوره مسابقه ،سفر،مسافرت ،ماموريت ،نوبت ،گشت کردن ،سياحت کردن

force

پاس بى هدف ،نيروى نظامى ،تحمل کردن مجبور کردن ،فشار دادن ،جبر،عنف ،نفوذ،(درجمع )قوا،عده ،شدت عمل ،(فيزيک )بردار نيرو،خشونت نشان دادن ،درهم شکستن ،قفل يا چفت را شکستن ،مسلح کردن ،مجبورکردن بزور گرفتن ،بزور بازکردن ،بى عصمت کردن ،راندن ،بيرون کردن ،بازور جلو رفتن ،تحميل ،مجبور کردن

feel

احساس کردن ،لمس کردن ،محسوس شدن

texture

ساخت ،بافندگى ،شالوده ،بافته ،پارچه منسوج ،تاروپود،داراى بافت ويژه اى نمودن

clatter

هياهو کردن ،جغ جغ يا تلق تلق کردن ،صداى بهم خوردن اشيايى مثل بشقاب

moving

متحرک ،موثر

moved

ماه

chuck

مهار کردن ،پرتاب توپ ،دستگاه نظام ،گيره اى که مته را در ماشين نگه ميدارد،مرغک ،عزيزم ،جانم ،(ز.ع.انگليس)جوجه مرغ تکان ،صدايى که براى راندن حيوان بکار ميرود

musicians

خنياگر،موسيقى دان ،نغمه پرداز،ساز زن ،نوازنده

association

اجتماع ،هم خوانى ،پيوند،شرکت ،انجمن ،معاشرت ،اتحاد،پيوستگى ،تداعى معانى ،تجمع ،اميزش ،وابستگى ،وابسته سازى

studio

اطاق مطالعه ،استوديو،پيشه گاه ،اتاق کار،کارخانه ،هنرکده ،کارگاه هنرى

arrangement

ارايش ،ضميمه قرارداد،حل و فصل ،تسويه ،روش و ترتيب ،تصرف ،تنظيم ،مقررات ،تدبير،قول و قرار،اصلاح ،ترتيب ،نظم ،قرار،(تهيه )مقدمات ،تصفيه

particular

مخصوص ،ويژه ،خاص ،بخصوص ،مخمص ،دقيق ،نکته بين ،خصوصيات ،تک ،منحصر بفرد،سختگير

imitating

نواى کسى را در اوردن ،تقليد کردن ،پيروى کردن ،کپيه کردن

trombone

(مو ).ترومبون ،شيپور داراى قسمت ميانى متحرک

playing

بازی

strengths

شدت ،استعداد رزمى ،توان رزمى ،تعداد نفرات ،قدرت رزمى ،مقاومت ،نيرو،زور،قوت ،قوه ،توانايى ،دوام ،استحکام

performer

ايفا کننده

scat

(موسيقى جاز )اواز بى معنى ،(بشوخى )گمشو،دورشو،گمشدن ،دور شدن ،ماليات ،صداى پاره شدن چيزى ،رگبار باران

singing

خوانندگى ،اوازخوانى ،خواننده ،نغمه سرا

terms

شرايط

storytelling

داستان سرایی

clever

ناقلا،زرنگ ،زيرک ،باهوش ،با استعداد،چابک

subsidiary

تابعه ،تقويتى ،تقويت کننده ،عمق دهنده به انفجار،کمکى ،معين ،مويد،متمم ،فرعى ،تابع

characters

نويسه ،علامت ،صفت اختصاصى ،صفت ،عدد صحيح ،مونه ،منش ،خيم ،نهاد،سيرت ،صفات ممتازه ،هرنوع حروف نوشتنى وچاپى ،خط،رقم ،شخصيت هاى نمايش يا داستان ،نوشتن ،مجسم کردن ،شخصيت ،دخشه

help

کمک کردن ،يارى کردن ،مساعدت کردن( با)،همدستى کردن ،مدد رساندن ،بهترکردن چاره کردن ،کمک ،يارى ،مساعدت ،مدد،نوکر،مزدور

goldfish

ماهى طلايى ،ماهى قرمز

important

مهم

roles

بخش ،طومار،رل ،وظيفه ،(بازى در تاثر )نقش

fact

بوده ،واقعيت ،حقيقت ،وجود مسلم

among

)=amongst(ميان ،درميان ،درزمره ء،ازجمله

elements

عامل اصلى ،جزء،المان ،عنصر عملياتى ،رکن ،سازه برقى ،عنصر( شيميايى)،جسم بسيط،جوهر فرد،عنصر،اساس ،اصل ،محيط طبيعى ،اخشيج ،عامل

based

مستقر،مبنى

been

اسم مفعول فعل بودن)to be( ،بوده

earlier

قبل از آن

more

بيشتر،زيادتر،بيش

adult

بالغ ،بزرگ ،کبير،به حد رشد رسيده

human

وابسته بانسان ،داراى خوى انسانى

staff

قسمت ستاد،پرسنل ستاد،ستادى ،مربوط به ستاد،چوب بلند،تير،چوب پرچم ،ستاد ارتش ،کارمندان ،کارکنان ،پرسنل ،افسران ،صاحب منصبان ،اعضاء،هيئت ،با کارمند مجهز کردن ،با کارمند مجهز شدن

seen

قسمت سومsee

performance

ايفاء،ساخت ،عمل کرد،عملکرد،سطح کارائى ،اجرا،نمايش ،ايفا،کاربرجسته ،شاهکار،کارايى ،انجام

evolved

بازکردن ،گشادن ،بيرون دادن ،دراوردن ،استنتاج کردن ،نموکردن

represent

نمايندگى داشتن ،نمايش دادن ،نماياندن ،فهماندن ،نمايندگى کردن ،وانمود کردن ،بيان کردن ،نشان دادن ،نماينده بودن

incidental

اتفاقى ،تصادفى ،جزئى ،ضمنى ،غير مبهم ،لازم

populate

داراى جمعيت کردن ،ساکن شدن ،مسکون کردن

features

عوارض زمين ،عارضه ،وضع پست و بلندى زمين ،شکل ،مشخصه( خصيصه)،سيما،چهره ،طرح صورت ،ريخت ،ترکيب ،خصيصه ،خصوصيات ،نمايان کردن ،بطوربرجسته نشان دادن

significant

پر معنى ،مهم ،قابل توجه ،حاکى از،عمده ،معنى دار

enjoyable

لذت بخش ،لذت بردنى

adding

زياد کردن برد،اضافه کنيد،افزودن ،اضافه کردن ،زياد کردن ،جمع کردن ،جمع زدن ،باهم پيوستن ،باخود ترکيب کردن( مواد شيميايى)

central

تلفن چى مرکزى ،مرکزى

line

محصول ،شعبه ،نسب ،خط زدن ،حدود،رويه ،صف ،صفى در خط( ديدبانى توپخانه)، : )n.(خط،سطر،رديف ،رشته ،بند،ريسمان ،رسن ،طناب ،سيم ،جاده ،دهنه ،لجام ، : )vt.&vi.(خط کشيدن ،خط انداختن در،خط دار کردن ،(نظ ).بخط کردن( با)up ،اراستن ،ترازکردن ،استر کردن ،پوشاندن

essential

حياتى ،ضرورى ،واجب ،بسيارلازم ،اصلى ،اساسى ،ذاتى ،جبلى ،لاينفک ،واقعى ،عمده ،مصادره کردن

yeah

آره

audience

اجازه حضور،بار،ملاقات رسمى ،حضار،مستمعين ،شنودگان

identify

تعيين کردن ،تعيين هويت کردن ،شناسايى کردن ،مشخص کردن ،تشخيص دادن ،مشاهده کردن ،همسان ساختن ،شناختن ،تشخيص هويت دادن ،يکى کردن

through

)=thru(از ميان ،از وسط،از توى ،بخاطر،سرتاسر،از اغاز تا انتها،کاملا،تمام شده ،تمام ،از طريق ،بواسطه ،در ظرف

these

اينها،اينان

where

هرکجا،در کجا،در کدام محل ،درچه موقعيتى ،در کدام قسمت ،از کجا،از چه منبعى ،اينجا،درجايى که

wait

صبر کردن ،چشم براه بودن ،منتظر شدن ،انتظار کشيدن ،معطل شدن ،پيشخدمتى کردن

waiting

منتظر،چشم براه

school

پيروان يک مکتب ،تاديب يا تربيت کردن ،دانشکده ،اموزشگاه ،دبستان ،دبيرستان ،تحصيل در مدرسه ،تدريس درمدرسه ،مکتب علمى يا فلسفى ،جماعت همفکر،جماعت ،دسته ماهى ،گروه پرندگان ،تربيب کردن ،بمدرسه فرستادن ،درس دادن

reflected

بازتابيده ،منعکس

impatient

نا شکيبا،بى صبر،بى تاب ،بى حوصله ،بد اخلاق

recollections

تجديد خاطره ،تفکر،بخاطر اوردن

without

برون ،بيرون از،از بيرون ،بطرف خارج ،انطرف ،فاقد،بدون

children

بچه ها،کودکها،طفل ها

someone

کسی

became

شد،درخوربود براى ،برازيد،امد به

actually

واقعا،بالفعل ،عملا،در حقيقت

confided

سپردن ،محرمانه گفتن( به)،اطمينان کردن ،اعتماد داشتن به

reacted

واکنش نشان دادن ،واکنش کردن ،عکس العمل نشان دادن ،تحت تاثير واقع شدن

knew

ماضى فعلKnow ،دانست

mind

در نظر داشتن ،نگهدارى کردن رسيدگى کردن به ،نظر،نيت ،خاطر،ذهن ،خيال ،مغز،فهم ،فکر چيزى را کردن ،ياداورى کردن ،تذکر دادن ،مراقب بودن ،مواظبت کردن ،ملتفت بودن ،اعتناء کردن به ،حذر کردن از،تصميم داشتن

built

ساخت ،ريخت ،ترکيب

relationship

خويشاوندى ،نسب ،رابطه ،ارتباط،خويشى ،وابستگى ،نسبت

kicking

لگد زدن

slapping

باکف دست زدن ،تودهنى ،ضربت سريع ،صداى چلب چلوپ ،سيلى زدن ،تپانچه زدن ،زدن

byplay

نمايش فرعى بين دوپرده

happen

روى دادن ،رخ دادن اتفاق افتادن ،واقع شدن ،تصادفا برخوردکردن ،پيشامدکردن

within

در داخل ،در توى ،در حدود،مطابق ،باندازه ،در ظرف ،در مدت ،در حصار

family

اهل ،زوجه ،خاندان ،خانواده ،فاميلى

warmth

گرمى ،حرارت ،تعادل گرما،ملايمت

otherwise

طور ديگر،وگرنه ،والا،درغيراينصورت

funny

مضحک ،خنده دار،خنده اور،عجيب ،بامزه

face

قسمت جلو شى ء،رويه راکت قسمتى از چوب هاکى که با گوى تماس دارد شيب صاف جلو موج ،جبهه( کوهنوردى)،نماى خارجى ،جبهه ،سينه کار،پيشانى ،رخ ،رخسار،صورت ،نما،روبه ،مواجه شدن ،چهره ،طرف ،سمت ،وجه ،ظاهر،منظر،روبروايستادن ،مواجه شدن ،روياروى شدن ،پوشاندن سطح ،تراشيدن ،صاف کردن ،روکش کردن

detailing

جزئیات

background

دورنما،زمينه ،نهانگاه ،سابقه

painting

نقاشى

stunning

گيج کننده ،بسيار خوب ،ماه

sometimes

بعضى اوقات ،بعضى مواقع ،گاه بگاهى

nice

نازنين ،دلپسند،خوب ،دلپذير،مطلوب ،مودب ،نجيب

transparency

شفاف ،شفافيت

effects

عوامل

bowl

جام ،قدح ،باتوپ بازى کردن ،مسابقه وجشن بازى بولينگ ،(نفت )کاسه رهنما(دستگاه ابزارگيرى)

chips

خرده چوب ،پريدگى فلز،لپ پريده کردن يا شدن ،ژتن ،ريزه ،تراشه ،مهره اى که دربازى نشان برد وباخت است ،ژتون ،ورقه شدن ،رنده کردن ،(بصورت جمع )سيب زمينى سرخ کرده

streaks

يک دوره پيروزى ياشکست ،رگ ،ورقه ،تمايل ،ميل ،نوار يا رگه نوارى ،سپيده دم ،بسرعت حرکت کردن ،خط خط کردن

mean

جزيى ،ناچيز،معمولى ،بى اهميت حد وسط،معدل معنى دادن ،معنى داشتن ،معدل ،خسيس ،وسطى ،واقع دروسط،حد وسط،متوسط،ميانه روى ،اعتدال ،منابع درامد،عايدى ،پست فطرت ،بدجنس ،اب زيرکاه ،قصد داشتن ،مقصود داشتن ،هدف داشتن ،معنى ومفهوم خاصى داشتن ،معنى دادن ،ميانگين

grain

بافت ،زبرى ،دانه خرج ،حبه ،دان ،تفاله حبوبات ،يک گندم(مقياس وزن )معادل648 ¹/¹گرم ،خرده ،ذره ،رنگ ،(مج ).مشرب ،خوى ،حالت ،بازو،شاخه ،چنگال ،دانه دانه کردن ،جوانه زدن ،دانه زدن ،تراشيدن ،پشم کندن ،(در سنگ )رگه ،طبقه

paper

درکاغذ پيچيدن ،روى کاغذ اوردن ،اوراق بهادار،سفته برات ،ورقه مشخصات کشتى ،روزنامه ،مقاله ،جواز،پروانه ،ورقه ،ورق کاغذ،(بصورت جمع )اوراق ،روى کاغذ نوشتن ،يادداشت کردن ،با کاغذ پوشاندن

many

زياد،خيلى ،چندين ،بسا،گروه ،بسيارى

shadings

سايه زنى ،سايه( در نقشه کشى)،اختلاف جزئى( در رنگ ومعنى وغيره)،توصيف ،اصلاح

basically

بطور اساسى

their

خودشان ،مال ايشان ،مال انها

brush

شيشه شور،برس ،به حداکثر سرعت رفتن اسب در مسابقه ،اسيب رساندن مچ پاى اسب با پاى ديگر،سمبه لوله ،سر سمبه نظافت ماهوت پاک کن ،کفش پاک کن و مانند ان ،علف هرزه ،ماهوت پاک کن زدن ،مسواک زدن ،ليف زدن ،قلم مو زدن ،نقاشى کردن ،تماس حاصل کردن واهسته گذشتن ،تندگذشتن ،بروس لوله

girls

دختربچه ،دوشيزه ،کلفت ،معشوقه

into

توى ،اندر،در ميان ،در ظرف ،بسوى ،بطرف ،نسبت به ،مقارن

carefully

از روى دقت

along

همراه ،جلو،پيش ،در امتداد خط،موازى با طول

boil

غليان ،کورک ،دمل ،التهاب ،هيجان ،تحريک ،جوشاندن ،بجوش امدن ،خشمگين شدن

flicker

لرزيدن ،سوسوزدن ،پرپرزدن ،جنبش ،سوسو،در اهتزاز بودن

zips

فشار،زيپ لباس را کشيدن ،زيپ دار کردن ،با سرعت وانرژى حرکت کردن ،زور،نيرو

rouge

گرد زنگ اهن ،سرخاب ماليدن

cheeks

گونه ،لب

correctly

بطور درست و صحيح

heard

شنيد،گوش داد،شنفت ،گوش کرد،استماع کرد،خبرداشت

tried

ازموده شده ،در محک ازمايش قرار گرفته

loved

هان ،اينک ،اهاى ،ببين ،بنگر

having

علامت تعجب ،اهان گفتن

expanded

بسط يافته ،مبسوط،منبسط شده

technique

اسلوب کار،روش يا فن اجراى کار،اسلوب ،شگرد،فن ،اصول مهارت ،روش فنى ،تکنيک ،شيوه

blend

تار کردن نور،رقيق کردن ،اميختن ،مخلوط کردن ،همرنگ کردن ،مخلوطى( از چند جنس خوب و بد و متوسط )تهيه کردن( مثل چاى)،ترکيب ،مخلوط،اميختگى ،اميزه

including

شامل ،به ضميمه ،بانضمام

candle

)candling(شمع ،شمع ساختن

snuffer

وسيله يا کسيکه چراغى را روشن يا خاموش کند،معتاد به انفيه ،سوراخ بينى

everything

همه چيز

shows

نشان دادن ،نمودن ،ابراز کردن ،فهماندن ،نشان ،ارائه ،نمايش ،جلوه ،اثبات

imagination

پندار،تصور،تخيل ،انگاشت ،ابتکار

going

کف پله ،رفتن ،پيشرفت ،وضع زمين ،مسير،جريان ،وضع جاده ،زمين جاده ،(معمارى )پهناى پله ،گام ،(م.ل ).عزيمت ،مشى زندگى ،رايج ،عازم ،جارى ،معمول ،موجود

certainly

همانا،حتما،مطمئنا

illustration

تشريح ،عکس ،شرح ،توضيح ،مثال ،تصوير

feels

احساس کردن ،لمس کردن ،محسوس شدن

does

فعل در زمان حال] ،3

carving

حکاکى ،بريدن

works

کارخانه

overall

رويهم رفته ،کل ،بالاپوش ،لباس کار،رويهمرفته ،شامل همه چيز،همه جا،سرتاسر

illustrator

توضيح دهنده ،نشان دهنده ،تصوير کش

employing

به کار بردن ،استعمال کردن ،بکار گماشتن ،استخدام کردن ،مشغول کردن ،بکار گرفتن ،شغل

concept

راه کار،تدبير،روش اجراى يک چيز،چکيده ،فکر،عقيده ،تصور کلى ،مفهوم

mill

نورد کردن ،فرز کردن اسياب ،ماشين ،کارخانه ،اسياب کردن ،کنگره دار کردن

example

مثل ،سرمشق ،عبرت ،مسئله ،بامثال و نمونه نشان دادن

reason

سبب ،علت ،عقل ،خرد،شعور،استدلال کردن ،دليل و برهان اوردن

credit

طلب ،وعده ،مهلت ،اعتبار مالى ،خريد و فروش اعتبارى ،ستون اعتبار در حسابدارى دوبل ،اعتبار،ابرو،نسيه ،اعتقاد کردن ،درستون بستانکار وارد کردن ،نسبت دادن

production

ارائه ،اقامه ،توليد کردن ،فراورى ،توليد،عمل اورى ،ساخت ،استخراج ،فراورده ،محصول

integral

جدايى ناپذير،درست ،صحيح ،بى کسر،کامل ،تمام ،انتگرال

maybe

شايد،احتمالا

left

: )adj.& adv.& n.(چپ ،درطرف چپ ،جناح چپ ، : )past of leave(زمان ماضى فعلleave ضربه چپ

completed

تکمیل شده

entirely

کاملا،کلا،سراسر

tonight

امشب

continuity

پيوستگى ،اتصال ،استمرار،تسلسل ،دوام

mentioned

نامبرده ،مذکور

continues

ادامه دادن ،دنبال کردن

began

اغازکرده ،شروع کرده ،دست گرفته

amazing

متحير کننده ،شگفت انگيز

team

گروهان تقويت شده ،گروه ،گروهه ،دست ،جفت ،يک دستگاه ،دسته درست کردن ،بصورت دسته ياتيم درامدن

developed

رشديافته

bumpy

پر از برامدگى ،پر از دست انداز،ناهموار

road

شارع ،بجاده ،معبر،طريق ،خيابان ،راه اهن

opening

دهانه ،چشمه ،جاى خالى ،سوراخ ،سراغاز،افتتاح ،گشايش

last

اخر از همه ،پايين ترين درجه يا مقام ،بازپسين ،پسين ،اخرين ،اخير،نهانى ،قطعى ،دوام داشتن ،دوام کردن ،طول کشيدن ،به درازا کشيدن ،پايستن

gradually

بتدريج ،رفته رفته

useless

بى فايده ،عارى از فايده ،باطله ،بلااستفاده

version

مدل ،روش ،شرح ويژه ،ترجمه ،تفسير،نسخه ،متن

endless

بى پايان ،بيحد

possibilities

امکان ،احتمال ،چيز ممکن ،شق

debated

مناقشه ،بحث ،مذاکرات پارلمانى ،منازعه ،مناظره کردن ،مباحثه کردن

changed

تغییر

dropped

محل يک ترمينال راه دور در شبکه فاصله ميان بالا و پايين يک ورق از لوازم التحرير کامپيوترى ،بار،نشست افت کردن ،گل پس از چرخيدن روى حلقه بسکتبال به زمين انداختن ،انداختن گوى گلف به سوراخ ،به زمين انداختن توپ پس از بل گرفتن ،جاگذاشتن حريف( دوچرخه سوارى)،کم کردن ،فرود،ژيگ ،قطره ،چکه ،نقل ،اب نبات ،از قلم انداختن ،افتادن ،چکيدن ،رهاکردن ،انداختن ،قطع مراوده ،افت ،سقوط

course

مسير رفت و برگشت ،پيست مسابقه ،لايه ،طبقه ،قشر،راه ،مسير حرکت ،مسير هواپيما،دوره مسير تيراندازى ،مسير مسابقه ،دوره اموزش ،ميدان تير،خط سير( در نقشه بردارى)، : )n.(دوره ،مسير،روش ،جهت ،جريان ،(با )inدرطى ،درضمن ،بخشى از غذا،اموزه ،اموزگان ، : )vt.& vi.(دنبال کردن ،بسرعت حرکت دادن ،چهار نعل رفتن

watch

نگهبانى ،پاس ،نگهبان ،مراقبت کردن مواظبت کردن ،پاييدن ،ديدبان ،مدت کشيک ،ساعت جيبى و مچى ،ساعت ،مراقبت کردن ،مواظب بودن ،بر کسى نظارت کردن ،پاسدارى کردن

rich

توانگر،دولتمند،گرانبها،باشکوه ،غنى ،پر پشت ،(درمورد خوراک )زياده چرب يا شيرين

fund

قرضه دولتى سهام ،دارائى ،اعتبار مالى ،موجودى ،تنخواه ،ذخيره وجوه احتياطى ،صندوق ،سرمايه ثابت يا هميشگى ،پشتوانه ،تهيه وجه کردن ،سرمايه گذارى کردن

creative

افرينشى ،خالق ،افريننده

ideas

انگاره ،تصور،انديشه ،خيال ،گمان ،نيت ،مقصود،معنى ،اگاهى ،خبر،نقشه کار،طرزفکر

seeing

مشاهده ،قوه ديد،بينش ،رويت ،بينا،ديدن

distilled

اب مقطر

essence

فروهر،هستى ،وجود،ماهيت ،گوهر،ذات ،اسانس

bigger

بزرگ ،با عظمت ،سترک ،ستبر،ادم برجسته ،ابستن ،داراى شکم برامده

store

انباره کردن ،دخيره کردن ،انبار کردن اندوخته ،مغازه بزرگ ،انباره ،مخزن ،اندوخته ،موجودى ،مغازه ،دکان ،فروشگاه ،اندوختن ،انبار کردن ،ذخيره کردن

halted

متوقف کردن ،متوقف ،درنگ ،سکته ،ايست کردن ،مکث کردن ،لنگيدن

months

ماه شمسى ،ماه قمرى ،برج

starting

راه اندازى

changes

تعويض ،تبديل ،تغيير دادن ،دگرگون کردن ياشدن ،دگرگونى ،پول خرد،مبادله ،عوض کردن ،تغييردادن ،معاوضه کردن ،خردکردن( پول)،تغيير کردن ،عوض شدن

both

هردوى ،اين يکى وان يکى ،نيز،هم

cocky

ازخودراضى ،جسور،خودنما

coming

اينده

could

(زمان ماضى واسم مفعول فعل)can ،ميتوانست

down

عقب افتادن در امتياز،خطاى سرويس توپ خارج از بازى ،انداختن توپدار به زمين( رگبى)،پايين( درمشاهده توپخانه)،پر دراوردن جوجه پرندگان ،پرهاى ريزى که براى متکا بکار ميرود،کرک صورت ،سوى پايين ،بطرف پايين ،بزير،دلتنگ ،غمگين ،پيش قسط،از کارافتادهقانون ـ فقه : فجر

plunged

فرو رفتن ،فرود امدن ،غوطه خوردن ،گودال عميق ،سرازيرى تند،سقوط سنگين ،فرو بردن ،غوطه ورساختن ،شيب تند پيدا کردن ،شيرجه رفتن ،ناگهان داخل شدن

sequences

مراحل ،سلسله مراتب ،پى رفت ،توالى ،ترادف ،تسلسل ،تابعيت ،رشته ،به ترتيب مرتب کردن ،دنباله ،ترتيب دادن

middle

منطقه ميانى زمين ،ميان ،مرکز،ميانى ،وسطى

forth

نوعى برنامه نويسى جهت استفاده در برنامه نويسى وظيفه اى ،از حالا،دور از مکان اصلى ،جلو،پيش ،پس ،اين کلمه بصورت پيشوند نيز بامعانى فوق بکارميرود،تمام کردن ،بيرون از،مسير ازاد

eight

عددهشت

again

دگربار،پس ،دوباره ،باز،يکبارديگر،از طرف ديگر،نيز،بعلاوه ،ازنو

listen

شنيدن ،گوش دادن ،پذيرفتن ،استماع کردن ،پيروى کردن از،استماع

fairy

پرى ،جن ،افسونگرى ،ساحره

electric

الکتريکى ،برقى ،کهربايى ،برق دهنده

organs

ارگ ،ارغنون ،عضو،اندام ،الت ،وسيله ،ارگان

relatively

نسبتا"،بالنسبه

spring

جستن ،بهار،سرچشمه ،انبرک ،جست وخيز،حالت ارتجاعى فنر،پريدن ،جهش کردن ،جهيدن ،قابل ارتجاع بودن ،حالت فنرى داشتن ،ظاهر شدن

instrument

اپارات ،مستند،دستگاه ،دوربين يا زاويه ياب ،الات دقيق ،ابزار،الت ،اسباب ،ادوات ،وسيله ،سند

instantly

فورا"،بيدرنگ ،به محض اينکه

acquired

اکتسابى

otherworldly

متوجه دنياى ديگر،اخرتى

forward

سلف ،مهاجم ،فوروارد،فرمان پيش ،پيش ،ببعد،جلوى ،گستاخ ،جسور،فرستادن ،رساندن ،جلوانداختن ،(فوتبال)بازى کن رديف جلو،به جلو،ارسال کردن

achieved

دست يافتن ،انجام دادن ،بانجام رسانيدن ،رسيدن ،نائل شدن به ،تحصيل کردن ،کسب موفقيت کردن( حق ).اطاعت کردن( در برابر دريافت تيول)

several

جداگانه ،مجزا،انفرادى مربوط به خود،چند تن ،بعضى ،چندين ،برخى از،جدا،مختلف ،متعدد

backgrounds

دورنما،زمينه ،نهانگاه ،سابقه

lighting

روشن سازى ،چراغ بندى ماشين ،روشنايى ،احتراق ،اشتعال ،نورافکنى ،سايه روشن

progressing

پيشرفت کردن ،پيشرفت ،پيشروى ،حرکت ،ترقى ،جريان ،گردش ،سفر

further

بيشتر،ديگر،مجدد،اضافى ،زائد،بعلاوه ،بعدى ،دوتر،جلوتر،پيش بردن ،جلو بردن ،ادامه دادن ،پيشرفت کردن ،کمک کردن به

toward

اينده ،روى ،بسوى ،بطرف ،نسبت به ،درباره ،نزديک به ،مقارن ،درراه ،براى

dissolve

اب کردن ،گداختن ،فسخ کردن ،منحل کردن

each

هر يک ،هريک از،هريکى ،هر

give

فروريختن ،واگذار کردن ،دادن( به)،بخشيدن ،دهش ،پرداخت کردن ،اتفاق افتادن ،فدا کردن ،ارائه دادن ،بمعرض نمايش گذاشتن ،رساندن ،تخصيص دادن ،نسبت دادن به ،بيان کردن ،شرح دادن ،افکندن ،گريه کردن

live

برقدار،تحت پتانسيل ،زنده کردن ،فشنگ جنگى ،مهمات جنگى ، : )vt.& vi.(زندگى کردن ،زيستن ،زنده بودن ، : )adj.(زنده ،سرزنده ،موثر،داير

breathe

دم زدن ،نفس کشيدن ،استنشاق کردن

brilliant

تابان ،مشعشع ،زيرک ،بااستعداد،برليان ،الماس درخشان

technical

صنعتى ،اختصاصى ،اصولى ،اجرايى ،متغير،دگرگون شونده ،کم اهميت ، )technic(فن ،اصطلاحات و قواعد فنى ،فنى ،صناعت

challenge

چالش ،بمبارزه طلبيدن ،رقابت کردن ،سرپيچى کردن ،سرتافتن ،متهم کردن ،طلب حق ،گردن کشى ،دعوت بجنگ

animating

روح بخش

prince

وليعهد،فرمانرواى مطلق ،شاهزاده بودن ،مثل شاهزاده رفتار کردن ،سرورى کردن

queen

شهبانو،زن پادشاه ،(ورق بازى )بى بى ،(در شطرنج )وزير،ملکه شدن

difficult

دشوار،مشکل ،سخت گير،صعب ،گرفتگير

kinds

گونه ،نوع ،قسم ،جور،جنس ،گروه ،دسته ،کيفيت ،جنسى ،(درمقابل پولى)،غيرنقدى ،مهربان ،مهربانى شفقت اميز،بامحبت

category

نوع ،قلم ،جنس ،طبقه اجناس ،طبقه افراد،اقلام اماد،دسته ،زمره ،طبقه ،مقوله منطقى ،رده

limited

محدود،منحصر،مشروط،مقيد

appearances

ظهور،پيدايش ،ظاهر،نمايش ،نمود،سيما،منظر

jack

باربردار،گوى جک ،گوى اصلى يا هدف( بولينگ روى چمن)،فيش برق ،ژاک برق ،چکمه کش ،پرچم کوچک ماشين ،انبر اتصال ،خرک(براى بالا بردن چرخ )جک اتومبيل ،(در ورق بازى )سرباز،جک زدن

units

يکان ،قسمت ،دستگاه قسمتى از يک دستگاه ،واحد،يکه ،ميزان ،يگان ،شمار،يک دستگاه ،نفر،عدد فردى

seemed

بنظر امدن ،نمودن ،مناسب بودن ،وانمود شدن ،وانمود کردن ،ظاهر شدن

specialist

متخصص ،ويژه گر،ويژه کار

wonderful

شگرف ،شگفت اور،شگفت انگيز،شگفت ،عجيب

drafts

پيش نويس کردن ،بازيگر جديد تيم ،سفته ،سند قرضه ،اوراق بهادار،تهيه کردن پيش نويس ،اطاق بار،نگله بار،بسته کالا،ابخور ناو،سربازگيرى کردن ،پيش نويس چرکنويس ،سرباز وظيفه ،به خدمت فراخواندن ، )draught( : )n.&vt.(حواله ،برات کشى ،مسوده ،پيش نويس ،(نظ ).برگزينى ،انتخاب ،چرک نويس ،طرح کردن ،( )draught( : )vt.(انگليس )اماده کردن ،از بشکه ريختن

solid

ثابت ،سخت پا،دج ،يکپارچه ،يکسان ،ز جسم ،ماده جامد،سفت ،محکم ،استوار،قوى ،خالص ،ناب ،بسته ،منجمد،سخت ،يک پارچه ،مکعب ،حجمى ،سه بعدى ،توپر،نيرومند،قابل اطمينان

given

معين ،داده ،معلوم ،مفروض ،مسلم ،مبتلا،معتادdatum

wished

خواستن ،ميل داشتن ،ارزو داشتن ،ارزو کردن ،ارزو،خواهش ،خواسته ،مراد،حاجت ،کام ،خواست ،دلخواه

better

شرط بندى کننده ،کسى که شرط مى بندد( : )adj.& adv.(صفت تفصيلى )good بهتر،خوبتر،نيکوتر،بيشتر،افضل ،بطوربهتر،vi.& n.(، : )vt.بهترکردن ،بهترشدن ،بهبودى يافتن ،چيز بهتر

than

نسبت به ،تا اينکه ،بجز،غير از

columbia

امريکا

torch

چراغ قوه ،مشعل دار کردن

lady

بانو،خانم ،زوجه ،رئيسه خانه

beginning

اغاز،ابتدا،شروع

lore

اموزش ،معرفت ،دانش ،مجموعه معارف وفرهنگ يک قوم ونژاد،فرهنگ نژادى ،افسانه هاوروايات قومى ،فاصله بين چشم ومنقار( يا دماغ )حيوانات

never

هرگز،هيچگاه ،هيچ وقت ،هيچ ،ابدا،حاشا

pinned

Personal Indentification Number،عدد شناسايى فردى ،ميخ کردن ،ضربه فنى کشتى ،ميخ سنگ نوردى ،پين ،سنجاق نقشه ،اشبيل ،ميخکوب کردن ،ميخ کوچک ساعت ،محور کوچکى که چيزى دوران بگردد،دستگيره در،دستگيره در،گيره سر،گيره کاغذ،گيره لباس ،(در بولينگ)ميله چوبى ،سنجاق زدن به ،باسنجاق محکم کردن ،متصل کردن به ،گيرافتادن ،پايه سنجاقى

lovely

دوست داشتنى ،دلپذير،دلفريب

actress

هنرپيشه ء زن ،بازيگرزن

brief

خلاصه دعوى خواهان يا دفاع خوانده که به وسيله وکيل ايشان تهيه مى شود يادداشتى که وکيل از روى ان در محکمه صحبت مى کند،کوتاه مختصر،حکم ،دستور،خلاصه کردن ،کوتاه کردن ،اگاهى دادن

career

تخصص رسته اى ،مدت خدمت دوران خدمت ،دوره زندگى ،دوره ،مسير،مقام ياشغل ،حرفه

trickled

خطوط،درجه بندى عدسى دوربين ،نوبت نگهبانى ،نيرنگ ،خدعه ،شعبده بازى ،لم ،رمز،فوت وفن ،حيله زدن ،حقه بازى کردن ،شوخى کردن

obviously

بطور اشکار يا معلوم ،بديهى است که

wound

جرح( با)the ،پيچيده شدن ،زخمى کردن ،پيچانده ،پيچ خورده ،کوک شده ،رزوه شدهvt.& vi.(.، )n.زخم ،جراحت ،جريحه ،مجروح کردن ،زخم زدن

teaching

تدريس ،اصول

classics

کلاسیک

married

شوهر دار،شوهردار،عروسى کرده ،متاهل ،پيوسته ،متحد

years

حق رقبى

always

همواره ،هميشه ،پيوسته ،همه وقت

reminded

ياداورى کردن ،ياداور شدن ،بياد اوردن

blonde

بور،سفيدپوست ،سفيدرو

modeled

الگو،سرمشق ،قالب ،نقشه ،طرح ريختن ،ساختن ،شکل دادن ،مطابق مدل معينى در اوردن ،نمونه قرار دادن ،مدل سازى

marge

کنار،لبه ،حاشيه دار کردن

champion

پهلوان ،قهرمان ،مبارزه ،دفاع کردن از،پشتيبانى کردن

belcher

دستمال گردن با زمينه ابى و خال سفيد

babbitt

فلز ياطاقان با 5 تا ¹ 8درصد قلع و باقى انتيموان مس و سرب بابيت

those

انها،انان

sparkles

تلالوء داشتن ،جرقه زدن ،چشمک زدن ،برق ،تلالو،جرقه ،درخشش

days

روز،يوم

computer

ماشين متفکر،دستگاه محاسب ،حسابگر الکترونى ،شمارنده ،ماشين حساب ،کامپيوتر،رايانه

particle

خرده ،ريزه ،ذره ،لفظ،حرف

matte

()matt(فلز شناسى )فلز يا مس پرداخت نشده وناخالص ،تکميل يا پرداخت مات وبى جلا

filter

صاف کردن يا شدن ،فيلتر،تورى ،صافيدن ،پالايه ،صاف کردن نور،صافى ،پالونه ،اب صاف کردن ،تصفيه کردن ،پالودن ،صاف کردن ،چيزيکه بعضى پرتوها از ان ميگذرند ولى حائل پرتوهاى ديگر است

blur

مرکبى کردن ،لکه ،تيرگى ،منظره مه الود،لک کردن ،تيره کردن ،محو کردن ،نامشخص بنظر امدن

tough

پى مانند،سفت ،محکم ،شق ،با اسطقس ،خشن ،شديد،زمخت ،بادوام ،سخت ،دشوار

addition

افزايش ،اضافه ،لقب ،متمم اسم ،اسم اضافى ،ضميمه ،(ر ).جمع( زدن)،(ش ).ترکيب چندماده با هم

animators

روح بخش ،جان دهنده ،رونق دهنده ،تهيه کننده ء فيلمهاى کارتون

polished

پرداخته ،جلاداده ،مهذب ،اراسته

craft

شناوه کوچک ،وسيله حمل و نقل ،کشتى ،وسيله سرگرمى هنر دستى ،پيشه ،هنر،صنعت ،مهارت ،نيرنگ

additional

اضافى ،افزوده

layer

رگه ،پوسته ،لايى ،بوش جازم ،قشر،چينه ،لايه ،لا،طبقه بندى کردن ،مطبق کردن ،ورقه ورقه ،ورقه

painters

رنگ کار،نگارگر،نقاش ،پيکرنگار

concentrating

غليظ کردن ،متمرکز شدن اشباع کردن ،سير کردن ،متمرکز کردن ،تمرکز دادن ،تغليظ

specific

ثابت ،ويژه ،مخصوص ،بخصوص ،خاص ،معين ،مشخص ،اخص

aspects

جهت شيب ،نمود،سيما،منظر،صورت ،ظاهر،وضع ،جنبه

radiance

)radiancy(شيد،تابندگى ،تشعشع ،درخشندگى ،پرتو

presence

وجود،پيشگاه ،پيش ،درنظر مجسم کننده ،وقوع وتکرار،حضور

multiple

چندين ،متعدد،مضاعف ،چندلا،گوناگون ،مضرب ،چند فاز،چندگانه ،چند برابر،مضروب

faded

هدف مفقود شد،تماس با هدف از بين رفت( درگيرى هوايى)

flop

شيوه فاسبورى ،پرش از پشت( پرش ارتفاع)،صداى چلپ ،باصداى تلپ افتادن ،شکست خوردن

angles

زاويه ،کنج ،قلاب ماهى گيرى ،باقلاب ماهى گرفتن ،(مج ).دام گستردن ،دسيسه کردن ،تيزى يا گوشه هر چيزى

distorted

واپيچيده تحريف شده

shape

درست کردن ،قالب کردن ،طرح کردن به شکلى دراوردن ،ترکيب ،صورت ،قواره ،اندام ،تجسم ،ريخت ،شکل دادن به ،سرشتن

perfect

کامل ،درست ،بى عيب ،تمام عيار،کاملا رسيده ،تکميل کردن ،عالى ساختن

marriage

نکاح ،وصلت ،جشن عروسى ،زناشويى ،يگانگى ،اتحاد،عقيد،پيمان ازدواج

visual

با چشم ،ديدارى ،بصرى ،ديدنى ،وابسته به ديد،ديدى

vocal

صدا،صوتى ،خواندنى ،اوازى ،ويژه خواندن ،دهن دريده

retain

احراز کردن ،ابقاء کردن ،تمرکز دادن ،ابقا کردن ،نگهداشتن ،نگاه داشتن ،از دست ندادن ،حفظ کردن

personality

شخصيت ،هويت ،وجود،اخلاق و خصوصيات شخص ،صفت شخص

sits

نشستن ،جلوس کردن ،قرار گرفتن

goes

خرج شدن ،نوعى پاس با دويدن دريافت کننده به جلو( فوتبال امريکايى)،سفت ،روانه ساختن ،رهسپار شدن ،عزيمت کردن ،گذشتن ،عبور کردن ،کارکردن ،گشتن ،رواج داشتن ،تمام شدن ،راه رفتن ،نابود شدن ،روى دادن ،بران بودن ،درصدد بودن ،راهى شدن

thoroughly

کاملا"،سراسر

charming

فريبا،فريبنده ،مليح

vice

گناه ،فساد،فسق و فجور،عادت يا خوى هميشگى ،عيب ،نفص ،بدى ،خبث

versa

عکس

understand

فهميدن ،ملتفت شدن ،دريافتن ،درک کردن ،رساندن

milt

اسپرز،طحال ،تخم ماهى نر،بارور کردن

expressive

گويا،رسا،پرمعنى ،حاکى ،اشاره کننده ،مشعر

awakens

بيدار کردن ،بيدار شدن

discovers

پى بردن ،دريافتن ،يافتن ،پيدا کردن ،کشف کردن ،مکشوف ساختن

experienced

ورزيده ،با تجربه

innocence

بى گناهى ،بى تقصيرى ،پاکى ،برائت

naivete

)naivety(سادگى ،بى ريايى ،خام دستى

sound

موج صوتى ،طنين ،عمق يابى کردن ،صوت ،اوا،سالم ،درست ،بى عيب ،استوار،بى خطر،دقيق ،مفهوم ،صدا دادن ،صداکردن ،به نظر رسيدن ،بگوش خوردن ،بصدا دراوردن ،نواختن ،بطور ژرف ،کاملا،ژرفاسنجى کردن ،گمانه زدن

dumb

زبان بسته ،گنگ ،بى صدا،کند ذهن ،بى معنى ،لال کردن ،خاموش کردن

sounds

موج صوتى ،طنين ،عمق يابى کردن ،صوت ،اوا،سالم ،درست ،بى عيب ،استوار،بى خطر،دقيق ،مفهوم ،صدا دادن ،صداکردن ،به نظر رسيدن ،بگوش خوردن ،بصدا دراوردن ،نواختن ،بطور ژرف ،کاملا،ژرفاسنجى کردن ،گمانه زدن

totally

سربسر،جمعا،بطور سرجمع ،رويهمرفته ،کاملا،کلا

guileless

بى حيله و تزوير،بى تزوير

cloying

سيرکردن ،بى رغبت کردن ،بى ميل شدن

trouble

ازار دادن ،رنجه کردن ،زحمت دادن ،دچار کردن ،اشفتن ،مصدع شدن ،مزاحمت ،زحمت ،رنجه

wrong

مخالف اخلاق يا قانون ،ناحق ،پيام صحيح نيست ،خطا،اشتباه ،تقصير و جرم غلط،ناصحيح ،غير منصفانه رفتار کردن ،بى احترامى کردن به ،سهو

whistle

صفير،سوت زدن

sophistication

سفسطه ،دلفريبى ،اغوا،تحريف ،مهارت ،کمال

tremendously

ترسناکانه ،زياد

sophisticated

خبره وماهر،مشگل وپيچيده ،درسطح بالا،مصنوعى ،غير طبيعى ،تصنعى ،سوفسطايى

musically

مطابق اصول موسيقى

integrated

جامع يکپارچه

makes

ساختن اماده کردن ،تهيه کردن طرح کردن ،قرار دادن ،باعث شدن وادار يا مجبور کردن ،پيمودن ،رسيدن به ساخت ،ترکيب ،ساختن ،بوجود اوردن ،درست کردن ،تصنيف کردن ،خلق کردن ،باعث شدن ،وادار يامجبور کردن ،تاسيس کردن ،گاييدن ،ساختمان ،ساخت ،سرشت ،نظير،شبيهع لوم مهندسى : حالت

sense

ادراک ،معنى مفاد،مدلول ،مصداق ،حواس پنجگانه ،هوش ،شعور،معنى ،مفاد،حس تشخيص ،مفهوم ،احساس کردن ،پى بردن ،حس کردن ،دريافتن ،جهت

wooden

چوبى ،از چوب ساخته شده ،خشن ،شق ،راست ،سيخ

celebrating

جشن گرفتن ،عيدگرفتن ،ايين( جشن ياعيدى را )نگاه داشتن ،تقديس کردن ،تجليل کردن

completion

اجرا،انجام ،اتمام ،تکميل

latest

دير رس ،تازه گذشته ،اينده

marionette

عروسک خيمه شب بازى ،نوعى مرغابى

main

بزرگ ،کامل شاه لوله ،نيرومند،عمده ،اصلى ،مهم ،تمام ،کامل ،دريا،با اهميت

credits

طلب ،وعده ،مهلت ،اعتبار مالى ،خريد و فروش اعتبارى ،ستون اعتبار در حسابدارى دوبل ،اعتبار،ابرو،نسيه ،اعتقاد کردن ،درستون بستانکار وارد کردن ،نسبت دادن

surprised

متعجب

plotted

نمودار،سنگ وسط چهارراه ،بردن نقاط روى طرح ،ثبت مسير يا نقاط،تعيين کردن محل هدف يا دشمن روى نقشه ،رسم کردن مسير حرکت روى نقشه ،رسم نمودن ،موضوع اصلى ،دسيسه ،قطعه ،نقطه ،موقعيت ،نقشه کشيدن ،طرح ريزى کردن ،توطئه چيدن ،رسم کردن ،کشيدن

action

اژيرش ،فرمان حاضر به تير،جنگ عمليات ،کنش ،کردار،فعل ،اقدام ،رفتار،جديت ،جنبش ،حرکت ،اشاره ،تاثير،اثر جنگ ،نبرد،پيکار،اشغال نيروهاى جنگى ،گزارش ،وضع ،طرز عمل ،(حق ).اقامه ء دعوا،جريان حقوقى ،تعقيب ،بازى ،تمرين ،سهم ،سهام شرکت

stopping

قطع کردن ،متوقف کردن ايستگاه ،مکث ،ناک دان ،برخورد،ورجستن( در شمعکوبى زير پى)،متوقف کننده ،ايست ،ايستاندن ،ايستادن ،توقف کردن ،از کار افتادن ،مانع شدن ،نگاه داشتن ،سد کردن ،تعطيل کردن ،خواباندن ،بند اوردن ،منع ،توقف ،منزلگاه بين راه ،ايستگاه ،نقطه

sprinkled

ريزش نم نم ،پوش باران ،چکه ،پاشيدن ،ترشح کردن ،پاشيده شدن ،گلنم زدن ،اب پاشى کردن

sliding

لغزش ،چهارچوب متحرک ،اچار تى شکل

violin

(مو ).ويولن

saying

گفته ،گفتار مشهور،پند،حکمت ،اظهار

guide

Processing Equipment،هدايت کردن ،ناو راهنما،هادى( جنگ افزار)،غلاف ،راندن ،راهنمايى کردن ،رهبر،هادى ،کتاب راهنما،راهنمايى کردن ،تعليم دادن

humming

همهمه گرى

advanced

عالى ،جلويى ، : )adj.(پيشرفته ،ترقى کرده ،پيش افتاده ،جلوافتاده

words

الفاظ

helped

کمک کردن ،يارى کردن ،مساعدت کردن( با)،همدستى کردن ،مدد رساندن ،بهترکردن چاره کردن ،کمک ،يارى ،مساعدت ،مدد،نوکر،مزدور

something

يک چيزى ،تا اندازه اى ،قدرى

producers

ژنراتور،عمل اورنده ،فراورگر،فراور،توليد کننده ،مولد

today

امروز

famous

بلند اوازه ،مشهور،معروف ،نامى ،عالى

nothing

هيچ ،نيستى ،صفر،بى ارزش ،ابدا

mine

مين کاشتن ،مين گذارى کردن عمل کردن به صورت مين ،کان ،نقب ،راه زير زمينى ،(نظ ).مين ،منبع ،مامن ،مال من ،مرا،معدن حفر کردن ،استخراج کردن يا شدن ،کندن

home

اسايشگاه ،منزل ،مرزوبوم ،ميهن ،وطن ،اقامت گاه ،شهر،بخانه برگشتن ،خانه دادن(به)،بطرف خانه

cleaning

شستشو،پاکيزگى ،خلوص

same

همان چيز همان کار،همان شخص ،يکسان ،يکنواخت ،همان چيز،همان کار،همان جور،بهمان اندازه

strings

مربى خم کردن کمان و بستن زه ،يک سرى پيام که از يک ايستگاه به ايستگاه ديگر ارسال مى شود،سرى پيام ، : )n.vt.& vi.(زه ،زهى ،ريسمان ،سيم ،رديف ،سلسله ،قطار،رشته کردن ،نخ کردن( باسوزن و غيره)،زه انداختن به ، : )n.vt.vi.& adj.(ريش ريش ،نخ مانند،ريشه اى ،چسبناک ،دراز،به نخ کشيدن( مثل دانه هاى تسبيح)،بصف کردن ،زه دارکردن

pushing

نشاندن ،هل دادن ،گرفتن ،دلير،ماجراجو،جسور،باپشتکار،پر رو

against

دربرابر،درمقابل ،پيوسته ،مجاور،بسوى ،مقارن ،برضد،مخالف ،عليه ،به ،بر،با

physical

فيزيکى ،طبيعى ،مادى ،جسمانى ،بدنى

marionettes

عروسک خيمه شب بازى ،نوعى مرغابى

confidence

اطمينان ،اعتقاد،اعتماد،رازگويى ،صميميت

telescope

دوربين نجومى ،تلکسوپ ،تلسکوپ بکار بردن

content

ظرفيت ،محتوا،مضمون ،گنجايش ،حجم ،مقدار،مندرجات ،مفاد،خوشنود،راضى کردن ،قانع کردن ،خرسند کردن ،محتوى ،مضمـون

honored

مفتخر

academy

فرهنگستان ،دانشگاه ،اموزشگاه ،مدرسه ،انجمن ادباء و علماء،انجمن دانش ،اکادمى ،نام باغى در نزديکى اتن که افلاطون در ان تدريس ميکرده است)Academy(،مکتب و روش تدريس افلاطونى

awards

فتوى دادن ،راى دادن ،حکم هيات داورى ،راى حکميت ،فتوا،پاداش دادن ،جايزه دادن ،پاداش تقدير،جايزه ،راى ،مقرر داشتن ،اعطا کردن ،سپردن ،امانت گذاردن

double

مضاعف نمودن ،بازى دوبل ،بازى دونفره ،خطاى دبل ،مسابقه پاروزنى 2 نفره ،حمله با دوبار رد کردن شمشير از زير شمشير حريف ،گرفتن همزمان دو ماهى ،تفنگ دولول ، : )adv.adj.&n.(دو برابر،دوتا،جفت ،دوسر،المثنى ،همزاد، : )vt.&vi(دوبرابر کردن ،مضاعف کردن ،دولا کردن ،تاکردن( با)up

oscar

جايزه اسکار

score

خط زدن ،پيروزى ،فاصله از نقطه اغاز تا خط امتياز گاوبازى ،شيار( قرقره)،بريدگى ،معدل ،رتبه تير بخال زدن ،رتبه بندى کردن ،نشان ،مارک ،نمره امتحان ،باچوب خط حساب کردن ،علامت گذاردن ،حساب کردن ،بحساب اوردن ،تحقير کردن ،ثبت کردن ،(در مسابقه )پوان اوردن ،امتياز گرفتن ،حساب امتيازات

unusual

غيرعادى ،غيرمعمول ،غريب ،مخالف عادت

until

تااينکه ،تا وقتى که

mary

مريم باکره ،اسم خاص مونث

rarity

کميابى ،کمى ،چيز کمياب ،نادره ،تحفه

embarrassment

خجالت

lyricist

ترانه سرا

miffed

زودرنج ،رنجش ،کدورت ،قهر کردن ،رنجيدن ،پژمرده شدن

thanking

سپاس ،اظهارتشکر،تقدير،سپاسگزارى کردن ،تشکر کردن

crediting

طلب ،وعده ،مهلت ،اعتبار مالى ،خريد و فروش اعتبارى ،ستون اعتبار در حسابدارى دوبل ،اعتبار،ابرو،نسيه ،اعتقاد کردن ،درستون بستانکار وارد کردن ،نسبت دادن

seems

بنظر امدن ،نمودن ،مناسب بودن ،وانمود شدن ،وانمود کردن ،ظاهر شدن

fits

شايسته بودن براى مناسب بودن ،درخور،قابل ،مناسب ،اندازه بودن ،تجهيز کردن ،لايق شايسته ،حمله( در صرع)،برازنده ،ا گنجيدن

laden

مملو،بارگيرى شده ،پر)por( ،سنگين بار

beautiful

زيبا،قشنگ ،خوشگل ،عالى

hard

بشدت ،بسرعت ،سفت ،دشوار،مشکل ،شديد،قوى ،سخت گير،نامطبوع ،زمخت ،خسيس ،درمضيقه

believe

باور کردن ،اعتقادکردن ،گمان داشتن ،ايمان اوردن ،اعتقادداشتن ،معتقدبودن

struggle

نبرد،تلاش کردن ،مبارزه کردن ،ستيز،کشاکش ،تقلا کردن ،کوشش کردن ،دست وپا کردن ،منازعه ،کشمکش ،تنازع

problem

مساله ،مسئله ،مشکل ،چيستان ،معما،موضوع

brash

عجول و بى پروا،متهور،گستاخ ،بى حيا،بى شرم

unpleasant

نامطبوع ،ناگوار،ناخوش ايند

squashes

له کردن ،کوبيدن ونرم کردن ،خفه کردن ،شربت نارنج ،افشره نارنج ،(گ.ش ).کدو،کدوى رشتى ،کدو مسما

minor

کوچک ،کم ،کهاد( در ماتريس ها)،جزيى ،صغير( در حقوق)،کمتر،کوچکتر،پايين رتبه ،خردسال ،اصغر،شخص نابالغ ،محزون ،رشته فرعى ،کهاد،صغرى ،در رشته ثانوى يا فرعى تحصيل کردن ،کماد

gone

(اسم مفعول فعل)go

seconds

ثانیه

flat

يکنواخت ،پايين دست ،پايين ،درزير،تماس دو لبه اسکيت ،ضربه بدون ايجاد پيچ در گوى بيليارد حالت کشيده و بدون انحناى بادبان درياى ارام ،پنچرى طاير،عکس ساده و يکدست ،مسلح ،سکو، )n.& adj.& adv.(تخت ،مسطح ،هموار،صاف ،بى تنوع ،يک دست ،خنک ،بى مزه ،قسمت پهن ،جلگه ،دشت ،اپارتمان ،قسمتى از يک عمارت ،)=flatten( : )vt.& vi.(

couple

تزويج شدن ،زن و شوهر،زوج يا جفت( ديناميک)،زوج ،دوتا،زن وشوهر،بهم بستن ،پيوستن ،جفت کردن ،جفت شدن ،وصل کردن

subject

تابع ،اتباع ،تبعه ،رعايا،مضمون ،ازمودنى ،نهاد،فاعل ،مبتدا،شيى ،فرد،شخص ،مبحث ،موضوع مطالعه ،مطلب ،زيرموضوع ،موکول به ،مادون ،تحت تسلط،در خطر،مطيع کردن ،تحت کنترل دراوردن ،در معرض بودن ،در معرض قرار دادن

supposed

فرضى ،تصورشده

innocent

مبرى ،بى تقصير،مبرا،مقدس ،معصوم ،ادم بيگناه ،ادم ساده ،بى ضرر

anything

هرچيز،هرکار،همه کار(در جمله ء مثبت )چيزى ،(در پرسش و نفى )هيچ چيز،هيچ کار،بهراندازه ،بهرمقدار

charlie

چارلی

puppet

عروسک خيمه شب بازى ،دست نشانده

directors

سرپرست تيم بولينگ ،هادى ،برج هدايت تير،هدايت کننده اتش ،فرنشين ،مدير،رئيس ،اداره کننده ،کارگردان ،هدايت کننده

gags

دهان بند بستن ،پوزه بند بستن ،محدود کردن ،مانع فراهم کردن براى ،شيرين کارى ،قصه يا عمل خنده اور،(طب )دهان باز کن

sitting

جلسه ،نشست ،جا،نشيمن ،صندلى ،نشسته

next

ديگر،اينده ،پهلويى ،جنبى ،مجاور،نزديک ترين ،پس ازان ،سپس ،بعد،جنب ،کنار

babe

)=baby(طفل ،نوزاد،کودک ،شخص ساده و معصوم

whoops

اوه

whoa

ايست دادن ،امر به توقف دادن( حيوانات)

viewers

ناظر،بيننده ،تماشاگر

will

مشيت ،اختيار،رضا،وصايا،با وصيت واگذار کردن خواستن ،خواست ،خواهش ،ارزو،نيت ،قصد،وصيت نامه ،خواستن ،اراده کردن ،وصيت کردن ،ميل کردن ،فعل کمکى'خواهم'

error

لغزش ،اشتباه ،غلط،سهو،خطا،عقيده نادرست ،تقصير

starts

روشن کردن ،راه انداختن ،شروع کردن ،عزيمت کردن ،از جا پريدن ،رم کردن ،شروع ،مبداء،مقدمه ،ابتدا،فرصت ،فرجه ،اغازيدن ،دايرکردن ،عازم شدن

panic

اضطراب و ترس ناگهانى ،دهشت ،وحشت زده کردن ،در بيم و هراس انداختن

sees

ديدن ،مشاهده کردن ،نگاه کردن ،فهميدن ،مقر يا حوزه اسقفى ،بنگر

finger

باندازه يک انگشت ،ميله برامدگى ،زبانه ،انگشت زدن ،دست زدن( به)

fire

شليک کردن ،شليک تيراندازى ،حريق ،(نظ ).شليک ،(مج ).تندى ،حرارت ،اتش زدن ،افروختن ،تفنگ ياتوپ را اتش کردن ،بيرون کردن ،انگيختن

runs

کارکردن موتور،به کار انداختن ،روشن کردن موتور،دويدن ،پيمودن ،پخش شدن ،جارى شدن ،دوام يافتن ،ادامه دادن ،اداره کردن ،نشان دادن ،رديف ،سلسله ،ترتيب ،محوطه ،سفر،گردش ،ردپا،حدود،مسير،راندن ،رانش ،داير بودن ،امتداد

dumps

افسردگى ،پکرى

water

ابگونه ،پيشاب ،مايع ،اب دادن

wearing

پوشیدن

nightcap

شب کلاه ،مشروب قبل از خواب

dancing

دست افشانى ،پاى کوبى ،رقص

panicking

اضطراب و ترس ناگهانى ،دهشت ،وحشت زده کردن ،در بيم و هراس انداختن

screeches

صداى بلند،فرياد شبيه جيغ ،صداى گوشخراش ،فرياد کردن ،جيغ کشيدن ،صداى ناهنجار(مثل صداى ترمز ماشين )ايجاد کردن

laughs

صداى خنده ،خنده ،خنديدن ،خندان بودن

matter

قالب ،کالا،ماده ،جسم ،ذات ،ماهيت ،جوهر،موضوع ،امر،مطلب ،چيز،مهم بودن ،اهميت داشتن

energetic

پرتکاپو،کارمايه اى ،جدى ،کارى ،فعال ،داراى انرژى

directed

مستقيم( شمشيربازى)،راسته ،دستور دادن دستورالعمل دادن ،راست راهنمايى کردن ، : )vt.& vi.(دستور دادن ،امر کردن( به)،اداره کردن ،هدايت کردن ،نظارت کردن( بر)، : )adj.& n.(مستقيم ،معطوف داشتن ،متوجه ساختن ،قراول رفتن

caught

گرفته شده

favorite

مطلوب ،برگزيده ،مخصوص ،سوگلى ،محبوب

images

منعکس کردن ،نقش کردن ،تصوير کردن نشان دادن ،عکس ،نقش ،نگار،صورت ،شبيه سازى ،پيکر،مجسمه ،تمثال ،شکل ،پنداره ،شمايل ،تصوير،پندار،تصور،خيالى ،منظر،مجسم کردن ،خوب شرح دادن ،مجسم ساختن

using

ميکروثانيه ،مارا،خودمان ،نسبت بما

matchbox

قوطی کبریت

somebody

يک کسى ،کسى ،يک شخص ،شخصى

grant

اجازه دادن ،واگذار کردن ،کمک بلاعوض ،کمک دولتى ،اهداء،بخشش ،امتياز،اجازه واگذارى رسمى ،کمک هزينه تحصيلى ،دادن ،بخشيدن ،اعطا کردن ،تصديق کردن ،مسلم گرفتن ،موافقت کردن

probably

محتملا،شايد

specialties

سهام با قيمت ويژه

concepts

راه کار،تدبير،روش اجراى يک چيز،چکيده ،فکر،عقيده ،تصور کلى ،مفهوم

snuggling

خود را براى گرم شدن ياغنودن جمع کردن ،مچاله شدن ،جمع شدن ،در بستر غنودن ،دربرگرفتن

wanna

می خوام

multiplane

چند باله

elaborate

ساخت استاد،پرکار،استادانه درست شده ،بزحمت درست شده ،به زحمت ساختن ،داراى جزئيات ،بادقت شرح دادن

camera

دوربين يا جعبه عکاسى

laterally

از پهلو

shoot

تير زدن ، ]هدف گرفتن شکار،زخمى کردن يا کشتن شکار هدف تيراندازى ،تيراندازى کردن ،زدن با تير،پرتاب کردن اندازه گيرى کردن ارتفاع خورشيد،رصد کردن خورشيد ياستارگان باارتفاع سنج ،تيرباران کردن ،پرتاب کردن گلوله ،درکردن( گلوله وغيره)،رها کردن( از کمان وغيره)،پرتاب کردن ،گلوله زدن ،رها شدن ،امپول زدن ،فيلمبردارى کردن ،عکسبردارى کردن ،درد کردن ،سوزش داشتن ،جوانه زدن ،انشعاب ،رويش انشعابى ،رويش شاخه ،درد،حرکت تند وچابک ،رگه معدن

horizontally

بطور افقى

department

کرسى( دانشگاه)،حوزه کميته ،وزارت خانه ،وزارت ،قسمت هيئت ،اداره گروه اموزشى ،قسمت ،شعبه ،بخش ،دايره ،حوزه

divided

تقسيم شده

sections

نيمرخ ،جوخه ،رسد دريايى يا هوايى( دو هواپيما يا نصف يک ناو قسمت)،قبضه توپ ،رسد توپخانه ،شعبه ،قسمت( در سازمان)،مقطع ،برشگاه ،بخش ،قطعه ،دسته ،گروه ،دايره ،قسمت قسمت کردن ،برش دادن

planned

با برنامه

separately

جداگانه ،عليهده

screen

جدا کردن ،سد کردن ،ايجاد سد،پاسيورى کردن ،اشغالگير،تيغه ،جدار،پرده چتر،پرده پوشش ،پوشش تجسسى دريايى پوشاندن ،ديدبانى و شناسايى کردن پوشش کردن منطقه ،شبکه پوششى استتار کردن ،صفحه تلويزيون ،ديوار،تخته حفاظ،پنجره تورى دار،الک کردن ،غربال کردن ،تور سيمى نصب کردن( به در وپنجره)،روى پرده سينمايا تلويزيون نمايش دادن ،روى پرده افکندن

proceeds

درامد،محصول ،عايدات ،وصولى ،سود ويژه ،حاصل فروش

seamlessly

یکپارچه

reliable

قابل اطمينان ،موثق ،معتبر،قابل اتکا

estimate

ارزيابى کردن ،براورد کردن ،ديدزنى ،تقويم ،ارزيابى ،قيمت ،شهرت ،اعتبار،براوردکردن ،تخمين زدن

eventual

احتمالى ،موکول بانجام شرطى ،شرطى ،مشروط

cost

بهاگذارى کردن ،بها،ارزيدن ،هزينه ،خرج ،قيمت داشتن ،ارزش داشتن

dollars

دلار،(علامت اختصارى ان s است)

illustrates

توضيح دادن ،بامثال روشن ساختن ،شرح دادن ،نشان دادن ،مصور کردن ،اراستن ،مزين شدن

commitment

التزام ،درگير جنگ کردن ،تسليم ،کاربرد نيرو يا قوا،سرسپردگى ،ارتکاب ،حکم توقيف ،تعهد،الزام

creating

خلق شدن ،افريدن ،ايجاد کردن

town

شهرک ،شهر کوچک ،قصبه حومه شهر،شهر

bell

زنگ زنگوله ،ناقوس ،زنگ اويختن به ،داراى زنگ کردن ،کم کم پهن شدن( مثل پاچه شلوار)

incredible

باور نکردنى ،غيرقابل قبول ،افسانه اى

themselves

خودشان ،خودشانرا

itself

خودش( خود ان چيز،خود ان جانور)،خود

awhile

اندکى ،مدتى ،يک چندى

robin

(ج.ش ).سينه سرخ

sketched

نقشه تقريبى ،کروکى ،شما،انگاره ،نقشه ساده ،شرح ،پيش نويس ازمايشى ،زمينه ،ملخص ،مسوده کردن ،پيش نويس چيزى را اماده کردن ،طرح خلاصه ،طراحى کليات

tackling

تغيير سمت قايق در حرکت ،گوشه جلويى بادبان ،سمت حرکت قايق نسبت به باد،تک ،ميخ سرپهن کوچک ،رويه ،مشى ،خوراک ،ميخ زدن ،پونز زدن ،ضميمه کردن

commissioned

مجاز،ماموريت دار،بکار گماشته ،داير

midst

دل ،قلب ،قسمت وسط،در وسط،درميان

hyperion

(افسانه يونان )تيتان )titan( پدرهليوس)helios(

avenue

خيابان ،راه ،کوچه باغ

vista

منظره مشهود از مسافت دور،چشم انداز،دورنما

street

راه ،خيابان ،کوچه ،خيابانى ،جاده ،مسير

interesting

دلچسب ،بامزه ،جالب توجه

happened

روى دادن ،رخ دادن اتفاق افتادن ،واقع شدن ،تصادفا برخوردکردن ،پيشامدکردن

stages

چوب بست ،سوار کردن پرسنل و وسايل در خودرو يا هواپيما يا کشتى ،اسکان دادن ،سکو،درجه ،صحنه نمايش ،پرده گاه ،منزل ،پايه ،وهله ،طبقه ،در صحنه ظاهر شدن ،مرحله دار شدن ،اشکوب

building

ساختمان ،بنا،عمارت ،ديسمان

buildings

ساختمان ،بنا،عمارت ،ديسمان

recording

ضبط،ثبت ،نگارش ،صفحه گرامافون

recordings

ضبط،ثبت ،نگارش ،صفحه گرامافون

soundtrack

موسیقی متن فیلم

summer

تابستانى ،چراندن ،تابستان را بسر بردن ،ييلاق

fall

سقوط کردن ،رخ دادن ،تنزل کردن ،افت ،بى عفت شدن ،ارزان شدن ،مرتد شدن ،ضربه فنى( کشتى)،شيب ،شيبشکن ،ريزش ،طناب قرقره ،خزان ،پاييز،سقوط،هبوط،نزول ،زوال ،ابشار،افتادن ،ويران شدن ،فرو ريختن ،پايين امدن ،تنزل کرد ن

inaugurated

گشودن ،افتتاح کردن ،بر پا کردن ،براه انداختن ،داير کردن ،اغاز کردن

shooting

رمايه ،شوت بسوى دروازه ،شکار با تفنگ ،تيراندازى در ميدان تير تيرباران کردن ،تيراندازى ،جوانه( زنى)،تير

honest

راستکار،راد،درست کار،امين ،جلال ،بيغل وغش ،صادق ،عفيف

john

يوحنا،يحيى ،مستراح

passed

صادر شدن ،فتوى دادن تصويب و قابل اجرا کردن ،گذراندن ماهرانه گاو از کنار گاوباز با حرکت شنل ،يک دور حرکت در مسير مسابقه اسکى روى اب انصراف از پرش براى انتخاب اندازه هاى بالاتر،گردنه ،کلمه عبور،گذرگاه کارت عبور،معبر جنگى ،اجازه عبور،گذشتن ،عبور کردن ،رد شدن ،سپرى شدن ،تصويب کردن ،قبول شدن ،رخ دادن ،قبول کردن ،تمام شدن ،وفات کردن ،سبقت گرفتن از،خطور کردن ،پاس دادن ،رايج شدن ،اجتناب کردن ،عبور،گذرگاه ،راه ،گردونه ،گدوک ،پروانه ،جواز،گذرنامه ،بليط،گذراندن ،تصويب شدن

produced

اقامه کردن ،ساختن ،فراوردن ،توليد کردن ،محصول ،ارائه دادن ،زاييدن ،عمل اوردن

half

نيم ،نصفه ،سو،طرف ،شريک ،نيمى ،بطور ناقص

lavish

فراوانى ،وفور،اسراف کردن ،ولخرجى کردن ،افراط کردن

respite

مهلت ،امان ،استراحت ،تمديد مدت ،رخصت ،فرجه دادن

overlapped

روى هم افتادن ،نيمه نيمه رويهم افتادن ،تطابق کردن ،پوشاندن ،پوشش دو چيز رويهم ،بر روى هم قرار گرفتن ،رويهم افتادن( دولبه چيزى)،اصطکاک داشتن ،اشتراک داشتن

development

رشد و توسعه اقتصادى ،ارايش دادن زمين توسعه وضعيت ،گسترش دادن يکانها توسعه دادن ،پيشرفت ،توسعه ،بسط،ترقى ،نمو،ظهور(عکس)،ايجاد

technically

مطابق اصول فنى

third

سومى ،ثالث ،يک سوم ،ثلث ،به سه بخش تقسيم کردن

turned

تراشيدن ،دور زدن ،پيچ مسير،تاباندن ،پيچ تغيير سمت ناگهانى اسکيت ،نوبت ،چرخش ،گردش( بدور محور يامرکزى)،چرخ ،گشت ماشين تراش ،پيچ خوردگى ،قرقره ،استعداد،ميل ،تمايل ،تغيير جهت ،تاه زدن ،برگرداندن ،پيچاندن ،گشتن ،چرخيدن ،گرداندن ،وارونه کردن ،تبديل کردن ،تغيير دادن ،دگرگون ساختن

challenges

چالش ،بمبارزه طلبيدن ،رقابت کردن ،سرپيچى کردن ،سرتافتن ،متهم کردن ،طلب حق ،گردن کشى ،دعوت بجنگ

greater

بزرگ ،عظيم ،کبير،مهم ،هنگفت ،زياد،تومند،متعدد،ماهر،بصير،ابستن ،طولانى

deer

اهوى کوهى

realistically

در واقع

pull

بيرون کشيدن بازيگر،ضربه زدن بطورى که گوى به سمت مخالف دست گلف باز برود،حرکت بازوى شناگر در اب ،کشيدن دهنه اسب ،بطرف خود کشيدن ،کشش ،کشيدن دندان ،پشم کندن از،چيدن

shoved

هل دادن ،تنه زدن ،با زور پيش بردن ،پرتاب کردن ،کشيدن(شمشير)،پرتاب شدن

ahead

پيش ،درامتداد حرکت کسى ،روبجلو،سربجلو

thoughts

گمان ،انديشه ،افکار،خيال ،عقيده ،نظر،قصد،سر،مطلب ،چيزفکرى ،استدلال ،تفکر

peter

( : )vi.& n.(معمولابا )outکم امدن ،بپايان رسيدن ،تمام شدن ،ازپادرامدن ،ته کشيدن ،ازپاافتادن ، : )n.(اسم خاص مذکر،پطرس حوارى عيسى

wind

قدرت تنفس کامل ،)wind(،نفخ ،بادخورده کردن ،درمعرض بادگذاردن ،ازنفس انداختن ،خسته کردن ياشدن ،ازنفس افتادن ،)waind(،پيچيدن ،پيچ دان ،کوک کردن(ساعت و غيره)،انحناء،انحنايافتن ،حلقه زدن ،چرخاندن

willows

(گ.ش ).بيد،درخت بيد،دستگاه پنبه پاک کنى ،پاک کردن(پنبه يا پشم)

kept

نگاه داشته ،نشانده

mistakes

خطا،غلط،اشتباه کردن ،درست نفهميدن ،اشتباه

learned

دانا،عالم ،دانشمند،فاضل ،عالمانه

different

متمايز،متفاوت

scholar

پژوهشگر،دانشور،دانش پژوه ،محقق ،اهل تتبع ،اديب ،شاگر ممتاز

performed

انجام دادن ،بجا اوردن ،اجرا کردن ،بازى کردن ،نمايش دادن ،ايفاکردن

named

نام برده

walter

والت

audiences

اجازه حضور،بار،ملاقات رسمى ،حضار،مستمعين ،شنودگان

bringing

اوردن ،رساندن به ،موجب شدن

baby

بچه ،طفل ،نوزاد،مانند کودک رفتار کردن ،نوازش کردن

enduring

پرطاقت ،بادوام

american

امريکايى ،ينگه دنيايى ،مربوط بامريکا

business

موسسه بازرگانى ،کسب و کار،داد و ستد،سوداگرى ،حرفه ،دادوستد،کاسبى ،بنگاه ،موضوع ،تجارت ،کار و کسب

australia

استراليا

pantomime

نمايش صامت مخصوصا با ماسک ،تقليد در اوردن

trickery

حيله گ رى ،حيله بازى ،گول زنى ،نيرنگ

laid

گذاشته

lines

محصول ،شعبه ،نسب ،خط زدن ،حدود،رويه ،صف ،صفى در خط( ديدبانى توپخانه)، : )n.(خط،سطر،رديف ،رشته ،بند،ريسمان ،رسن ،طناب ،سيم ،جاده ،دهنه ،لجام ، : )vt.&vi.(خط کشيدن ،خط انداختن در،خط دار کردن ،(نظ ).بخط کردن( با)up ،اراستن ،ترازکردن ،استر کردن ،پوشاندن

hiccup

)hiccough(سکسکه ،سکسکه کردن

warner

اخطار کننده ،هشدارگر

brothers

)pl.brothers & brethren(برادر،همقطار

challenging

چالش انگيز

overhead

مقدار پردازش مورد نياز براى اتمام يک کار معين ،سر بالا،در هوا،منابع حاشيه اى ،منابع انسانى و اقتصادى که در پشتيبانى غير مستقيم يکانها به کار مى رود،دربالاى سر،مخارج کلى ،سرجمع ،بالاسرى ،هوايى

shot

ضربه ،شوت ،گلوله سربى ،تيرانداز ماهر،ساچمه وزنه براى مردان 7/26 کيلوگرم و براى زنان25 ¹ 4/کيلوگرم( پرتاب وزنه)،تيرزدن ،امپول ،تير پرتاب شده ،تيراندازى شده ،تيرخورده ،گلوله ،تير،ساچمه ،رسايى ،پرتابه ،تزريق ،جرعه ،يک گيلاس مشروب ،فرصت ،ضربت توپ بازى ،منظره فيلمبردارى شده ،عکس ،رها شده ،اصابت کرده ،جوانه زده

tracking

ايز چرخ ،پيگردى

perspective

دورنماى سه بعدى ،سه بعد نمائى ،عمق نمايى ،دورنما،بينايى ،منظره ،چشم انداز،مناظر و مرايا،جنبه فکرى ،لحاظ،سعه نظر،روشن بينى ،مال انديشى ،تجسم شى ،خطور فکر،ديدانداز

dressing

مستقيم کنى ،مرهم گذارى وزخم بندى ،مرهم ،چاشنى ،(درجمع )مخلفات ،ارايش ،لباس

celebrated

مشهور،مجلل

finding

يافته ،حکم ،افزار،انچه کارگر از خود بر سر کار مى برد،يافت ،کشف ،اکتشاف ،يابش

details

جزئيات

inserted

مندرج

rhythm

وزن ،سجع ،ميزان ،اهنگ موزون ،نواخت

running

در حرکت ،دونده ،مناسب براى مسابقه دو،جارى ،مداوم

else

)=other(ديگر،جز اين

acting

ايفاى نمايش ،جدى ،فعال ،کارى ،کفالت کننده ،کفيل ،متصدى ،عامل ،بازيگرى ،جديت ،فعاليت ،کنشى

hope

اميدوارى چشم داشت ،چشم انتظارى ،انتظار داشتن ،ارزو داشتن ،اميدواربودن

fine

مصادره کردن ،بسيار اماده ،تاوان ،غرامت ،جريمه کردن ،جريمه گرفتن از،صاف کردن ،کوچک کردن ،صاف شدن ،رقيق شدن ،خوب ،فاخر،نازک ،عالى ،لطيف ،نرم ،ريز،شگرف

getting

گرفتن

dressed

لباس پوشیده

complex

)n.(مجتمع ،گروهه ،مجموعه ،عقده)oghdeh( ،اچار، : )adj.(پيچيده ،مرکب از چند جزء،بغرنج ،هم تافت ،مختلط

layers

رگه ،پوسته ،لايى ،بوش جازم ،قشر،چينه ،لايه ،لا،طبقه بندى کردن ،مطبق کردن ،ورقه ورقه ،ورقه

deal

معامله داد و ستد،مقدار،اندازه ،قدر،حد،معامله کردن ،سر و کار داشتن با،توزيع کردن

mastery

اربابى ،سلطه

medium

ملا" ،ميانى ،مقدار متوسط،معدل ،واسطه دلال ،(طب )محيط کشت ،ميانجى ،واسطه ،وسيله ،متوسط،معتدل ،رسانه

coexisting

باهم زيستن

completely

کاملا،بکلى

approaches

رسيدن ،ضربه براى نزديک شدن به هدف گلف ،مسير فرود،داخل گفتگو شدن مسير نزديک شدن هواپيما به باند فرود تقرب ،رويکرد،برخورد،شيوه ،برداشت ،نزديک شدن ،نزديک امدن ،معبر،مشى

feline

گربه اى ،وابسته به تيره گربه ،گربه صفت

outside

غير از،در خارج ،در بيرون ،بيرونى ،غير معمولى ،به سمت خارج ،منطقه دور از محدوده پرتاب ازاد،گوش ،لبه خارجى از منحنى پيچ اسکى ،بيرون ،برون ،ظاهر،محيط،دست بالا،برونى

unifying

متحد کردن ،يکى کردن ،يکى شدن ،تک ساختن

factor

کارگزار،سازه ،عامل ضرب ،وکيل ،عامل( عوامل)،حق العمل کار،نماينده ،فاعل ،سازنده ،فاکتور،عامل مشترک ،ضريب

designs

نقشه کشيدن ،پروژه دادن ،طرح دادن طرح کردن ،برنامه ،پروژه ،نيت ،عمد،تعمد،ساخت ،مدل ، : )vi.& vt.(طرح کردن ،قصد کردن ،تخصيص دادن ، : )n.(طرح ،نقشه ،زمينه ،تدبير،قصد،خيال ،مقصود،طراحى

cartoonier

جزوه دان ،نقشه نمونه ،کاريکاتور،تصوير مضحک ،داستان مصور

marries

عروسى کردن( با)،ازدواج کردن ،شوهر دادن

handled

دسته دار

designed

نامزد،در نظر گرفته شده ،مخصوص

rounded

بصورت عدد صحيح ،گرد شده ،شفاف شده ،تمام شده ،پر،تمام

shapes

درست کردن ،قالب کردن ،طرح کردن به شکلى دراوردن ،ترکيب ،صورت ،قواره ،اندام ،تجسم ،ريخت ،شکل دادن به ،سرشتن

streamlining

(درمورد اتومبيل و غيره )داراى شکلى که مقاومت هوا را در مقابل ان کم کند،ساده و موثر کردن

plays

خلاصى داشتن ،حرکت ازاد داشتن ،خلاصى ،اداره مسابقه ،کيفيت ياسبک بازى ،شرکت در مسابقه انفرادى ،ضربه به توپ ،رقابت ،نواختن ساز و غيره ،سرگرمى مخصوص ،تفريح کردن ،ساز زدن ،الت موسيقى نواختن ،زدن ،رل بازى کردن ،روى صحنه ء نمايش ظاهرشدن ،نمايش ،نمايشنامه

temptation

اغوا،وسوسه ،فريب ،ازمايش ،امتحان

behave

رفتارکردن ،سلوک کردن ،حرکت کردن ،درست رفتار کردن ،ادب نگاهداشتن

polite

با ادب ،با نزاکت ،مبادى اداب

mischief

بدسگالى ،موذيگرى ،اذيت ،شيطنت ،شرارت

joke

لطيفه ،بذله ،شوخى کردن

flower

درخت گل ،(مج ).سر،نخبه ،گل کردن ،شکوفه دادن ،گلکارى کردن

standing

روش جارى ،ايستاده ،راکد،هميشگى ،دائمى ،سرپا،وضع ،مقام ،اعتبار،دوام ،شهرت ،مدت ،ارتش ثابت ،اعيان ،اعيانى

delivers

هدفگيرى ،پرتاب به سمت هدف ،اجرا کردن ،پرتاب بمب يا گلوله ،ازادکردن ،نجات دادن ،تحويل دادن ،ايراد کردن(نطق وغيره)،رستگار کردن

sermon

خطبه ،خطابه ،اندرز،گفتار،وابسته بموعظه ،موعظه کردن

pulpit

ميز فرمان ،سکوب خطابه ،بالاى منبر رفتن

accident

اتفاق ، : )adj.& n.(حادثه ،سانحه ،واقعه ناگوار،مصيبت ناگهانى ،تصادف اتومبيل ،(طب )علامت بد مرض ،(من ).صفت عرضى)arazy(،شيى ء،(در نشان خانوادگى )علامت سلاح ،(د).صرف ،عارضه صرفى ،اتفاقى ،تصادفى ،ضمنى ،عارضه( در فلسفه)،پيشامد

layered

داراى لايه يا طبقه

poor

لاغر،بى قوت ،فقير،مسکين ،بينوا،بى پول ،مستمند،معدود،ناچيز،پست ،نامرغوب ،دون

turning

تراشکارى

happens

روى دادن ،رخ دادن اتفاق افتادن ،واقع شدن ،تصادفا برخوردکردن ،پيشامدکردن

frame

کالبد،فريم ،چارچوب کمان ،استاتور،استخوان بندى ،مدت زمان به کيسه انداختن تمام گويهاى بازى اسنوکر،سازه ،قواره ،زهوار دور دنده عرضى ،شاسى ،قاب کردن ،قاب گرفتن ،چارچوب گرفتن ،طرح کردن ،تنظيم کردن ،بيان کردن ،فرمول ،قاعده ،منطق ،اسکلت ،ساختمان ،چهارچوب ،تنه ،بدن ،پاپوش درست کردن

accidents

اتفاق ، : )adj.& n.(حادثه ،سانحه ،واقعه ناگوار،مصيبت ناگهانى ،تصادف اتومبيل ،(طب )علامت بد مرض ،(من ).صفت عرضى)arazy(،شيى ء،(در نشان خانوادگى )علامت سلاح ،(د).صرف ،عارضه صرفى ،اتفاقى ،تصادفى ،ضمنى ،عارضه( در فلسفه)،پيشامد

intentional

ارادى ،تعمدى ،قصدى ،عمدى

goodbye

خداحافظی

delightful

دلفروز،لذت بخش ،خوشى اور،دلپسند،دلپذير

vernacular

زبان مادرى( زبان محلى)،محلى ،کشورى ،زبان بومى ،زبان مادرى

meet

پرداختن ،ديدار،مطابق شرايط بودن ،تصادم کردن با دشمن درخور بودن ، : )vi.& vt.(برخورد کردن ،يافتن ،معرفى شدن به ،ملاقات کردن ،مواجه شدن ،تقاطع کردن ،پيوستن ، : )adj.&n.(جلسه ،نشست گاه ،درخور،مناسب ،دلچسب ،شايسته ،مقتضى ،تقاطع ،اشتراک

showman

نمايشگر،نمايش دهنده ،ادم چاخان ،تبليغات چى

stupendous

بهت اور،شگفت انگيز،شگفت ،حيرت اور،عجيب ،گزاف

bill

دادخواست ،گزارش جريان دعوى ،سند مالى ،لايحه يا طرح قانونى ،بيجک ،حواله ،اسناد بازرگانى ،منقار،نوعى شمشير پهن ،نوک بنوک هم زدن( چون کبوتران)،لايحه ،قبض ،برات ،سند،(امر ).اسکناس ،صورتحساب دادن

terrific

ترسناک ،هولناک ،مهيب ،عظيم ،فوق العاده

broad

پهناب ،پهن ،عريض ،گشاد،پهناور،زن هرزه

caricature

ادمک ،کاريکاتور ساختن

enormous

بزرگ ،عظيم ،هنگفت

blow

جوشيدن ،دميدن هوا،ذوب ،هدر دادن موقعيت ،پرتاب محکم توپ ،ناتوانى در انداختن تمام ميله هاى بولينگ با دو ضربه ،ضربت ،صدمه ،وزش ،نواختن ،وزيدن ،در اثر دميدن ايجاد صدا کردن ،ترکيدن

bubbling

جوشيدن ،قلقل زدن ،حباب براوردن ،(مج ).خروشيدن ،جوشاندن ،گفتن ،بيان کردن ،حباب ،ابسوار،(مج ).انديشه پوچ

surface

صاف کردن ،نما دادن ،روامدن ،پوشش شوسه ،رويه دادن ،رويه ،بيرون ،نما،ظاهرى ،سطحى ،جلادادن ،تسطيح کردن ،بالاامدن( به سطح اب)

shyster

کسيکه در قانون وسياست فاقد اصول اخلاقى است ،بى همه چيز،بى مرام ،دغل کارى کردن

asides

تخصيص دادن ،الغا کردن ،بکنار،جداگانه ،بيک طرف ،جدا از ديگران ،درخلوت ،صحبت تنها،گذشته از

passion

شهوت ،اشتياق وعلاقه شديد،احساسات تند وشديد،تعصب شديد،اغراض نفسانى ،هواى نفس

power

راندن ،انرژى ،توانايى ،شدت ،دولت ،قوه يا توان( رياضيات)،دستگاه برقى ،برقى ،درشت نمايى قدرت دوربين ،توان( در رياضيات)،برترى ،توان ،اقتدار،سلطه نيروى برق ،قدرت ديد ذره بين ،نيرو بخشيدن به ،نيرومند کردن ،زور بکار بردن

movement

حرکت دادن ،جنبش ،تکان ،حرکت ،تغيير مکان ،گردش ،(مو ).وزن ،ضرب ،نهضت

distinctive

فرق مشخص ،مشخصه ،مشخص ،ممتاز،منش نما

allowed

جائز

performing

بازيگر،انجام دهنده ،وابسته به هنرهاى نمايشى

himself

خودش ،خود او( درحال تاکيد)،خود( ان مرد)

awkward

خامکار،زشت ،بى لطافت ،ناشى ،سرهم بند،غير استادانه

note

تفسير،قبض ،نامه رسمى ،نامه اى که به وسيله نماينده سياسى به حکومت خارجى تسليم مى شودaide-memoire ،سند،اسکناس ،(مو ).کليد پيانو،اهنگ صدا،خاطرات ،تبصره ،يادداشت ها(درجمع)،يادداشت کردن ،ثبت کردن ،بخاطر سپردن ،ملاحظه کردن ،نت موسيقى نوشتن ،توجه کردن ،ذکر کردن

beat

تغييرات شدت صوت در اثر تداخل ضربان ،پيروزى ،گل زدن ،گريختن از چنگ مدافع رسيدن به پايگاه پيش از رسيدن توپ بيس بال صداى منظم پاى اسب ،حرکت قايق بسمت باد،تعداد پاروزنها در هر دقيقه ،تعداد ضربات پا دريکسرى ضربات بازوى شناگر ضربه زدن( شمشيربازى)،غالب شدن ، : )vi.& vt.(تپيدن ،کتک زدن ،چوب زدن ،شلاق زدن ،کوبيدن ، : )n.(ضرب ،ضربان ،نبض ،قلب ،تپش ،ضربت موسيقى ،غلبه ،پيشرفت ،زنش

catch

بل گيرى ،رسيدن به نفر جلو،کشتى کج ،بازى دستش ده ،بل گرفتن دخول پارو در اب ،مانوردادن روى موج و رانده شدن موج سوار بطرف ساحل ،نيروى اوليه بازوى شناگر در شروع حرکت ماهى گرفتن ،از هوا گرفتن ،بدست اوردن ،جلب کردن ،درک کردن ،فهميدن ،دچار شدن به ،عمل گرفتن،اخذ،دستگيره ،لغت چشمگير،شعار

told

(زمان ماضى واسم مفعول فعل)tell ،گفته شده

deadline

اخرين مهلت ،سررسيد،از کار افتاده ،منتظر تعمير،ضرب العجل ،فرجه

agreed

پذيرفته ،موافق ،قرار شده

scrambling

تکاپوی

cannot

بازگشت شود به کن

jiggles

تکان اهسته ،جنبش ،اهسته تکان دادن

threaded

بند کشيده ،نخ کشيده

helps

کمک کردن ،يارى کردن ،مساعدت کردن( با)،همدستى کردن ،مدد رساندن ،بهترکردن چاره کردن ،کمک ،يارى ،مساعدت ،مدد،نوکر،مزدور

whereas

از انجاييکه ،بادر نظر گرفتن اينکه ،نظر به اينکه ،چون ،در حاليکه ،درحقيقت

accord

: )vt.& vi.(جورکردن ،وفق دادن ،اشتى دادن ،تصفيه کردن ،اصلاح کردن ،موافقت کردن(با)،قبول کردن ، : )n.(سازگارى ،موافقت ،(مو ).توافق ،هم اهنگى ،دلخواه ،طيب خاطر،(حق ).مصالحه ،قرار،پيمان غير رسمى بين المللى

dutch

: )adj.& n.(هلندى ،زبان هلندى ، : )adv.& vt.& vi.(هرکس بخرج خود،دانگى

french

: )vt.(خلال کردن( باقلا وامثال ان)،مقشر کردن ، : )vt.& adj.& n.(فرانسوى ،زبان فرانسه ،فرانسوى کردن

opportunity

فرصت ،مجال ،دست يافت ،فراغت

toughest

پى مانند،سفت ،محکم ،شق ،با اسطقس ،خشن ،شديد،زمخت ،بادوام ،سخت ،دشوار

puppets

عروسک خيمه شب بازى ،دست نشانده

alive

در قيد حيات ،روشن ،سرزنده ،سرشار،حساس

subtle

زيرک ،محيل ،ماهرانه ،دقيق ،لطيف ،تيز ونافذ

anyone

هرکس ،هرچيز،هرشخص معين

staring

خيره ،زننده ،برجسته

places

مقام ،جاخالى ،پاس به يار ازاد،ميدان شهرى ،جايگاه ،ميدان ،فضا،مکان ،محل ،در محلى گذاردن ،گذاشتن ،قرار دادن ،گماردن ،جاى دادن ،وهله ،مرتبه ،صندلى

stare

خيره نگاه کردن ،رک نگاه کردن ،از روى تعجب ويا ترس نگاه کردن ،خيره شدن

exaggerated

مبلغ اغراق اميز ( زياد)

poses

: )n.vt.& vi.(مطرح کردن ،گذاردن ،قراردادن ،اقامه کردن ،ژست گرفتن ،وانمود شدن ،قيافه گرفتن ،وضع ،حالت ،ژست ،قيافه گيرى براى عکسبردارى ،baffle( : )vt.(،puzzle،)questionسوال پيچ کردن باسئوال گي ر انداختن

single

عزب ،مسابقه يکنفره ،واحد،منفرد،تک ،فرد،تنها،يک نفرى ،انفرادى ،مجرد،(معمولا با )out جدا کردن ،برگزيدن ،انتخاب کردن

stretch

کشش ،دراز کردن ، : )vt.& vi.(کشيدن ،امتداددادن ،بسط دادن ،منبسط کردن ،کش امدن ،کش اوردن ،کش دادن ،گشادشدن ، : )n.& adj.(بسط،ارتجاع ،قطعه(زمين)،اتساع ،کوشش ،خط ممتد،دوره ،مدت

cossacks

قزاق

impossible

غير ممکن ،امکان نا پذير،نشدنى

indicating

تعيين کننده

mentioning

تذکر،ياداورى ،نام بردن ،ذکر کردن ،اشاره کردن

legendary

افسانه اى

partner

يار( در مسابقه هاى دوبل)،شريک شدن ،شريک کردن ،شريک ،همدست ،انباز،همسر،يار

dick

اظهارمثبت کردن ،سوگندخوردن

huemer

رنگمايه ،چرده ،رنگ ،شکل ،تصوير،ظاهر،نما،صورت ،هيئت ،منظر

wicked

نابکار،شرير،بدکار،تبه کار،گناهکار،بد خو،بدجنس

sheets

پوشاندن ،ورقه ورقه کردن ،طناب تنظيم بادبان ناو،صفحه ،تخته ،پهنه ،سطح ،متورق ،ورقه ورقه ،ورق شده ،ملافه کردن ،ورقه کردن

typically

به طور نمونه يا رمز

signature

اثر،دستينه ،صحه ،توشيح ،امضاء کردن

created

افريده - مخلوق

maquettes

ماکت ،شکل کوچک چيزى

sculpture

پيکرسازى ،پيکرتراشى ،مجسمه سازى ،پيکر تراشى ،سنگتراشى کردن

innovation

حرکت جديد،نواورى ،بدعت ،ابداع ،تغيير،چيز تازه ،نو اورى

sculptors

کارگاه ،پيکرتراش ، )sculptress(مجسمه ساز،حجار،پيکر تراش ،تنديس گر

determine

تصميم گرفتن ،مصمم شدن ،حکم دادن ،تعيين کردن

characteristic

صفت اختصاصى يا مميز،نشان ويژه علامت مشخصه ،منشى ،خيمى ،نهادى ،نهادين ،منش نما،نشان ويژه ،صفت مميزه ،مشخصات ،مشخصه

incorporate

تاسيس کردن ،يکى کردن ،بهم پيوستن ،متحد کردن ،داخل کردن ،جادادن ،داراى شخصيت حقوقى کردن ،ثبت کردن(در دفتر ثبت شرکتها)،اميختن ،ترکيب کردن ،معنوى ،غير جسمانى

awful

مهيب يا ترسناک ،ترس ،عظمت

mouth

دهانه ،مصب ،مدخل ،بيان ،صحبت ،گفتن ،دهنه زدن( به)،در دهان گذاشتن(خوراک)،ادا و اصول در اوردن

reconcile

صلح دادن ،اشتى دادن ،تطبيق کردن ،راضى ساختن ،وفق دادن

profile

شکل دادن ،فرم دادن ،شکل ،فرم ،پروفيل ،برش طولى ،نمودار خصوصيات ،نمايه ،مقطع عرضى ،برش عمودى ،نقشه برش نما،عکس نيمرخ ،برجسته ،نمودار يا منحنى مخصوص نمايش چيزى

essentially

اصلا"،دراصل ،ذاتا"،بطور ضرورى ،واقعا"

guides

Processing Equipment،هدايت کردن ،ناو راهنما،هادى( جنگ افزار)،غلاف ،راندن ،راهنمايى کردن ،رهبر،هادى ،کتاب راهنما،راهنمايى کردن ،تعليم دادن

cleanup

توپزن چهارم که معمولا قوى است

since

بعد از،پس از،از وقتى که ،چون که ،نظر باينکه ،ازاينرو،چون ،از انجايى که

dimensions

اندازه گرفتن ،ديمانسيون ،برز،حجم ،اندازه ،بعد،اهميت ،ابعاد

replica

نسخه عين ،عين ،المثنى

stay

سپر،ماندن ،توقف کردن ،نگاه داشتن ،بازداشتن ،توقف ،مکث ،ايست ،سکون ،مانع ،عصاء،نقطه اتکاء،تکيه ،مهار،حائل ،توقفگاه

research

تحقيقات علمى ،جستجو،تجسس ،تحقيق ،تتبع ،کاوش ،پژوهيدن ،پژوهش کردن

puppeteers

خيمه شب باز،بازيگر

skinny

پوستى ،لاغر،پوست واستخوان

nose

بينى اسب ،سر لوله ،دهانه ،عضو بويايى ،نوک بر امده هر چيزى ،دماغه ،بو کشيدن ،بينى ماليدن به ،مواجه شدن با

chunk

تکه بزرگ يا کلفت وکوتاه( درمورد سنگ ويخ وچوب)،(مج ).کنده ،مقدار قابل توجه

cherry

گيلاس

rigidity

صلابت ،سختپايى ،ثبات مسير،صلبيت ،انعطاف ناپذيرى ،سختى ،استحکام ،سفتى

neck

نخ نخ شدن ،کم شدن ناگهانى مقاطع فلزات نرم ،نخ شدگى ،قسمتى از سر چوب گلف و لاکراس ،گردن سر و گردن اسب ،گردن ،گردنه ،تنگه ،ماچ و نوازش کردن

photograph

عکس برداشتن از،عکسبردارى کردن

pictures

تصوير،منظره ،سينما،با عکس نشان دادن ،روشن ساختن ،نقاشى کردن ،تصور،وصف ،مجسم کردن

looking

نما،بنظر اينده

chart

کاغذ،نوار،تابلو نمودار،نقشه( ى دريايى)،ترسيمه ،چارت ،طرح طرح تير،نمودار،جدول( اطلاعات)،گرافيگ ،ترسيم امارى ،بر روى نقشه نشان دادن ،کشيدن ،طرح کردن ،نگاره

archives

بايگانى

remarkable

قابل توجه ،عالى ،جالب توجه

opened

باز کردن ،قابل بحث ،واريز نش ،سکى] ،وضع زه هنگام کشيده شدن ،خط باز بى دفاع( شمشيربازى)،فضاى باز،زمين باز،گسترده ، : )adj.(باز،گشوده ،سرگشاده ،داير،روباز،ازاد،بى الايش ،مهربان ،رک گو،صريح ،درمعرض ،بى پناه ،بى ابر،واريز نشده ،)vt.vi.(بازکردن ،گشودن ،گشادن ،افتتاح کردن ،اشکارکردن بسط دادن ،مفتوح شدن ،شکفتن ،روشن شدن ،خوشحال شدن ،باز شدن

display

نمايشگر،صفحه نمايش ،در معرض نمايش ،نمايش دادن ،نشان دادن ،ابراز کردن ،اشکارکردن ،نمايش ،تظاهر،جلوه ،نماياندن

lobby

تحميل گرى کردن ،راهرو،دالان ،سالن انتظار(در راه اهن و غيره)،سالن هتل و مهمانخانه ،سخنرانى کردن ،(امر ).براى گذراندن لايحه اى( درسالن انتظارنمايندگان مجلسين )سخنرانى وتبليغات کردن

tools

ابزار

reluctant

بى ميل

dragon

گردان سوار اسبى ،اژدها،(نج ).منظومه دراکو

shelves

قفسه

projects

طرح يا پيشنهاد کردن ،تصور کردن تصوير کردن ،پيشنهاد کردن ،ارائه دادن ،بيرون زدن پيش امدن ،ظاهر کردن ،نقشه کشيدن ،طرح ريزى کردن ،برجسته بودن ،پيش افکندن ،پيش افکند،پرتاب کردن ،طرح ،نقشه ،پروژه افکندن

decade

دهه ،عدد ده ،دوره ده ساله ،دهدهى

growing

روينده ،نمو کننده

firewood

هيزم

especially

مخصوصا"

constantinople

استانبول ،قسطنطنيه

menace

تهديد کردن ،چيزى که تهديد کننده است ،مخاطره ،تهديدکردن ،ارعاب کردن ،چشم زهره رفتن

amusing

سرگرم کننده ،تفريح دهنده

doubt

شبهه ،گمان ،دودلى ،نامعلومى ،شک داشتن ،ترديد کردن

genuine

خالص ،اصل ،اصلى ،واقعى ،حقيقى ،درست

threat

خطر،خصم ،دشمن ،تهديد کردن ،ترساندن

hero

قهرمان ،دلاور،گرد،پهلوان داستان

pinocchios

پینوکیو

upcoming

زود اينده ،دراتيه نزديک ،رسيدنى

particularly

مخصوصا"،جزءبجزء

swinging

تاب خورنده ،موزون

cage

تالار سرپوشيده ،درقفس نهادن ،درزندان افکندن

lightning

برق( در رعد وبرق)،اذرخش زدن ،برق زدن

thunder

تندر،رعد زدن ،اسمان غرش کردن ،باصداى رعد اسا ادا کردن

caravan

کاروان

cake

قرص ،قالب کردن ،بشکل کيک دراوردن

terrible

وحشتناک ،وحشت اور،ترسناک ،هولناک ،بسيار بد،سهمناک

pulling

خميدگى

bars

کانون وکلا،جايگاه متهمين در دادگاه ،چوب افقى بالاى مانع( دو و ميدانى)،ستون ،ميله اهنى ،نوشگاه ،خور،ميل ،ميله ،شمش ،تير،نرده حائل ،مانع شدن ،(مج ).مانع ،جاى ويژه زندانى در محکمه ،(با)theوکالت ،دادگاه ،هيئت وکلاء،ميکده ،بارمشروب فروشى ،ازبين رفتن(ادعا )رد کردن دادخواست ،بستن ،مسدودکردن ،بازداشتن ،ممنوع کردن ،بجز،باستنثاء،بنداب

bouncing

پرعضله ،قوى ،خوش بنيه ،تندرست ،سرزنده

convincingly

بطورمتقاعد کننده ،چنانکه متقاعد کند

feet

پاچنگال برداشتن ،پازدن ،قدم زدن ،پايه ،پايين ،دامنه

props

اثاثيه صحنه نمايش

wagons

)waggon(واگن ،ارابه ،بارکش ،با واگن حمل کردن

reference

اشاره ،مراجعه رجوع ،ارجاع امر به داورى ،توصيه ،مراجعه و رجوع کردن ،مدارک ،منبع ،ماخذ،ارجاع ،مرجع ،مراجعه ،رجوع ،کتاب بس خوان ،بازگشت ،عطف ،کتاب مخصوص مراجعات علمى وادبى و غيره

object

مورد،اعتراض داشتن ،شيئى ،چيز،مقصود،شى ء،موضوع ،منظره ،هدف ،مفعول ،کالا،اعتراض کردن ،مخالفت کردن

wiggle

لوليدن ،جنبيدن ،وول خوردن ،تکان دادن ،لوشيدن

jelly

دلمه ،لرزانک ،ماده لزج ،جسم ژلاتينى

filmed

غشا،پرده نازک ،فيلم عکاسى ،فيلم سينما،(درجمع )سينما،غبار،تارى چشم ،فيلم برداشتن از

miniature

نقاشى باتذهيب ،مينياتور،کوچک ،کوتاه

treadmill

چرخ افقى بزرگى که زندانيان ان را بحرکت دراورند،چرخ عصارخانه ،کارپرزحمت

frames

کالبد،فريم ،چارچوب کمان ،استاتور،استخوان بندى ،مدت زمان به کيسه انداختن تمام گويهاى بازى اسنوکر،سازه ،قواره ،زهوار دور دنده عرضى ،شاسى ،قاب کردن ،قاب گرفتن ،چارچوب گرفتن ،طرح کردن ،تنظيم کردن ،بيان کردن ،فرمول ،قاعده ،منطق ،اسکلت ،ساختمان ،چهارچوب ،تنه ،بدن ،پاپوش درست کردن

size

چسب زدن ،اهار زدن ،به اندازه کردن ،بزرگى ،مقدار،قالب ،سايز،ساختن يارده بندى کردن برحسب اندازه ،چسب زنى ،اهارزدن ،بر اورد کردن

ordinary

معمولى ،عادى ،متداول ،پيش پا افتاده

combined

مرکب ،ترکيب شده

complicated

پيچيده ،بغرنج

similar

تالى ،شبيه ،مطابق ،همسان ،همانند،مشابه ،يکسان

inside

نزديک به مرکز بخش درونى ،ناحيه نزديک سبد بسکتبال ،نزديک به تور واليبال ،تويى ،درون ،داخل ،باطن ،نزديک بمرکز،قسمت داخلى ،تو،اعضاى داخلى

clanking

چکاچاک( صداى زنجير)،چکاچاک کردن

kinda

نیمه

rusty

زنگ زده ،فرسوده ،عبوس ،ترشرو

climb

بالا کشيدن ،بالارفتن ،صعود کردن ،ترقى کردن

lock

محکم نگهداشتن ،قفل گلنگدن ،چفت شدن ،طره گيسو،دسته پشم ،چخماق تفنگ ،چفت و بست ،مانع ،سد متحرک ،سدبالابر،چشمه پل ،محل پرچ يا اتصال دوياچند ورق فلزى ،قفل کردن ،بغل گرفتن ،راکد گذاردن ،قفل شدن ،بوسيله قفل بسته ومحکم شدن ،محبوس شدن

consistent

غلظت ،استحکام ،سازگار،نامتناقض ،استوار،ثابت قدم

sleeping

خوابيدن ،خواب رفتن ،خفتن

accept

قبول شدن ،پذيرفتن ،پسنديدن ،قبول کردن

cheat

موضع گرفتن در نقطه دور براى دفاع( فوتبال امريکايى)،ادم متقلب وفريبنده ،فريب دادن ،خدعه کردن ،گول زدن ،جر زدن

scale

مقياس کردن ،حرکت تعادلى ژيمناستيک ،قپان ،خطکش ،طبلک درجه ،طبله ،ميزان مقياس درجه ،شاخص ،ستون درجه ،رسوب جدار داخلى ديگ بخار ناو،جدول ،درجه ،ن

consistently

بطور موافق ،بدون تناقض

throughout

سراسر،تماما،از درون و بيرون ،بکلى

whale

وال ،عظيم الجثه ،نهنگ صيد کردن ،قيطس

comic

خنده دار،مضحک ،وابسته به کمدى

thunderclap

صداى صاعقه مانند،صداى تندر،غرش رعد

hits

ضربه به توپ يا حريف ،ضربه شمشيرباز به بدن حريف ،اصابت گلوله ،اصابت تير تصادف ،ضربه زدن به دشمن ،خوردن گلوله به هدف ،ضربت ،تصادف ،موفقيت ،نمايش يافيلم پرمشترى ،خوردن به ،اصابت کردن به هدف زدن

climax

اوج ،راس ،قله ،منتها درجه ،باوج رسيدن

flashes

درخش ،درخشيدن ،نور مختصر،پيام انى يا برق اسا،نور،روشنايى مختصر،يک ان ،لحظه ،بروز ناگهانى ،جلوه ،تشعشع ،برق زدن ،ناگهان شعله ور شدن ،زود گذشتن ،فلاش عکاسى ،تلالو،تاباندن

front

نماى جلو،سمت دشمن ،خط اول ميدان رزم پيشانى ،جبهه هوا،فرمان سر روبرو جلو،صف پيش ،نما،طرز برخورد،جلودار،منادى ،جبهه جنگ ،بطرف جلو،روکردن به ،مواجه شده با،روبروى هم قرار دادن ،مقدمه نوشتن بر،درصف جلو قرارگرفتن

policeman

مامور پليس ،پاسبان

explain

توضيح دادن ،باتوضيح روشن کردن ،شرح دادن

explanation

توضيح ،تعريف ،بيان ،شرح ،تعبير،تفسير

fault

خطاى پا در سرويس ،خطاى سرويس اسکواش ،گير،کاستى ،گناه ،عيب ،نقص ،خطا،اشتباه ،شکست زمين ،چينه ،گسله ،تقصير کردن ،مقصر دانستن

guess

گمان ،ظن ،فرض ،حدس زدن ،تخمين زدن

father

والد،موسس ،موجد،بوجود اوردن ،پدرى کردن

sniffs

بينى گرفتن ،فن فن کردن ،اب بينى را بالا کشيدن ،بوکشيدن ،موس موس کردن ،استشمام کردن

buck

گوزن نر،دولا دولا رفتن سواره نظام ،درو کردن( سوار نظام)،جنس نر اهو وحيوانات ديگر،(امر )قوچ ،دلار،بالا پريدن وقوز کردن(چون اسب)،ازروى خرک پريدن ،مخالفت کردن با( دربازى فوتبال وغيره)،جفتک انداختن

worse

(وجه تفضيلى)bad ،وخيم تر،بدترى

sobbing

هق هق ،همراه با سکسکه وبغض گريه کردن

easy

اسان ،سهل ،بى زحمت ،اسوده ،ملايم ،روان ،سليس

carriage

کنترل چاپگر،نرده ،بردن ،حمل کردن ،باربرى ،کرايه ،قنداق توپ يا جنگ افزار،کالسکه ،نورد

window

روزنه ،ويترين ،دريچه ،پنجره دار کردن

past

سابقه ،بعد از،پايان يافته ،پيشينه ،وابسته بزمان گذشته ،ماقبل ،ماضى ،گذشته از،درماوراى ،دور از،پيش از

landscape

(باغدارى )خاکبردارى وخيابان بندى کردن ،دورنما،چشم انداز،بامنظره تزئين کردن

dissolving

انحلال

reappearance

ظهور

classical

رده اى ،کلاسيک ،وابسته به ادبيات باستانى( يونان وروم)،پيرو سبکهاى باستانى

hello

هالو( کلمه اى که در گفتگوى تلفنى براى صدا کردن طرف بکار ميرود)،سلام کردن

chance

احتمال ،تصادفى( درامار)،بخت ،تصادف ،شانس ،فرصت ،مجال ،اتفاقى ،اتفاق افتادن

everyone

همه ( کس) ،هرکس

deserves

سزيدن ،سزاوار بودن ،شايستگى داشتن ،لايق بودن ،استحقاق داشتن

entitled

مستحق

messages

خبر،پيام ،پيغام دادن ،رسالت کردن ،پيغام

staging

تمرين اب خاکى ،تمرين کردن ،سوار شدن يا سوار کردن پرسنل در ناو يا هواپيما،استقرار موقت ،سوار کردن ،جا دادن ،اسکان دادن ،چوب بست ،اسکلت ،رانندگى کالسکه ،نمايش ،برصحنه اورى ،باکالسکه سفر ردن

trying

کوشا،ساعى ،سخت

bluff

توپ زدن ،حريف را از ميدان درکردن ،توپ ،قمپز،چاخان ،سراشيب ،پرتگاه

maximum

ماکزيمم ،بيشترين ،بيشين ،بزرگترين وبالاترين رقم ،منتهى درجه ،بزرگترين ،بالاترين ،ماکسيمم ،بيشينه ،حداکثر

effectiveness

اثر،تاثير،کارايى ،سودمندى ،تاثير

wand

دستگاه ورودى خواندن برچسب هاى رمزى شمش نورى به وسيله حس کردن الگوهاى نورى فضاهاى تيره و روشن ،دستگاه نورى دستى که مى تواند برچسب هاى کدگذارى شده کدهاى ميله اى و کاراکتر را خوانده و معرفى کند،عصا،گرز،چوب ميزانه ،چوب گمانه ،ترکه

harmony

هارمونى ،تطبيق ،توازن ،هم اهنگى ،همسازى

visualization

تجسم فکرى ،تجسم ،تصور

cutaway

(نيم تنه)

reactions

)reactional(واکنش ،انفعال ،عکس العمل ،انعکاس ،واکنشى

perhaps

گويا،شايد،ممکن است ،توان بود،اتفاقا

truth

راستى ،صدق ،حقيقت ،درستى ،صداقت

birdcage

چهارچوب فلزى کانتينرها

befuddled

گيج کردن ،(بامشروب )سرمست کردن

subconsciously

ناخود اگاه ،نیمه هشیار،نیمه اگاه ،درحالت ناخوداگاهى , نیمه هشیار

giving

انجمن پردازش اطلاعات در المان غربى لباس دو تکه اى پنبه اى سبک جودو

answers

پاسخ( معمولا "به تهديد)، : )vt.(پاسخ دادن ،جواب دادن ،از عهده برامدن ،ضمانت کردن ،دفاع کردن( از)،جوابگو شدن ،بکار امدن ،بکاررفتن ،بدرد خوردن ،مطابق بودن( با)،جواب احتياج را دادن : )n.( جواب ،پاسخ ،دفاع

deeper

نقطه ميانى سر پيچ( شمشيربازى)،گود،ژرف ،عميق

predicament

مخمصه ،حالت ،وضع نامساعد،وضع خطرناک

morality

سيرت ،اخلاقيات ،اخلاق

choose

گزيدن ،انتخاب کردن ،خواستن ،پسنديدن

kids

بزغالگان

believable

باور کردنى ،قابل قبول

rather

سريع تر،بلکه ،تا يک اندازه ،نسبتا،با ميل بيشترى ،ترجيحا

mainly

بيشتر،اساسا"،اصلا"

pluto

(افسانه يونان )خداى عالم اسفل ،ستاره پلوتو

notably

بطور برجسته يا قابل ملاحظه

playful

سربهواه ،اهل تفريح و بازى ،بازيگوش ،سرزنده و شوخ

flypaper

کاغذ سمى مگس کش

stuck

(زمان گذشته فعل)stick

butt

خوردن ،از سر يا لب جفت شدن ،نوک ،لبه ،لولاى فرنگى ،ضربه با سر به حريف ،سرشاخ انتهاى چوب هاکى ،قسمت انتهايى چوب گلف ،قسمت انتهاى راکت تنيس ،قسمت انتهاى چوب بيليارد،تپه يا برامدگى پشت زمين هدف ،دسته چوب ماهيگيرى ،پشته ،قنداق تفنگ ،ته سيگار،فيلتر سيگار کف ،شاخ زدن ،ضربه زدن ،پيش رفتن ،پيشرفتگى داشتن ،نزديک يامتصل شدن ،بشکه ،بيخ ،کپل ،ته درخت ،ته قنداق تفنگ ،هدف

articulate

شمرده سخن گفتن ،مفصل دار کردن ،ماهر در صحبت ،بندبند

lecture

کنفرانس ،درس ،سخنرانى کردن ،خطابه گفتن ،نطق کردن

transcribed

استنساخ کردن رونوشت برداشتن ،اوانويسى کردن ،رونويس کردن ،رونوشت برداشتن ،نقل کردن ،رونويسى کردن

printed

دستگاه زيراکس ،باسمه ،عکس چاپى ،مواد چاپى ،چاپ کردن ،چاپ ،طبع ،منتشر کردن ،ماشين کردن

instinctual

غريزى

understood

مستفاد

inspired

الهام شده ،ملهم

blokes

ادم ،رفيق ،همکار،يارو

money

پول ،اسکناس ،سکه ،مسکوک ،ثروت

conspiratorial

حاکى از توطئه وتوطئه سازى ،توطئه اميز

source

سرچشمه ،منبع ،منشاء،مايه مبداء،ماخذ

table

به جدولى انتقال دادن ،جدول( جدول محاسبات)،سفره ،خوان ،لوح ،جدول ،ليست ،(در مجلس )از دستور خارج کردن ،معوق گذاردن ،روى ميز گذاشتن ،در فهرست نوشتن ،کوهميز،مطرح کردن

underneath

زير بودن( کشتى)،در زير،از زير،زيرين ،پايينى ،پايين

menacing

شوم

coachman

درشکه چى ،کالسکه چى

geography

جغرافى ،علم جغرافيا،شرح

establishing

برقرار کردن ،تاسيس کردن ،دايرکردن ،بنانهادن ،برپاکردن ،ساختن ،برقرارکردن ،تصديق کردن ،تصفيه کردن ،کسى رابه مقامى گماردن ،شهرت يامقامى کسب کردن

cutaways

(نيم تنه)

locations

وضع ،جايگاه ،موقعيت ،تعيين محل ،جا،مکان ،اندرى

located

قرار دارد

facing

صيقل ،روسازى ،پوشش ،يقه و سردست و مغزيهاى لباس نظامى حرکات در جاى نظامى ،علائم رياضى( مثل xو)+ ،روکش ،نما،رويه

talking

سخنگو،ناطق

boys

پسر بچه ،پسر،خانه شاگرد

concert

توافق ،تفاهم ،انجمن ساز واواز،هم اهنگى ،کنسرت ،مرتب کردن ،جور کردن

horrifying

وحشتناک

shocker

اخبار موحش ،مطالب مهيج ،تحريک کننده

impresses

: )vt.&vi.(تحت تاثير قرار دادن ،باقى گذاردن ،نشان گذاردن ،تاثير کردن بر،مهر زدن ، : )n.(مهر،اثر،نقش ،طبع ،نشان

studied

از روى مطالعه ،دانسته ،عمدى ،تعمدى ،از پيش اماده شده

attitude

وضع ،حالت قرار گرفتن ،گرايش ،حالت ،هيئت ،طرز برخورد،روش و رفتار

watched

نگهبانى ،پاس ،نگهبان ،مراقبت کردن مواظبت کردن ،پاييدن ،ديدبان ،مدت کشيک ،ساعت جيبى و مچى ،ساعت ،مراقبت کردن ،مواظب بودن ،بر کسى نظارت کردن ،پاسدارى کردن

cutting

برش کارى ،مقطع ،برنده ،قلمه گياه ،قلمه زنى ،برش روزنامه

direction

امتداد،گرا،دستورالعمل ،سمت ،ارشاد،دستور،رهبرى ،اداره جهت ،راه ،مسير،جهت ،سو،هدايت

appears

ظاهرشدن ،پديدار شدن

effortless

گردیده

disappear

ناپديد شدن ،غايب شدن ،پيدا نبودن

return

عودت دادن ،پس فرستادن ،عملکرد،گزارش رسمى مامور شهربانى يا ساير مامورين رسمى در جواب نامه اى که دادگاه به ايشان نوشته کيفيت پيگرد را در پرونده بخصوصى سوال مى کند،اعاده بازگشت ،عودت ،گزارش دادن ،گزارش رسمى ،بازده ،درامد،بازگشت ،برگشت ،برگرداندن ،برگشتن،مراجعت کردن ،رجعت ،اعاده

clothing

روکش ،گونى پيچ ،پوشاک ،لباس

loose

توپ سرگردان بى صاحب ،لق ،گشاد،ول ،بى ربط،هرزه ،بى بندوبار،لوس وننر،بى پايه ،بى قاعده ،رهاکردن ،درکردن(گلوله وغيره)،منتفى کردن ،برطرف کردن ،شل وسست شدن ،نرم وازاد شدن ،حل کردن ،از قيد مسئوليت ازاد ساختن ،سبکبار کردن ،پرداختن

floppy

نرم ،مسخره وار،سست

material

ماده کار،کالا،نيرو،مواد،ماتريال ،مصالح ساختمان ،چيز،جنس ،ماده ،مصالح ،مادى ،جسمانى ،مهم ،عمده ،کلى ،جسمى ،اساسى ،اصولى ،مناسب ،مقتضى ،مربوط،جسم

waist

ميانه ناو،دور کمر،کمر لباس ،کمربند،ميان تنه

coat

لايه( ى رنگ)،پوشش ،کت ،نيمتنه ،پوشاندن ،روکش کردن ،اندودن

lighter

دوبه ،فندک ،کبريت ،گيرانه ،با قايق بارى کالا حمل کردن

shirt

پيراهن پوشيدن

sleeves

مهره ماسوره ،بوش ،موف مفصل ،پوسته ،(درجه)،روکش ،غلاف ،روپوش ،سردست ،پرچم بادنما،استين زدن به ،در استين داشتن

flopping

شيوه فاسبورى ،پرش از پشت( پرش ارتفاع)،صداى چلپ ،باصداى تلپ افتادن ،شکست خوردن

stupid

کند ذهن ،نفهم ،گيج ،احمق ،خنگ ،دبنگ

tends

نگهدارى کردن از،وجه کردن ،پرستارى کردن ،مواظب بودن ،متمايل بودن به ،گرايش داشتن ،گراييدن ،ميل کردن

elegant

يک برنامه با کمترين مقدار حافظه اصلى طراحى يک برنامه کارا که با کم کردن تعداد دستورالعملهاى بکار برده شده براى انجام کارهاى گوناگون از حداقل ممکن حافظه اصلى استفاده کند،ظريف ،زيبا،با سليقه ،پربراز،برازنده

sweep

تاب ،بردن توپ از کنار خط به کمک سدکنندگان راه باز کن( فوتبال امريکايى)،جارو کردن ،تجسس منطقه با رادار مين روبى کردن ،پاک کردن منطقه عمليات پاک سازى ،روفتن ،روبيدن ،رفت و برگشت ،جاروب کردن ،زدودن ،از اين سو بان سوحرکت دادن ،بسرعت گذشتن از،وسعت ميدان ديد،جارو

elegance

براز،ظرافت ،لطافت ،زيبايى ،وقار،ريزه کارى ،سليقه

ratty

موشى ،موش وار،موش مانند

tears

( : )n.(معمولا بصورت جمع )اشک ،سرشک ،گريه ، : )n.vt.& vi.(دراندن ،گسيختن ،گسستن ،پارگى ،پاره کردن ،دريدن ،چاک دادن

patches

بهم پيوستن ،تکه ،مشمع روى زخم ،قطعه زمين ،جاليز،مدت ،زمان معين ،وصله ناجور،وصله کردن ،وصله دوزى کردن ،تعمير کردن ،بهم جور کردن ،سرهم کردن

likes

دوست داشتن

mechanically

بطور مکانيکى ،بطور خودکار

support

حمايت يا تقويت کردن تحمل کردن ،اثبات کردن ،تاييد کردن نگهدارى ،تکفل کردن ،تاييد کردن پايه ،نگهدارى کردن ،نگهدارنده ،تکيه گاه ،تصديق کردن ،تکيه گاه ،تاييد کردن ،تحمل کردن ،حمايت کردن ،متکفل بودن ،نگاهدارى ،تقويت ،تاييد،کمک ،پشتيبان زير برد،زير برى ،پشتيبانى کردن

happening

اتفاق ،رويداد،پيشامد

control

بازرسى کردن ،کنترل کردن فرمان ،اختيار،بازرسى نظارت ،جلوگيرى ،سيستم کنترل شبکه دستگيره کنترل ،مهار،کنترل کردن ،نظارت کردن ،تنظيم کردن ،بازرسى ،کنترل ،بازبينى ،کاربرى

safely

بسلامت ،بدون خطر

involved

در گير،پيچيده ،بغرنج ،مبهم ،گرفتار،مورد بحث

felt

پشم ماليده ونمد شده ،نمدپوش کردن ،نمد مالى کردن : )p.of feel( زمان ماضى فعلfeel

leaps

جست ،پرش ،جستن ،دويدن ،خيز زدن

bounds

محدوده

beyond

انسوى ،انطرف ماوراء،دورتر،برتر از

immerse

غوطه ور کردن ،فرو بردن ،زير اب کردن ،پوشاندن ،غوطه دادن ،غسل ارتماسى دادن(براى تعميد)

ourselves

مال ما،خودمان

atmosphere

اتمسفر استاندارد،اتمسفر،پناد،کره ء هوا،جو،واحد فشار هوا،فضاى اطراف هر جسمى( مثل فضاى الکتريکى ومغناطيسى)

stagecoach

کالسکه ،دليجان

shots

ضربه ،شوت ،گلوله سربى ،تيرانداز ماهر،ساچمه وزنه براى مردان 7/26 کيلوگرم و براى زنان25 ¹ 4/کيلوگرم( پرتاب وزنه)،تيرزدن ،امپول ،تير پرتاب شده ،تيراندازى شده ،تيرخورده ،گلوله ،تير،ساچمه ،رسايى ،پرتابه ،تزريق ،جرعه ،يک گيلاس مشروب ،فرصت ،ضربت توپ بازى ،منظره فيلمبردارى شده ،عکس ،رها شده ،اصابت کرده ،جوانه زده

accompanying

ضميمه ،همراه

yours

مال شما،مال خود شما(ضمير ملکى)

voiced

واک بر

perennially

بطور ماندگاريا دائمى ،هميشه ،دائما

juvenile

نوجوان ،در خور جوانى ،ويژه نو جوانان

racing

(مج ).مسابقه ،رقابت ،مربوط بمسابقه ،مسابقه دهنده

jockeys

اسب سوار حرفه اى ،چابک سوار،گول زدن ،با حيله فراهم کردن ،نيرنگ زدن ،اسب دوانى کردن ،سوارکار اسب دوانى شدن

moore

حرکت مور

seven

هفتمين ،يک هفتم ،هفت چيز

dwarfs

قدکوتاه ،کوتوله شدن ،کوتاه جلوه دادن

silent

خموش ،خاموش ،ساکت ،بيصدا،ارام ،صامت ،بيحرف

cook

اشپز،پختن

language

زبان ،لسان ،کلام ،سخنگويى ،تکلم ،بصورت لسانى بيان کردن

savvy

)savvey(ادراک ،فهم ،فهميدن ،درک کردن ،زرنگ ودانا

cheering

تسلى بخش

island

پل فرماندهى ناو هواپيمابر،ابخست ،محل ميخکوبى شده وسط خيابان و ميدان و غيره ،جزيره ساختن ،جزيره دار کردن

treasure

گنج ،خزانه ،ثروت ،جواهر،گنجينه اندوختن ،گرامى داشتن ،دفينه

setting

کلاف ،خودگيرى ،گيرش ،صحنه پردازى ،اهنگ ،مقام ،جاى نگين ،قرارگاه ،کار گذارى ،وضع ظاهر،محيط،زمينه ،نشاندن

accidental

تصادفى ،اتفاقى ،غير مترقبه ،عرضى )arazy(ضمنى ،عارضى ،غير اساسى ،پيش امدى

topical

موضوعى ،موضعى ،محلى

indulge

مخالفت نکردن ،مخالف نبودن ،رها ساختن ،افراط کردن( دراستعمال مشروبات و غيره)،زياده روى کردن ،شوخى کردن ،دل کسى را بدست اوردن ،نرنجاندن

translation

برگردان ،ترجمه ،پچواک ،تفسير،انقال ،حرکت انتقالى

takeoff

اغاز پرش

concurrently

يکجا،باهم ،دمسازانه

candy

اب نبات ،نبات ،شيرين کردن ،نباتى کردن

cookies

اشپز،پختن

steered

بردن ،راهنمايى کردن ،هدايت کردن ،گوساله پروارى ،رهبرى ،حکومت ،اداره کردن ،راندن

creepy

مور مور کننده ،وحشت زده ،غير عادى

scheme

(نقشه)،پروژه( پيش افکند)،برنامه ،ترتيب ،رويه ،تدبير،تمهيد،نقشه طرح کردن ،توطئه چيدن

muted

خاموش

destruction

خرابى ،ويرانى ،تخريب ،اتلاف ،انهدام ،تباهى

taken

گرفته شده

colored

رنگى ،ملون ،نژادهاى غير سفيد پوست ،رنگين

lights

شش)shosh( ،ريه جانوران

nighttime

شب ،شبانگاه( يعنى ازمغرب تاسپيده دم)

dark

تيره کردن ،تاريک کردن

destroying

تلف کردن ،تخريب کردن ،خراب کردن ،ويران کردن ،نابود ساختن ،تباه کردن

ingredients

جزء ترکيبى ،(در جمع )اجزاء،ذرات ،داخل شونده ،عوامل ،عناصر

magic

جادوگرى ،جادو،سحر اميز

necessarily

لزوما

transformation

گشتار،دگرسازى ،تغيير شکل ،تبديل صورت ،دگرگونى ،وراريخت ،تراديسى ،تبديل

magical

جادويى ،وابسته به سحر و جادو،سحر اميز

argue

بحث کردن ،گفتگو کردن ،مشاجره کردن ،دليل اوردن ،استدلال کردن

frightening

ترسناک

york

نیویورک

symbols

علائم

billiard

بازى بيليارد

ball

بيضه ،گلوله توپ ،ساچمه ،گوى ،توپ بازى ،مجلس رقص ،رقص ،ايام خوش ،گلوله کردن ،گرهک

stick

چوب بازى هاکى ،هريک از سه ميله عمودى کريکت چوبدست اسکى ،چوب بازى ،تخته موج سوارى ،يک گروه چترباز که از يک در يا يک قسمت هواپيما به بيرون مى پرند،چسبيدن ،فرورفتن ،گير کردن ،گير افتادن ،سوراخ کردن ،نصب کردن ،الصاق کردن ،چوب ،عصا،چماق ،وضع ،چسبندگى ،چسبناک ،الصاق ،تاخير،پيچ درکار،تحمل کردن ،چسباندن ،ترديد کردن ،وقفه

pointed

تيز،نوک دار،کنايه دار،نيشدار

cartoonist

نقاش کارتون

speed

سرعت حرکت ،عجله ،کاميابى ،ميزان شتاب ،درجه تندى ،وضع ،حالت ،شانس خوب داشتن ،کامياب بودن ،باسرعت راندن ،سريع کارکردن ،تسريع کردن

slightly

کمى ،اندکى

tipsy

لول شدن ،مست ،تلوتلو خور

huffiest

رنجيدن ،قهر کردن ،اوقات تلخى کردن ،ترساندن ،اماس کردن ،تغير،عصبانيت ،غضب

smoking

استعمال دخانيات

cigar

سيگار برگ

pool

دوره( شمشيربازى)،سوراخ کردن ،نقب زدن ،پارک موتورى ،تعميرگاه ،قرقره ،استخر،ابگير،حوض ،برکه ،چاله اب ،کولاب ،ائتلاف چند شرکت با يک ديگر،عده کارمند اماده براى انجام امرى ،دسته زبده وکار ازموده ،ائتلاف کردن ،سرمايه گذارى مشترک ومساوى کردن ،شريک شدن ،باهماتحادکردن ،تصحيلات اشتراکى ،منبع ،مخزن

drinking

آشامیدنی

beer

ابجو نوشيدن

standard

سنجه ،همسان ،همشکل ،يکنواخت يکجور،يکسان ،نورم ،مقياس ،نمونه قانونى ،عيار قانونى ،استاندارد مقرر،دو ميله عمودى پرش با نيزه يا پرش ارتفاع ميله عمودى تکيه گاه وزنه( وزنه بردارى)،مطابق نمونه ،مطابق معيار عمومى ،معمولى ،کالاى جانشين رزمى ،اقلام مورد نيازىکه جانشين کالاى نظامى مى شوند،متعارف ،معيار،استاندارد،همگون ،الگو،قالب ،مقرر،قانونى ،نمونه قبول شده ،معين ،متعارفى ،نشان ،پرچم ،متداول ،مرسوم

payoff

بازدهى ،نتيجه

purple

رنگ ارغوانى ،زرشکى ،جامه ارغوانى ،جاه وجلال ،ارغوانى کردن يا شدن

eventually

سرانجام ،عاقبت

green

خرم ،ترو تازه ،نارس ،بى تجربه ،رنگ سبز،(در جمع )سبزيجات ،سبز شدن ،سبز کردن ،سبزه ،چمن ،معتدل

slats

تخته نازک ،تخته باريک ،لوحه سنگ باريک ،توفال ،سراشيبى يا نماى بام ،چوب مداد،ميله پشت صندلى ،کفل ،دنده ها،توفالى ،باريک ،ميله ميله ،زدن ،پرتاب شدن ،شکافتن ،ضربه شديد

didactic

اموزشى ،تعليمى ،ياد دهنده ،ادبى

learning

فراگيرى ،معرفت ،دانش ،يادگيرى ،اطلاع ،فضل وکمال

lessons

درس دادن به ،تدريس کردن

aimed

هدف کلى ، : )vt.& vi.(دانستن ،فرض کردن ،ارزيابى کردن ،شمردن ،نائل شدن(به)،به نتيجه رسيدن ،قراول رفتن ،قصد داشتن ،هدف گيرى کردن ،نشانه گرفتن : )n.(.حدس ،گمان ،جهت ،ميدان ،مراد،راهنمايى ،رهبرى ،نشان ،هدف ،مقصد

darker

تيره کردن ،تاريک کردن

learns

اموختن ،يادگرفتن ،اگاهى يافتن ،فرا گرفتن ،خبر گرفتن ،فهميدن ،دانستن

satire

هجويه ،طنز،هجونامه ،طعنه ،سخريه ،هزليات

characterization

نوشتن بيوگرافى افراد،منش نمايى ،توصيف صفات اختصاصى ،توصيف شخصيت

afraid

هراسان ،ترسان ،ترسنده ،ترسيده ،از روى بيميلى(غالبا با of ميايد)،متاسف

episodic

اتفاقى ،ضمنى ،عارضى

gave

قسمت سوم فعلgive

step

گام برداشتن ،با گام پيمودن ،پاشنه کفش ،کف پله ،قراردادن دکل درحفره مخصوص ،گام ،مرحله ،صداى پا،پله ،رکاب ،پلکان ،رتبه ،درجه ،قدم برداشتن ،قدم زدن

adventures

خطر احتمالى ، : )n.(سرگذشت ،حادثه ،ماجراجويى ،تجارت مخاطره اميز، : )vt.& vi.(در معرض مخاطره گذاشتن ،دستخوش حوادث کردن ،با تهور مبادرت کردن ،دل بدريا زدن ،خود را بمخاطره انداختن

needs

لزوما،بر حسب لزوم ،ناگزير،نيازها

accused

متهم

imparting

سهم بردن ،بهره مند شدن از،رساندن ،ابلاغ کردن ،افشاء کردن ،بيان کردن ،سهم دادن ،بهره مند ساختن ،افاضه کردن

morals

اخلاقيات

entertaining

سرگرم کننده

addresses

نشانى دادن ،ادرس ،ل

notion

)notional(تصور،انديشه ،نظريه ،خيال ،ادراک ،فکرى ،مفهوم

unlike

بى شباهت ،برخلاف ،غير،برعکس

suitable

درخورد،مناسب ،شايسته ،فراخور،مقتضى

quoted

قيمت دادن ،نقل قول کردن ،ايراد کردن ،مظنه دادن ،نقل بيان کردن ،نشان نقل قول

severely

شديدا"

limiting

محدود،مقيد،معين ،منحصر کننده

canny

زيرک ،عاقل ،داراى عقل معاش

realization

ادراک ،درک ،تحقق ،تفهيم ،فهم

quick

تند،چابک ،فرز،چست ،جلد،سريع ،زنده

jacket

بوش پيستون ،روکش ،نيم تنه جنگى ،ژاکت ،نيمتنه ،کتاب ،جلد کردن ،پوشاندن ،درپوشه گذاردن

backwards

عقب افتاده ،به پشت ،ازپشت ،وارونه ،عقب مانده ،کودن

preacher

واعظ

kicks

ضربه با پا،گل زدن ،ضربه پاى شناگر،لگد تفنگ ،لگد زدن تفنگ ،لگدزدن ،باپازدن ،لگد،(درتفنگ)پس زنى ،(مشروب)تندى

anyway

در هرصورت ،بهرحال

gives

فروريختن ،واگذار کردن ،دادن( به)،بخشيدن ،دهش ،پرداخت کردن ،اتفاق افتادن ،فدا کردن ،ارائه دادن ،بمعرض نمايش گذاشتن ،رساندن ،تخصيص دادن ،نسبت دادن به ،بيان کردن ،شرح دادن ،افکندن ،گريه کردن

walks

مسابقه راهپيمايى ،راه پيما،گردش کننده ،راه رونده ،راه رو،راه رفتن ،گام زدن ،گردش کردن ،پياده رفتن ،گردش پياده ،گردشگاه ،پياده رو

recurring

دوباره ظاهرشونده ،دورى ،برگردنده

becoming

شدن( صيرورت)،مناسب ،زيبنده ،شايسته ،درخور

parallel

همسو،نظير،مطابق بودن با،برابر بودن ،مانند کردن تشبيه کردن ،انشعاب ،همگام ،متوازى ،(مج ).برابر،خط موازى ،موازى کردن ،برابر کردن ،همزمان

mature

رشيد،حال شده ،موعد رسيده ،واجب الادا تکميل کردن ،بالغ شدن ،حال شدن ،کامل شدن ،به حد کمال رسيدن ،بالغ ،رشد کردن ،سررسيده شده ،بحد بلوغ رساندن ،بحد رشد رساندن ،کامل کردن

responsibility

تکليف ،مسئوليت ،عهده ،ضمانت ،جوابگويى

regular

قانونى ،ارتش کادر،پرسنل کادر،منظم ،مرتب ،با قاعده ،معين ،مقرر،عادى

grows

رستن ،روييدن ،رشد کردن ،سبز شدن ،بزرگ شدن ،زياد شدن ،ترقى کردن ،شدن ،گشتن ،رويانيدن ،کاشتن

price

نرخ ،ارزش ،بها قائل شدن ،قيمت گذاشتن

sold

(زمان ماضى واسم مفعول فعل)sell ،فروخته شده ،بفروش رفته ،بفريفته ،اغوا شده

salt

نمک طعام ،نمک ميوه ،نمک هاى طبى ،نمکدان)saltshaker( ،نمکزار)salt marsh(،نمک زده ن به ،نمک پاشيدن ،شور کردن

mines

مين کاشتن ،مين گذارى کردن عمل کردن به صورت مين ،کان ،نقب ،راه زير زمينى ،(نظ ).مين ،منبع ،مامن ،مال من ،مرا،معدن حفر کردن ،استخراج کردن يا شدن ،کندن

circus

سيرک ،چالگاه

fate

پرداخت يا عدم پرداخت چک ،تقدير،قضاوقدر،نصيبب وقسمت ،مقدر شدن ،بسرنوشت شوم دچار کردن

overindulge

زياد ازاد گذاردن ،افراط ورزيدن

mama

)mamma(مادر،مامان

powerful

نيرومند،مقتدر

shadow

چسبيدن به حريف ،شدو،هواپيماى يدک کش ،شبح ،سايه( در نظريه يونگ)،ظل ،سايه افکندن بر،رد پاى کسى را گرفتن ،پنهان کردن

whip

پوشاندن قسمتى از کمان با نخ ،بازوى بار،حرکت تند و سريع و با ضربت ،شلاق زدن ،تازيانه زدن

plainly

بطور ساده ،بطور واضح

techniques

اسلوب کار،روش يا فن اجراى کار،اسلوب ،شگرد،فن ،اصول مهارت ،روش فنى ،تکنيک ،شيوه

command

يکان عمده ،قرارگاه فرماندهى کردن ،امر دادن ،فرمان دستور دادن ،دستور،امريه ،فرمايش ،سرکردگى ،فرماندهى ،فرمان دادن ،حکم کردن ،امرکردن ،فرمان

response

جوابگويى ،پاسخ ،واکنش

throwing

پاس ،باخت عمدى ،ناگه وازا پرتاب وزنه ،پرتاب ،انداختن ،پرت کردن ،افکندن ،ويران کردن

jackass

الاغ نر،خر نر،(مج ).ادم کله خر

heehaw

هرهر(خنده)، قاه قاه خنده، عرعر(مثل خر)

donkey

الاغ ،خر،(مج ).ادم نادان وکودن

guffaws

قاه قاه خنديدن

likeable

دوست داشتنى

sympathy

همدمى ،همدردى ،دلسوى ،رقت ،همفکرى ،موافقت

realizes

تصديق کردن ،تبديل به پول کردن ،واقعى کردن ،درک کردن ،فهميدن ،دريافتن ،تحقق يافتن ،نقد کردن ،تحقق بخشيدن ،پى بردن

horrible

مخوف ،مهيب ،سهمگين ،رشت ،ناگوار،موحش

hooves

سم

silhouette

هيولا،شبح ،طرح ،سايه سايه انداختن ،نيمرخ هر چيزى برنگ سياه يا برنگ يکدست ،محيط مريى ،نقاشى سياه يکدست ،بصورت نيمرخ سياه نشاندادن

horror

دهشت ،ترس ،خوف ،وحشت ،مورمور،(م.م ).بيزارى

implied

تلويحى ،ضمنا "مفهوم ،مقدر،رضايت ضمنى

literal

تحت اللفظى ،حرفى ،لفظى ،واقعى ،دقيق ،معنى اصلى

results

نتايج

wall

تيغه کشيدن ،مانع يکپارچه در پرش اسب مرکب از جعبه هاى روى هم ،جدار،محصور کردن ،حصار دار کردن ،ديوار کشيدن ،ديوارى

crosscutting

اريب بريدن ،ميان بر

chase

پايه چرخش ،تعقيب کردن ،دنبال کردن ،شکار کردن ،واداربه فرار کردن ،راندن واخراج کردن(با awayو out و)off ،تعقيب ،مسابقه ،شکار

pioneered

مهندس استحکامات ،پيش قدم ،سرباز مهندس حفار،بيلدار،پيشگام ،پيشقدم شدن

timing

زمان سنجى ،تنظيم زمان احتراق موتور،زمان عمل کردن ،تنظيم سرعت چيزى ،تنظيم وقت ،زمان گيرى

cuts

تغيير سمت سريع( نسبت مدافع)،حذف بازيگر پس از ازمايش ،کات ،خاکبردارى ،کند،بريدن ،گسيختن ،گسستن ،چيدن ،زدن ،پاره کردن ،قطع کردن ،کم کردن ،تراش دادن( الماس وغيره)،عبور کردن ،گذاشتن ،برش ،چاک ،شکاف ،معبر،کانال ،جوى ،تخفيف ،بريدگى ،بريده ،تقليل دادن

fast

سطح لغزنده يا سفت ،سطح سيقيلى مسير بولينگ ،تندرو،سريع السير،جلد و چابک ،رنگ نرو،پايدار،باوفا،سفت ،روزه گرفتن ،فورا

excitement

برانگيختگى ،شور،تهييج

statute

قانون مدون ،احکام قانونى ،فريضه ،قانونى ،قانون موضوعه ،قانون ،حکم ،اساسنامه

limitations

محدوديت ،تحديد،محدودسازى ،شرط

leave

واگذارى ،اجازه مرخصى ،)n.vt.&vi.(اجازه ،اذن ،مرخصى ،رخصت ،باقى گذاردن ،رها کردن ،ول کردن ،گذاشتن ،دست کشيدن از،رهسپار شدن ،عازم شدن ،ترک کردن ، )leaf( : )vi.(برگ دادن

extent

قطعه ،فضا،وسعت ،فراخى ،اندازه ،حد،مقدار،حوزه

deserved

سزاوار

reacting

واکنش نشان دادن ،واکنش کردن ،عکس العمل نشان دادن ،تحت تاثير واقع شدن

climactic

اوجى ،باوج رسيده

resolved

با عزم ،داراى عزم ثابت ،مصمم

wintertime

زمستان

covered

گرفتن شمشير به وضعى که شمشير خودبخود در حمله حريف منحرف نشود

relate

باز گو کردن ،گزارش دادن ،شرح دادن ،نقل کردن ،گفتن

parent

جد،يکان لاحق ،يکان سازمانى ،يکان مادر يا اصلى ،پدر يا مادر،(درجمع )والدين ،منشاء،بعنوان والدين عمل کردن

empty

پوچ ،خالى کردن ،تهى شدن

feeling

احساس ،حس

contrast

رنگ زمينه ،هم سنجى ،مغايرت ،برابر کردن ،تباين ،مقابله ،تقابل ،کنتراست ،مقايسه کردن

inviting

جالب ،کشنده ،جاذب

environment

فراگير،محيط،اطراف ،احاطه ،دور و بر،پرگير

dazzles

کورى موقت ،سوسو زدن ،خيره کردن ،تابش يا روشنى خيره کننده

figure

نگاره ،هيکل ،پيکره ،تنديس ،شکل ،صورت ،شخص ،نقش ،رقم ،عدد،کشيدن ،تصوير کردن ،مجسم کردن ،حساب کردن ،شمردن ،پيکر

illusion

عرب ،فريب ،گول ،حيله ،خيال باطل ،وهم

execute

عمل کردن ،اجرا کردن ،اداره کردن ،قانونى کردن ،نواختن ،نمايش دادن ،اعدام کردن

convenient

راحت ،مناسب ،راه دست

reading

تفسير،استنباط،نظريه ،خواندن ،قرائت ،مطالعه

letter

سند،نوشته ،حرف الفباء،حرف چاپى ،نامه ،مراسله ،کاغذ،ادبيات ،اثارادبى ،معرفت ،دانش ،باحروف نوشتن ،باحروف علامت گذاشتن ،اجازه دهنده ،نويسه

stops

قطع کردن ،متوقف کردن ايستگاه ،مکث ،ناک دان ،برخورد،ورجستن( در شمعکوبى زير پى)،متوقف کننده ،ايست ،ايستاندن ،ايستادن ،توقف کردن ،از کار افتادن ،مانع شدن ،نگاه داشتن ،سد کردن ،تعطيل کردن ،خواباندن ،بند اوردن ،منع ،توقف ،منزلگاه بين راه ،ايستگاه ،نقطه

thinks

انديشيدن ،فکر کردن ،خيال کردن ،گمان کردن

means

توانايى ،دارايى ،استطاعت ،وسايل ،وسيله ،وسائل ،توانائى ،درامد،دارائى

bottom

بنيان نهادن ،ذيل ،قسمت زير اب کشتى ،مقر،پايه ،ته ،زير،پايين ،کشتى ،کف ،تحتانى

steps

گام برداشتن ،با گام پيمودن ،پاشنه کفش ،کف پله ،قراردادن دکل درحفره مخصوص ،گام ،مرحله ،صداى پا،پله ،رکاب ،پلکان ،رتبه ،درجه ،قدم برداشتن ،قدم زدن

hesitate

تامل کردن ،مردد بودن ،بى ميل بودن

reflective

)reflectional(بازتابنده ،منعکس سازنده ،صيقلى ،وابسته بطرز تفکر،فکرى ،بازتابى ،انعکاسى

question

تحقيق کردن از،مورد ترديد يا اعتراض قرار دادن ،سوال ،پرسش ،استفهام ،مسئله ،موضوع ،پرسيدن ،تحقيق کردن ،ترديد کردن در

swallows

شيار قرقره تاکل ،پرستو،چلچله ،مرى ،عمل بلع ،فورت دادن ،فرو بردن ،بلعيدن

ships

حمل و نقل کردن ،جهاز،کشتى هوايى ،هواپيما،با کشتى حمل کردن ،فرستادن ،سوار کشتى شدن ،سفينه ،ناو

willing

مايل ،راضى ،حاضر،خواهان ،راغب

carry

جبران ضعف يار،رانينگ( فوتبال امريکايى)،گذشتن گوى از يک نقطه يا شى ء،روپوش پرچم ،تير رسى داشتن ،تيررسى حالت دوش فنگ ،بردن ،بدوش گرفتن ،حمل کردن ،حمل ونقل کردن ،رقم نقلى

bait

طعمه دادن ،خوراک دادن ،طعمه رابه قلاب ماهيگيرى بستن ،چينه ،مايه تطميع ،دانه ء دام

below

درزير،پايين ،مادون

underwater

زيرابى ،زير اب ،چير ابى ،زير ابزى

gurgling

غرغره کردن ،جوشيدن ،شرشر کردن

gangway

پله ،تخته پل ،پل راهرو،راهرو،گذرگاه

projector

نورافکن ،پرتو افکن ،طرح ريز،پروژکتور،پيش افکن

gate

گيت ،دروازه شروع اسکى ،فرمان پرواز هواپيما با حداکثر سرعت در درگيرى هوايى ،دريچه تنظيم اب در مخزن سد،دروازه ،در بزرگ ،مدخل ،دريجه سد،وسايل ورود،وروديه

talked

مبادله ،صحبت کردن ،گفتگو،صحبت ،مذاکره ،حرف زدن

butterfly

بشکل پروانه

machine

براده برداشتن ،تراشيدن ،تراشکارى کردن صيقل کردن ،دستگاه ،ماشين کردن ،با ماشين رفتن

struggling

تلاش

movements

حرکات

maintain

پشتيبانى کردن ،نگهدارى کردن ،ابقا کردن ،ادامه دادن ،حمايت کردن از،مدعى بودن ،نگهداشتن ،برقرار داشتن

gravity

گرانى ،گرانش ،سنگينى ،ثقل ،جاذبه زمين ،درجه کشش ،وقار،اهميت ،شدت ،جديت ،دشوارى وضع

lift

برداشتن ،از جا کندن ،دامنه بالابرى( منجنيق)،حمل کردن ،حمل و نقل هوايى ،ظرفيت ،مقدورات هوايى ،بار زدن ،جرثقيل ،بالا بردن ،سرقت کردن ،بالا رفتن ،مرتفع بنظرامدن ،بلندى ،بالابرى ،يک وهله بلند کردن بار،دزدى ،سرقت ،ترقى ،پيشرفت ،ترفيع ،اسانسور،بالارو،جر ثقيل ،بالا بر

gotta

باید

anchor

انکر،هرکدام از 8 مربع کوچک روى ميز بيليارد کارامبول ،بلوک( کوهنوردى)،تکيه گاه ، : )n.(لنگر،لنگر کشتى : )vt.& vi.(.لنگر انداختن ،(مج ).محکم شدن ،بالنگر بستن يانگاه داشتن

hook

چنگک ،(مج ).دام ،تله ،ضربه ،بشکل قلاب دراوردن ،کج کردن ،گرفتارکردن ،بدام انداختن ،ربودن ،گير اوردن

umbrella

سايبان ،حفاظ،چتر استعمال کردن

weight

فشار،قطعه سرب در کيف زين براى جبران کمبود وزن اسب ،بالا کشيدن لنگر،گرانى ،وزن ،نزن ،سنگينى ،سنگ وزنه ،چيز سنگين ،سنگين کردن ،بار کردن

either

(کلمه مخالف ان neither است يعنى هيج کدام)،هريک از دوتا،اين و ان

evidence

بينه ،شاهد،دليل ،گواه ،مدرک( مدارک)،ملاک ،گواهى ،شهادت دادن ،ثابت کردن

highlights

مشخص ،وارون ،نشان شده ،پررنگ

showmanship

فن نمايش ،نمايشگرى

saving

نجارت دهنده ،رستگار کننده ،پس انداز

guns

دستگاه تزريق ،پرس ،اتش زدن تپانچه براى پايان مسابقه يا اغاز مسابقات ،لوله توپ ،تفنگ ،توپ ،(ز.ع -امر ).ششلول ،تلمبه دستى ،سرنگ امپول زنى و امثال ان ،تير اندازى کردن

specialists

متخصص ،ويژه گر،ويژه کار

sandy

ماسه اى ،ماسه اى ،شنى

mostly

بيشتر،اساسا"

distortion

کج شکلى ،پيچيدگى ،صداى نامفهوم داشتن ،انحراف ،تحريف ،اعوجاج

glasses

عينک

common

عام ،رايج ، : )adj.& n.(عمومى ،معمولى ،متعارفى ،عادى ،مشترک ،اشتراکى ،پيش پاافتاده ،پست ،عوامانه ،n.(،vi.، : )vt.مردم عوام ،عمومى ،مشارکت کردن ،مشاع بودن ،مشترکا استفاده کردن

combinations

ترکيب ،اميزش

depth

ارتفاع ،ژرفا،عمق ،قعر،گودى

musker

غاليه ،بوى مشک ،نافه مشک

clements

بخشاينده ،رئوف ،رحيم ،مهربان ،رحمان ،ملايم

mermaid

زن ماهى ،(افسانه يونان )حورى دريايى ،افسونگر

inspiration

دم ،شهيق ،استنشاق ،الهام ،وحى ،القاء

rippling

موج دار شدن ،داراى سطح ناهموار،بطور موجى حرکت کردن ،مانند اب مواج شدن

ocean

اقيانوس

floor

محدوده زمين ،کف( در ازمون)،کف اطاق ،کف زمين ،بستر( دره وغيره)،بزمين زدن ،شکست دادن ،کف سازى کردن ،اشکوب ،طبقه

bubbles

حباب

benchmark

معيار،پايه ،نشان ،محک

steal

توپ دزدى ،دستبرد زدن ،دزديدن ،بسرقت بردن ،ربودن ،بلند کردن چيزى

chuckles

بادهان بسته خنديدن ،پيش خود خنديدن

gasping

نفس نفس زدن

drowning

غرق

chuckling

مهار کردن ،پرتاب توپ ،دستگاه نظام ،گيره اى که مته را در ماشين نگه ميدارد،مرغک ،عزيزم ،جانم ،(ز.ع.انگليس)جوجه مرغ تکان ،صدايى که براى راندن حيوان بکار ميرود

walking

گردش ،راه رونده

drowns

غرق کردن ،غرق شدن ،خيس کردن

showing

نمايش ،جلوه ،ارائه ،اشکارسازى ،اظهار،علامت ،مظهر

muscle

استفاده کامل ازعضله ها،ماهيچه ،عضله ،نيروى عضلانى ،بزور وارد شدن ،(ج.ش )mussel().صدف دو کپه اى ،صدف باريک دريايى ورودخانه اى

fills

پر کردن يا شدن ،اجرا کردن ،پر کردن( از خاک)،پر کردن ،سير کردن ،نسخه پيچيدن ،پر شدن ،انباشتن ،اکندن ،باد کردن

valued

ارزش گذارى شده ،پربها،نفيس

contributed

اعانه دادن ،شرکت کردن در،همکارى وکمک کردن ،هم بخشى کردن

plow

خيش ،گاو اهن ،ماشين برف پاک کن ،شخم کردن ،شيار کردن ،شخم زدن ،باسختى جلو رفتن ،برف روفتن)plough(

constructed

شکل دادن ،ساختن ،بنا کردن ،ايجاد کردن ،ساخت

lots

(د.گ ).خيلى زياد،بسيار،فراوان

send

ايفاد کردن ،فرستادن ،روانه کردن ،گسيل داشتن ،اعزام داشتن ،ارسال داشتن ،مرخص کردن

fliers

)=flyer(اگهى روى کاغذ کوچک ،پروانه موتور،پره اسياب ،درحال پرواز،گردونه تيزرو

offered

ايجاب ،اظهار يا ابراز کردن ،عرضه کردن ،پيشنهاد( در مناقصه و مزايده)،تقديم داشتن ،پيشکش کردن ،عرضه ،پيشنهاد کردن ،پيشنهاد،تقديم ،پيشکش ،ارائه

reward

ثواب ،جزاء،پاداش دادن ،اجر دادن ،سزا،تلافى کردن ،پاداش ،مزد،تلافى ،جايزه ،انعام ،فوق العاده ،(حق ).جبران خدمت ،اجر)ajr(

soso

نه، نه خوب ونه بد، محتمل، احتمالا، حدوسط

five

عدد پنج ،پنجگانه

cash

نقد کردن ،پول رايج ،چک ،حواله پستى ،اسکناس ،نقدى ،پول نقد،وصول کردن ،نقدکردن ،دريافت کردن ،صندوق پول ،پول خرد

incentives

محرک ،انگيزه ،فتنه انگيز،اتش افروز،موجب ،مشوق

interested

ذينفع ،علاقه مند،مايل ،مجذوب ،غرض الود

thinking

فکرکننده ،باشعور

meetings

مجمع ،اتصال برخورد،تلاقى وسائط نقليه ،جنگ تن به تن ،جلسه ،نشست ،انجمن ،ملاقات ،ميتينگ ،اجتماع ،تلاقى ،همايش

constructing

شکل دادن ،ساختن ،بنا کردن ،ايجاد کردن ،ساخت

primarily

مقدمتا"،اصولا"

responsible

جوابگو،مسئول ،عهده دار،مسئوليت دار،معتبر،ابرومند

goofy

مسخره

chinese

چينى ها( درجمع ومفرد)،زبان چينى

mushrooms

قارچ ،سماروغ ،بسرعت روياندن ،بسرعت ايجاد کردن

thistle

(گ.ش ).خار،بوته خار،باد اور،شوک مبارک ،تاتارى

dance

رقصيدن ،رقص

fantasia

)fantasie(اهنگ خيالى

affinity

خويشاوندى سببى ،قرابت سببى ،ميل ترکيبى ،همريشگى ،قرابت ،وابستگى ،پيوستگى ،قوم و خويش سببى ،نزديکى

loving

دوستدار،محبت اميز،بامحبت ،محبوب

balance

بالانس کردن ،تراز کردن ،متعادل کردن بالانس ،هم وزن ،تراز شدن ،ترازو،ميزان ،تراز،تتمه حساب ،مانده ،برابرکردن ،موازنه کردن ،متعادل کردن ،توازن

realism

واقعيت گرايى ،راستين گرايى ،واقع بينى ،واقع گرايى ،رئاليسم ،تحقق گرايى

striking

تصادم ،برجسته ،قابل توجه ،موثر،گيرنده ،زننده

caricatured

ادمک ،کاريکاتور ساختن

anatomy

اناتومى ،ساختمان ،استخوان بندى ،تجزيه ،مبحث تشريح ،کالبدشناسى

knowledge

شناسايى ،دانش ،معرفت ،وقوف ،دانايى ،علم ،اگاهى ،بصيرت ،اطلاع

level

همسطح کردن ،همسطح ،ارتفاع ،رده ،سطح افقى افقى کردن ،هدف در خط ديد شما قرارگرفت( در رهگيرى هوايى)،ميزان ،الت ترازگيرى ،هموار،سطح برابر،هم تراز،هم پايه ،يک نواخت ،يک دست ،موزون ،هدف گيرى ،ترازسازى ،تراز کردن ،مسطح کردن ،مسطح شدن ،نشانه گرفتنعلوم مهندسى : مسطح

rendered

استرداد،تحويل دادن ،تسليم داشتن ،منتقل کردن ،ارائه دادن ،ترجمه کردن ،دراوردن

charcoal

زغال چوب

incredibly

بطور باورنکردنى

massive

گران کوه ،ساختمان فشرده ،سنگين ،قوال ،توپر،بزرگ ،حجيم ،عظيم ،گنده ،فشرده ،کلان

apparent

ظاهرى ،مشهود،پيدا،اشکار،ظاهر،معلوم ،وارث مسلم

suggest

اشاره کردن بر،بفکرخطور دادن ،اظهار کردن ،پيشنهاد کردن ،تلقين کردن

supervised

نظارت يا مباشرت کردن ،نظارت کردن ،برنگرى کردن ،رسيدگى کردن

filming

فیلمبرداری

producing

اقامه ارائه کردن

captains

فرمانده ناو،درجه ناخدا يکمى دريايى ،(نظ ).سروان ،ناخدا،سرکرده

courageous

دلير،باجرات

rubber

رزين ،لاستيک ،کائوچو،لاستيکى ،ابريشمى يا کاپوت ،مالنده ياساينده

tuna

( )=tuna fish(ج.ش ).ماهى توناياتون

loan

وام دادن ،قرض دادن ،وام ،قرضه ،واژه عاريه ،عاريه دادن ،قرض کردن

catching

واگير،فريبنده ،جاذب

studios

اطاق مطالعه ،استوديو،پيشه گاه ،اتاق کار،کارخانه ،هنرکده ،کارگاه هنرى

chiefs

رئيس ،سر،پيشرو،قائد،سالار،فرمانده ،عمده ،مهم

rival

هم اورد،رقيب ،حريف ،هم چشم ،هم چشمى کننده ،نظير،شبيه ،هم چشمى ،رقابت کردن

occupied

اشغال شده ،مسکون ،مشغول ،دست به کار

universe

جامعه( در امار)،عالم وجود،گيتى ،جهان ،کيهان ،کائنات ،کون و مکان ،دهر،عالم ،دنيا

departments

کرسى( دانشگاه)،حوزه کميته ،وزارت خانه ،وزارت ،قسمت هيئت ،اداره گروه اموزشى ،قسمت ،شعبه ،بخش ،دايره ،حوزه

simple

اسان ،بسيط،بى تکلف ،ساده دل ،خام ،ناازموده ،نادان ،ساده کردن

crash

از کار افتادن ،پايان عمليات کامپيوتر،توقف سيستم از طريق خرابى سخت افزارى يا اشتباه نرم افزارى ،قفل ،سرنگون ،متوقف ،شکستگى ،سقوط هواپيما،خردکردن ،درهم شکستن ،ريز ريز شدن ،سقوط کردن هواپيما،ناخوانده وارد شدن ،صداى بلند يا ناگهانى( در اثر شکستن)،سقوط

minutes

صورت جلسه ،خلاصه مذاکرات

woolie

woolly(، )woolyلباس پشمى ،عرق گير کرکى ،ژاکت پشمى

spoke

پره چرخ ،ميله چرخ ،اسپوک ،ميله دار کردن ،محکم کردن

occasion

اقتضا،لزوم ،سبب موقعيت ،موجب شدن ،موقع ،مورد،وهله ،فرصت مناسب ،موقعيت ،تصادف ،باعث شدن ،انگيختن

faster

روزه دار،روزه گير

slower

مسير خيس ،کند،تدريجى ،کودن ،تنبل ،يواش ،اهسته کردن ياشدن

expanse

پهنا،وسعت ،فضاى زياد،بسط و توسعه ،گسترش

snorting

خرناس ،خرخر،جرعه مشروب ،خروپف کردن ،زفير کشيدن ،غريدن

must

بايد،بايست ،ميبايستى ،بايسته ،ضرورى ،لابد

aware

اگاه ،باخبر،بااطلاع ،ملتفت ،مواظب

watching

نگهبانى ،پاس ،نگهبان ،مراقبت کردن مواظبت کردن ،پاييدن ،ديدبان ،مدت کشيک ،ساعت جيبى و مچى ،ساعت ،مراقبت کردن ،مواظب بودن ،بر کسى نظارت کردن ،پاسدارى کردن

solely

فقط،منحصرا،بتنهايى

entertainment

مهمانى ،تفريحات ،پذيرايى کردن ،پذيرايى ،سرگرمى

leaven

خمير مايه ،خمير ترش ،عامل کارگر،مخمر کردن ،خمير کردن ،ور اوردن

humor

شوخ طبعى ،)humour(مشرب ،خيال ،مزاح ،خلق ،شوخى ،خوشمزگى ،خوشى دادن ،راضى نگاهداشتن ،(طب )خلط،تنابه

hallmark

انگ زدن ،عيارگذاشتن ،نشان ،عيارى که از طرف زرگر يا دولت روى الات سيمين وزرين گذاشته ميشود،انگ

effectively

بطور موثر يا کارگر

gears

انتقال دادن ،جعبه دنده ،ابزار،چرخ دنده ،مجموع چرخهاى دنده دار،اسباب ،لوازم ،ادوات ،افزار،الات ،جامه ،پوشش ،دنده دار(يادندانه دار )کردن ،اماده کارکردن ،پوشانيدن

mack

ماک

truck

خودرو نظامى ،معامله کردن ،سروکار داشتن با،مبادله ،معامله خرده ريز،بارکش ،کاميون ،واگن روباز،چرخ باربرى

frozen

برخورد يک گوى با گوى ديگر يا لبه ميز( بيليارد)،منجمد يا يخ زده ،سرمازده ،غير قابل پرداخت تاانقضا مدت ،بى حرکت ،محکم ،بدون ترقى

transition

گذار،تحول ،انتقال ،عبور،تغيير از يک حالت بحالت ديگر،مرحله تغيير،برزخ ،انتقالى

knows

دانستن ،اگاه بودن ،شناختن

teeth

(صورت جمع کلمه)tooth ،دندانها

seagulls

مرغ دریایی

imagery

نمايش مصور،عکاسى هوايى ،تصويرسازى ،صنايع بديعى ،تشبيه ادبى ،شکل و مجسمه ،مجسمه سازى ،شبيه سازى ،تصورات

fertile

حاصلخيز،پرثمر،بارور،برومند،پربرکت

belly

نوعى روش حمله با پاس دادن به شکم بازيگر( فوتبال امريکايى)،قسمت زير تخته بسکتبال ،قسمت داخلى کمان نزديک زه ،طبله ،شکم دادن وباد کردن

pretend

دروغى اقامه کردن ،وانمود کردن ،بخود بستن ،دعوى کردن

dank

نمناک ،مرطوب و سرد،مرطوب کردن

smoke

دودى رنگ ،دود کردن ،مه غليظ،استعمال دود،استعمال دخانيات ،دودکردن ،دود دادن ،سيگارکشيدن

suddenly

بطور ناگهانى ،ناگهان ،ناگاه

gotten

اسم مفعول فعلget

smart

زرنگ ،زيرک ،ناتو،باهوش ،شيک ،جلوه گر،تير کشيدن( ازدرد)،سوزش داشتن

determination

اراده ،تعيين ،عزم ،تصميم ،قصد

smarts

زرنگ ،زيرک ،ناتو،باهوش ،شيک ،جلوه گر،تير کشيدن( ازدرد)،سوزش داشتن

sneeze

ستوسه ،عطسه کردن

pencil

مداد رنگى ،نقاشى مدادى ،مداد ابرو،هر چيزى شبيه مداد،مدادى ،بامدادکشيدن

rendering

ترجمه ،تعبير

unbelievably

باور نکردنی

impressionistic

امپرسیونیستی

tiny

)teeny(ريز،ريزه ،ناچيز،خرد،بچه کوچولو،بسيار کوچک

droplet

قطره کوچک

levels

همسطح کردن ،همسطح ،ارتفاع ،رده ،سطح افقى افقى کردن ،هدف در خط ديد شما قرارگرفت( در رهگيرى هوايى)،ميزان ،الت ترازگيرى ،هموار،سطح برابر،هم تراز،هم پايه ،يک نواخت ،يک دست ،موزون ،هدف گيرى ،ترازسازى ،تراز کردن ،مسطح کردن ،مسطح شدن ،نشانه گرفتنعلوم مهندسى : مسطح

four

عدد چهار

sneezes

ستوسه ،عطسه کردن

textures

ساخت ،بافندگى ،شالوده ،بافته ،پارچه منسوج ،تاروپود،داراى بافت ويژه اى نمودن

sucked

مکيدن ،مک زدن ،شيره کسى را کشيدن ،مک زنى ،شيردوشى

finest

کفش غواصى ،جلو و عقب بردن بازو در اب براى حرکت ،پرک وصل به عقب اسکى( روى اب)،بالچه ،پره ماهى ،بال ماهى ،پرک ،(ز.ع ).دست ،بال ،پره طياره ،پر،با باله مجهزکردن

logic

لاجيک ،منطق رياضى ،منطق ،استدلال ،برهان

waves

هيجان ،موج راديويى ،خيزاب ،فر موى سر،دست تکان دادن ،موجى بودن ،موج زدن

burst

پيوسته ،منفجر شدن ،رگبار،ترکش ،محل اصابت گلوله ،قطارى ،پشت سر هم قطع کردن ،ترکيدن ،ازهم پاشيدن ،شکفتن ،منفجر کردن ،انفجار،شيوع

smoother

صافکار،نرم وصاف کننده

blowing

دميدن( شيشه سازى)،پوف کردن ،وزش

foam

پف ،جوشيدن ،جوش وخروش ،حباب هاى ريز،کف کردن ،کف بدهان اوردن

practically

تقريبا"،عملا"،درمعنى ،درواقع

infinite

نامحدود،بى نهايت ،بيکران ،لايتناهى ،نا محدود،بى اندازه ،سرمد

photorealism

خلق تصاویر واقی

knowing

کاردان ،فهميده ،با هوش ،زيرکانه

artistic

هنرمندانه ،باهنر،مانند هنرپيشه و هنرمند

sampler

نمونه بردار

problems

مساله ،مسئله ،مشکل ،چيستان ،معما،موضوع

unbelievable

باور نکردنى ،غير قابل باور

fussed

هايهوى ،سروصدا،نق نق زدن ،اشوب ،نزاع ،هايهو کردن ،ايراد گرفتن ،خرده گيرى کردن ،اعتراض کردن

focused

متمرکز شده است

specialty

)speciality(کالاى ويژه ،داروى ويژه يا اختصاصى ،اسپسياليته ،اختصاص ،کيفيت ويژه ،تخصص ،رشته اختصاصى ،ويژه گرى

pieces

طغرا،سوار،پاره ،قبضه توپ يا تفنگ ،قبضه ،دانه ،مهره ،پارچه ،فقره ،عدد،سکه ،نمونه ،قطعه ادبى يا موسيقى ،نمايشنامه قسمت ،بخش ،يک تکه کردن ،وصله کردن ،ترکيب کردن ،جور شدن ،قدرى ،کمى ،اسلحه گرم

gosh

خدای من

numbers

عدد،رقم ،شماره ،شمردن ،نمره دادن به ،بالغ شدن بر

talent

)talented(استعداد،نعمت خدا داده ،درون داشت

depression

تورفتگى ،کم شدگى ،فرو رفتگى موضعى ،فروبار،گودشدگى ،پايين دادن ،گودى ،رکود،تو رفتگى ،گود شدگى ،فرودافت ،کسادى ،تنزل ،افسردگى ،پريشانى

hire

اجير کردن ،اجاره کردن کرايه دادن( با)out ،اجاره ،مزد،اجرت ،کرايه کردن ،اجيرکردن ،کرايه دادن( گاهى با)out

brightest

براق ،تابناک ،روشن ،درخشان ،تابان ،افتابى ،زرنگ ،باهوش

country

مملکت ،کشور،ديار،بيرون شهر،دهات ،ييلاق

whom

(حالت مفعولى ضمير)who ،چه کسى را،به چه کسى ،چه کسى ،کسيکه ،ان کسى که

gainful

سودمند،مفيد،پر منفعت

employment

شغل ،کاربرد نيروها يا جنگ افزارها استفاده از،استعمال ،کاربرد،اشتغال ،بکارگيرى ،کارگمارى ،استخدام

talented

)talent(استعداد،نعمت خدا داده ،درون داشت

momentum

اندازه حرکت ،برترى ،دور حرکت ،سرعت حرکت ،شتاب حرکت ،مقدار حرکت ،مقدار جنبش انى ،نيروى حرکت انى

specialize

ويژه گرى ،ويژه کارى کردن ،متخصص شدن ،تخصص يافتن ،اختصاصى کردن

whether

ايا،خواه ،چه

recedes

کنار کشيدن ،عقب کشيدن ،خوددارى کردن از،دور شدن ،بعقب سرازيرشدن ،پس رفتن

impeccable

بى عيب و نقص

amazingly

شگفت آور

lying

دروغگويى

snap

ربودن ،باخشونت حکمى را دادن( با)out ،بى خبر،بى مقدمه ،روش بازگرداندن توپ به بازى از تجمع ،گرفتن عکس فورى ،شکستن ،بشکن ،گسيختن ،گاز ناگهانى سگ ،قزن قفلى ،گيره فنرى ،لقمه ،يک گاز،مهر زنى ،قالب زنى ،چفت ،قفل کيف وغيره ،عجله ،شتابزدگى ،ناگهانى ،بى مقدمه ،گاز گرفتن ،قاپيدن ،چسبيدن به ،قاپ زدن ،سخن نيش دار گفتن ،عوعو کردن

zoom

بزرگ کردن ،هواپيما را با سرعت وبازاويه تند ببالا راندن ،زوم ،با صداى وزوز حرکت کردن ،وزوز،بسرعت ترقى کردن يا بالا رفتن ،(در فيلمبردارى )فاصله عدسى را کم و زياد کردن

maximize

بيشينه ساختن ،به اخرين درجه ممکن افزايش دادن ،بحد اعلى رساندن ،بزرگ کردن

impact

برخورد کردن ،برخورد،اصابت گلوله ،بهم فشردن ،پيچيدن ،زير فشار قرار دادن ،با شدت ادا کردن ،با شدت اصابت کردن ،ضربت ،فشار،تماس ،اصابت ،اثر شديد،ضربه

wakes

شيار،رد ناو،بيدارى ،شب زنده دارى ،شب نشينى ،احياء،شب زنده دارى کردن ،از خواب بيدار کردن ،رد پا،دنباله کش تى

cruel

بيرحم ،ظالم ،ستمکار،ستمگر،بيدادگر

storytellers

قصه گو،داستان سرا،نقال ،راوى

darkness

تاريکى ،نابينائى ،بى بصيرتى

appreciate

قدردانى کردن( از)،تقدير کردن ،درک کردن ،احساس کردن ،بربهاى چيزى افزودن ،قدر چيزى را دانستن

complain

شکايت کردن ،غرولند کردن ،ناليدن

accusing

متهم

chiming

(مو ).سنج ،ترتيب زنگهاى موسيقى ،سازياموسيقى زنگى ،صداى سنج ايجادکردن ،ناقوس رابصدا دراوردن

professor

استاد،پرفسور،معلم دبيرستان يا دانشکده

compelling

فوتی و فوری

bookends

bookends

closure

بستگى ،خاتمه ،راى کفايت مذاکرات ،عمل محصور شدن ،دريچه ،درب بطرى وغيره ،دربستن ،بستار،بسته شدن

likewise

بهمچنين ،چنين ،نيز،هم ،بعلاوه ،همچنان

heart

قلب ،سينه ،اغوش ،مرکز،دل و جرات ،رشادت ،مغز درخت ،عاطفه ،لب کلام ،جوهر،دل دادن ،جرات دادن ،تشجيع کردن ،بدل گرفتن

dream

خواب ديدن ،رويا ديدن

request

درخواست اماد کردن ،خواهش ،خواسته ،خواستار شدن ،تمنا کردن ،تقاضا کردن ،درخواست کردن

extreme

حد غايى ،کرانى ،انتهايى ،کران ،بينهايت ،خيلى زياد،حداکثر،درمنتهى اليه ،دورترين نقطه ،فزونى ،مفرط

dreams

خواب ديدن ،رويا ديدن

true

راست ،پابرجا،واقعى ،راستگو،خالصانه ،صحيح ،ثابت کردن ،حقيقى کردن ،درست ،راستين ،فريور